نقش اقتصاد دانش بنیان در کنترل تورم

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسندگان

1 کارشناس ارشد اقتصاد

2 استادیار دانشگاه آزاد اسلامی واحد خوراسگان

چکیده

در یک اقتصاد مبتنی بر دانش، گسترش دانش و مهارت‌ها به نوآوری منجر می‌شود که این خود، سبب افزایش بهره‌وری، افزایش درآمدها و کاهش تورم و بیکاری خواهد شد. بنابراین، با توجه به اهمیت به کارگیری دانش در بهبود شرایط اقتصادی، مقاله حاضر تلاش کرده است اثر اقتصاد دانش بنیان بر کنترل تورم را در ایران با استفاده از داده‌های سری زمانی سالانه، طی دوره‌ی زمانی 1390- 1357 و با استفاده از مدل خود توضیحی با وقفه‌های گسترده (ARDL) مورد آزمون و تحلیل قرار دهد. نتایج نشان می‌دهد که بین محورهای مختلف اقتصاد دانش بنیان (آموزش و توسعه منابع انسانی، رژیم‌های اقتصادی و نهادی، زیر ساخت‌های اطلاعاتی و سیستم ابداعات و نوآوری) و تورم رابطه بلند مدت بر قرار بوده و تمام محورهای اقتصاد دانش بنیان به جزء شاخص آموزش تاثیر منفی و معنادار بر تورم دارند، در حالی که نتایج تأثیر مثبت شاخص آموزش و توسعه منابع انسانی بر تورم را نشان می‌دهد.

کلیدواژه‌ها


1. مقدمه

تورم عبارت است از افزایش دایم و بی‌رویه سطح عمومی قیمت کالاها و خدمات که در نهایت به کاهش قدرت خرید و نابسامانی اقتصادی منجر می‌شود. به دلیل آثار مخرب تورم از جمله، توزیع مجدد درآمد به نفع صاحبان دارایی و به زیان مزد و حقوق بگیران، افزایش نااطمینانی و بی‌ثباتی در اقتصاد کلان و ... (تشکینی و قوام مسعودی، 1384) کنترل تورم و آهنگ افزایش قیمت‌ها همواره جزء مهم برنامه‌های سیاست‌مداران بوده است. موفقیت در کاهش تورم هنگامی صورت می‌پذیرد که با علت آن مبارزه شود. برخورد غیرعلمی با تورم نه تنها تورم را از بین نمی‌برد، بلکه آن را تشدید می‌کند. یکی از راه حل‌های مبارزه با تورم، توجه به بخش عرضه اقتصاد است. از بعد عرضه، ساختار هزینه­ای بنگاه­ها، پایین بودن بهره­وری کل اقتصاد، ساختار نیروی کار و ...، از عوامل مؤثر پایداری تورم می­باشند (صادقی و همکاران، 1389). لذا، استفاده از دانش و تکنولوژی، نیروی کار آموزش دیده، بهبود شرایط ساختار اقتصاد و در نتیجۀ آن­ها، افزایش بهره‌وری، کاهش هزینه‌های تولید و ... می‌تواند موجب افزایش تولید و کاهش تورم گردد. طرفداران اقتصاد نوین ادعا می‌کنند ما وارد عصری شده‌ایم که تولید بالا، بیکاری کم و تورم نیز پایین خواهد بود؛ زیرا شوک‌های مفید تکنولوژی و دانش، باعث بهبود بهره‌وری و نیز کاهش هزینه‌ها در سمت عرضه خواهد شد.

در دنیای امروز شاهد تغییرات عمیق در اقتصاد کشورها هستیم. ماهیت تولید، تجارت، اشتغال و کار در دهه‌ی ‌آینده بسیار متفاوت با آنچه امروز وجود دارد خواهد بود. در واقع اقتصاد جدید بیانگر وجوه یا بخش‌های یک اقتصاد است که در حال تولید یا به­ کارگیری ابداعات یا دانش جدید به منظور رسیدن به رشد اقتصادی بلندمدت می‌باشد. به طوری که امروزه پذیرفته می‌شود که سرمایه‌گذاری در زمینه گسترش دانش اثر مثبتی بر بهره‌وری دارد و بخشی از بهبود بهره‌وری که در اقتصاد دانش بنیان وجود دارد، یک رابطه بر جسته‌ای را با تورم نشان می‌دهد. بنابراین یکی از موارد بحث برانگیز که امروزه در کشورهای جهان از جمله ایران مطرح است، بحث اقتصاد دانش بنیان[1] می‌باشد. اقتصاد دانش بنیان در تقسیم بندی‌های انجام گرفته توسط بانک جهانی دارای چهار شاخص می‌باشد: آموزش و توسعه منابع انسانی، زیرساخت‌های فناوری اطلاعات و ارتباطات، رژیم‌های اقتصادی و نهادی مناسب و سیستم ابداعات و نوآوری.

در یک اقتصاد مبتنی بر دانش، گسترش دانش و مهارت‌ها به نوآوری منجر می‌شود که این خود، سبب افزایش بهره‌وری، افزایش درآمدها و کاهش تورم و بیکاری خواهد شد (صادقی و آذربایجانی،175:1385).

با توجه به اهمیت موضوع، هدف این پژوهش، بررسی نقش اقتصاد دانش بنیان بر کنترل تورم در ایران با استفاده از الگوی خودتوضیحی با وقفه‌های گسترده (ARDL) بوده و سعی شده اثرات هر یک از ارکان اقتصاد دانش بنیان بر کنترل تورم را مورد بررسی قرار دهد.

با توجه به مباحث، پرسش اصلی که در این مقاله مطرح می‌گردد این است که آیا محورهای مختلف اقتصاد دانش بنیان، موجب کنترل تورم در ایران می‌شود؟ در این راستا، این فرضیه که محورهای مختلف دانش، موجب کنترل تورم درایران خواهد شد، آزمون می‌شود.

در ادامه، ادبیات موضوع که شامل تعریفی از اقتصاد دانش بنیان، تورم و همین طور مطالعات انجام شده در این زمینه می‌باشد، ارایه می‌شود. در قسمتهای بعدی نیز با اشاره کوتاهی به معرفی مدل و الگوی خود رگرسیونی با وقفه‌های گسترده (ARDL) به بررسی نتایج تخمینی پرداخته  و در نهایت جمع بندی و نتیجه‌گیری ارایه خواهد شد.

 

2. ادبیات موضوع

2-1. اقتصاد دانش بنیان

توجه به نقش دانش در اقتصاد موضوع جدیدی نیست، به نحوی که آدام اسمیت[2] در قرن هجدهم به نقش تخصص در تولید و اقتصاد توجه داشته و فردریک لیست[3] تأکید می‌کند که خلق و توزیع دانش به بهبود کارایی در اقتصاد کمک شایان توجهی می‌کند. طرفداران شومپیتر[4] نظیر هیرشمن،[5] گالبرایت[6] و گودوین[7] به نقش ابداع و نوآوری در پویایی اقتصاد توجه خاصی داشته و رومر و گروسمن[8] نیز با ارایه نظریه جدید در زمینه سرمایه انسانی، برای علم و دانش در رشد بلند مدت اقتصادی نقش عمده­ای قایل می‌شوند. در عصر حاضر، اصطلاح اقتصاد دانش بنیان که توسط سازمان اقتصادی همکاری و توسعه (OECD) مورد تأکید خاص در استراتژی توسعه ملل قرار گرفته است، گویای تأکید بر نقش دانش در جریان توسعه اقتصاد می‌باشد؛ از این رو، می‌توان گفت در اقتصاد دانش بنیان، به دانش از نظر کیفی و کمی با اهمیت‌تر از گذشته نگریسته می‌شود.

برای اقتصاد دانش بنیان تعاریفی از سوی سازمان‌های بین المللی و اقتصاددانان ارایه شده که به اختصار دو تعریف رایج در این زمینه ارایه می‌شود:

طبق تعریف سازمان اقتصادی همکاری و توسعه (OECD)، اقتصاد دانش بنیان اقتصادی است که بر اساس تولید، توزیع و کاربرد دانش و اطلاعات شکل گرفته و سرمایه‌گذاری در دانش و صنایع دانش پایه (صنایع دانش پایه، صنایعی هستند که در آنها سطح بالایی از سرمایه گذاری به ابداع و نوآوری اختصاص یافته، فناوری‌های کسب شده با شدت بالایی مصرف و نیروی کار از تحصیلات عالی بر خوردار هستند) مورد توجه خاص قرار می‌گیرد.

سازمان همیاری اقتصادی آسیا و اقیانوس آرام (APEC)[9]، با گسترش ایده مطرح شده توسط OECD  در خصوص اقتصاد دانش بنیان، آن را اقتصادی می‌داند که در آن تولید، توزیع و کاربرد دانش، عامل و محرک اصلی رشد اقتصادی، تولید ثروت و اشتغال در تمامی صنایع است. طبق این تعریف، تمامی فعالیت‌های اقتصادی به نوعی به دانش متکی هستند (معمارنژاد، 1384).

طبق تعریف بانک جهانی، اقتصاد دانش بنیان (KBE) شامل چهار رکن اصلی می‌باشد:

رژیم‌های اقتصادی و نهادی (نظام انگیزشی): فراهم‌کننده انگیزه‌های لازم جهت استفاده مناسب از دانش، تحریک خلاقیت‌ها و کارآفرینی و هم‌چنین محرکی برای ایجاد کارآمدی.

آموزش و توسعه منابع انسانی: برای وصول به یک جامعه با افراد متخصص، خلاق و انعطاف‌پذیر که تولید کننده، جذب کننده، نشردهنده و استفاده کننده مؤثر از دانایی باشند.

نظام کارای نوآوری و اختراعات: مشتمل بر بنگاه‌ها، مراکز تحقیقاتی، دانشگاه‌ها، مشاوران و سایر سازمان‌هایی که از ذخایر روز افزون دانایی جهانی بهره گرفته و آن را جذب و با نیازهای       ملی/ محلی وفق داده و تعدیل می‌کنند.

زیرساخت‌های فناوری اطلاعات و ارتباطات: به منظور تسهیل فرایندهای ارتباطی و اطلاعاتی و هم‌چنین کسب و انتشار دانش.

2-2. تورم و نظریه‌هایموجوددر رابطه باتورّم

نرخ تورم، درصد تغییرشاخص قیمت­ها در هر دوره نسبت به دوره قبل است. علت تورم در مکاتب مختلف اقتصادی بررسی شده است. مکتب کینزین­های جدید جامع­ترین نظریه­ی تورم را تا امروز در خود پرورش داده است. در این گروه از اقتصاددانان، گوردون[10] نظریه­ی مثلثی تورم خود را بیان می­دارد. او در این نظریه ریشه­های تورم را در سه عامل؛ تقاضای کل، عرضه­ی کل و اینرسی تورمی بیان می­دارد.

در نظریه­ی تورم فشار تقاضا، علت بروز تورم افزایش تقاضای کل و انتقال منحنی تقاضای کل است که ممکن است ناشی از افزایش مصرف و سرمایه­گذاری مستقل، سیاست مالی انبساطی، سیاست پولی انبساطی، کاهش تقاضای مستقل پول و یا در اقتصادهای باز ناشی از افزایش صادرات و کاهش واردات باشد. چنانچه به هریک از علل گفته شده منحنی تقاضای کل به سمت راست و بالا جابجا شود قیمت­ها افزایش می­یابد و اگر این افزایش تقاضا ادامه یابد افزایش قیمت­ها مداوم بوده و تورم پدید می­آید.

نظریه­ی تورم فشار هزینه، یکی دیگر از نظریه­های تورم کینزی است که علت تورم را در افزایش قیمت­ها به دلیل افزایش هزینه­های تولید می­داند. در این نوع تورم، به دلیل جابجایی منحنی عرضه به سمت چپ و بالا، قیمت ها شروع به افزایش می­نمایند. در ضمن از میزان تولید نیز کاسته می‌شود. این همان نوع از تورم است که به عنوان تورم رکودی شناخته می­شود.

اینرسی تورمی یک توضیح ساده فشار تقاضا و یا فشار هزینه ندارد بلکه عوامل مختلف و پیچیده­ای در ایجاد و تداوم آن نقش دارند. این نوع تورم عمدتاً خاص کشورهای در حال توسعه است. به­کارگیری سیاست­های پولی و مالی در اقتصادهای در­حال توسعه به منظور مقابله با تورم ممکن است چندان کارساز نبوده و هزینه­های زیادی برای این نوع اقتصادها داشته باشد. در توضیح این نوع تورم به عواملی مانند: کمبود زیر بناها و زیر ساختارهای اقتصادی، گستردگی بخش دولتی، تضعیف بخش خصوصی، قوانین و مقررات بازدارنده فعالیت­های تولیدی بخش خصوصی، کسری بودجه مداوم و در حال گسترش دولت، گستردگی بخش خدمات نامتناسب با نیاز جامعه، می­توان اشاره نمود (جعفری صمیمی و همکاران، 1388).

2-3. فرایند تأثیرگذاری شاخصه‌های اقتصاد دانش بنیان بر تورم

همان طور که بیان شد، شاخص آموزش و توسعه منابع انسانی یکی از محورهای اقتصاد دانش بنیان می‌باشد. جمعیت آموزش دیده و ماهر نیاز اساسی یک جامعه برای خلق، کسب، انتشار و استفاده از دانش است، آموزش باعث می‌شود که افراد دایماً در حال کسب دانش‌های جدید و یا ارتقای دانش موجود باشند. به طور کلی، نیروی انسانی کارآمد امکان افزایش تولید و ارزش افزوده را فراهم می­آورد (برقندان، 1389). محور زیر ساخت‌های اطلاعاتی (ICT) شاخص دیگری از اقتصاد دانش بنیان است. فاوا موجب بهبود فرآیند تولید، پیشرفت فن آوری و کیفیت نیروی کار خواهد شد. رژیم‌های اقتصادی و نهادی مناسب هدایت‌کنندگی محیط کسب و کار برای تولید و توزیع دانش را نشان می‌دهند. این کار باعث می‌شود که استفاده از دانش در سیاست‌گذاری‌های اقتصادی بیشتر نمود پیدا کرده و شرایط مناسبی برای فعالیت‌های اقتصادی و تولیدی فراهم شود. سیستم ابداعات و نوآوری نیز می‌تواند محیطی را ایجاد کند که در آن بخش تحقیق و توسعه پرورش یابد. این کار موجب افزایش ابداعات، افزایش بهره‌وری عوامل تولید و رشد اقتصادی می‌شود. بنابراین، هر یک از ارکان اقتصاد دانش بنیان در مراحل مختلف موجب بهبود کارایی عوامل تولید، افزایش بهره‌وری و افزایش تولیدات داخلی خواهند شد.[11] در نتیجه‌ی گسترش دانش در بخش‌های مختلف اقتصاد، تغییرات قابل ملاحظه تکنولوژیک و ارتقاء بهره‌وری موجب انتقال به سمت پایین منحنی عرضه بنگاه و صنعت می‌شود و قیمت‌ها کاهش می‌یابد. در بازار رقابت کامل بدون در نظر گرفتن تغییرات فنی و تکنولوژیک، در تعادل بلندمدت صنعت سود بنگاه‌ها معادل صفر است، اما زمانی که پیشرفت‌های فنی و تکنولوژیک، موجب افزایش بهره‌وری شده و هزینه‌ها را کاهش می‌دهد، از آنجا که در بازار رقابت کامل قیمت معادل هزینه متوسط بلندمدت بنگاه‌های موجود است، بنگاه‌های با تکنولوژی جدید با سود مثبت مواجه می‌شوند. بنابراین تعداد بنگاه‌های جدید رو به افزایش می‌گذارد. گسترش این بنگاه‌های جدید موجب انتقال منحنی عرضه کوتاه‌مدت به سمت راست می‌شود و قیمت را کاهش می‌دهد (شاکری،47:1385).

 

نمودار 1. انتقال منحنی عرضه و کاهش قیمتها

 

P.

P1

P

S1

S.

D

 

 

 

 

 

 

                                      

 

Y

 

 

 

منبع: (شاکری،47:1385)

 

3. پیشینه تحقیق

در سال‌های اخیر مطالعات متعددی در رابط با اثر اقتصاد دانش بنیان بر متغیرهای مختلف اقتصادی انجام گرفته است، امّا در اکثر مطالعات صورت گرفته، تمرکز بیش‌تر بر روی نقش اقتصاد دانش بنیان و یا جنبه‌هایی از آن بر رشد و توسعه و یا بهره‌وری نیروی کار بوده است. مطالعات مختلفی از جمله امجدی و همکاران (1391)، باصری و همکاران (1390) و بهبودی و امیری (1389) و هم‌چنین مطالعات خارجی از جمله س