استخراج منحنی فیلیپس کینزین‌های جدید و تحلیل مدل‌های قیمت‌گذاری

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسندگان

1 دانشجوی دکتری اقتصاد دانشگاه علامه طباطبایی

2 دانشیار اقتصاد دانشگاه تهران

3 دانشجوی دکتری اقتصاد دانشگاه تهران

چکیده

تعدیل آرام مزدها و قیمت‌های اسمی مرکز ثقل الگوهای کینزی جدید می‌باشد. بررسی پایه‌های اقتصاد خردی این تعدیل آرام برای ساخت الگوهای کاملاً مشخص جهت تحلیل رفاه و در نظر گرفتن سیاست‌های اقتصادی ضروری می‌باشد. دلایلی که برای تعدیل ناقص مزدها و قیمت‌های اسمی می‌توان به عدم اطمینان، هزینه‌های اطلاعات و مذاکرات مجدد اشاره کرد با توجه به اینکه تورم و بیکاری و ارتباط صحیح بین این دو در تصمیم‌گیری‌های سیاسی و اقتصادی از جایگاه ویژه‌ای برخوردار است. در این مقاله به استخراج منحنی فیلیپس با در نظر گرفتن تعدیل ناقص مزدها و قیمت‌های اسمی پرداخته می‌شود. به عبارت دیگر منحنی فیلیپسی که با در نظر گرفتن این شرایط استخراج می‌شود همان منحنی فیلیپس کینزین‌های جدید می‌باشد که بر پایه‌های اقتصاد خردی تعدیل ناقص مزدها و قیمت‌های اسمی استوار است.

کلیدواژه‌ها


1.­­­ مقدمه

    در دهه­های اخیر علاقه فزاینده­ای به سمت منحنی فیلیپس ایجاد شده است. سوالی که در این جا پیش می­آید این است که آیا منحنی فیلیپس سنتی که رابطه بین بیکاری و تورم را توصیف می­کرد یا منحنی فیلیپسی که به وسیله فریدمن، فلپس، لوکاس و سارجنت معرفی شدند دارای چه اشکالاتی بودند که اقتصاددانان درصدد تعدیل منحنی فیلیس برآمده­اند. در سال­های اخیر اقتصاددانان مفاهیم جدیدی از منحنی فیلیپس را معرفی کرده­اند. منحنی فیلیپسی که هم­اکنون با بیشتر نظریه­های اقتصادی هم­خوانی دارد، منحنی فیلیپس کینزین­های جدید می­باشد. منحنی فیلیپس کینزین­های جدید با نظریه های مدرن اقتصاد کلان و ویژگی­های اساسی تورم سازگار است. در حقیقت منحنی فیلیپس کینزین­های جدید یک سری ویژگی­هایی را در برمی­گیرد که با طبقه وسیعی از جنبه­های تورم همخوانی دارد.

    اساس منحنی فیلیپس کینزین­های جدید به وسیله بنگاه­های تنظیم کننده قیمت که دارای قدرت بازاری هستند به وجود آمده است. برای مثال روتمبرگ[1] (1982) توصیف می­کند که چگونه یک انحصارگر در مواجه با هزینه تعدیل قیمت­ها، قیمت­هایش را تنظیم می­کند. او نشان داد که قیمت­ها به صورت تدریجی به سمت قیمت هدف حرکت می­کنند. هم­چنین کالوو[2] (1983) رفتار بنگاه­های رقابت انحصاری را بررسی کرده است. وی نتیجه­گیری کرد که بنگاه­های رقابت انحصاری قیمت­های خود را به صورت تدریجی تغییر می­دهند. هم­چنین وی بیان کرد که بنگاه­ها برای تنظیم قیمت­های خود شرایط هزینه و تقاضای حال و آینده خود را در نظر می­گیرند.

    تنظیم قیمت غیرهمزمان و شطرنجی به وسیله بنگاه­ها یک چسبندگی را بر روی قیمت­ها ایجاد می­کند. سطح قیمت کل در این شرایط در پاسخ به شوک­های اقتصادی مانند تغییر غیرمنتظره حجم پول به صورت بسیار جزئی واکنش نشان خواهد داد. این مدل­های نظری، قیمت­ها را به متغیرهای واقعی هدف­گذاری شده از قبیل مارک آپ بر روی هزینه­های بنگاه­های تنظیم قیمت مرتبط می­کنند. بنابراین این مدل­ها هم­چنین تغییر قیمت­ها در طول زمان (نرخ تورم) را به متغیرهای واقعی مرتبط خواهد کرد. به طوری که می­توانیم به آن برچسب منحنی فیلیپس بزنیم. در حقیقت یک دامنه وسیعی از تنظیمات برای منحنی فیلیپس کینزین­های جدید وجود دارد که عمدتاً به رفتار تنظیم قیمت و اطلاعات بنگاه­ها و هم چنین معیار هزینه­ یا تقاضای هدف که بنگاه­ها در نظرمی­گیرند، وابسته است.

    هدف این مقاله این است که با استفاده از مدل قیمت گذاری کالوو، منحنی فیلیپس کینزین­های جدید را استخراج کند. در ادامه، در بخش دوم مروری بر کارهای از قبل انجام شده در رابطه با منحنی فیلیپس پرداخته می­شود. در بخش سوم انواع الگوهای تعدیل ناقص اسمی را معرفی می­کنیم و سپس در بخش چهارم به معرفی مدل قیمت­گذاری کالوو برای استخراج منحنی فیلیپس پرداخته می­شود و در بخش پنجم منحنی فیلیپس کینزین­های جدید را استخراج می­کنیم. در بخش ششم به صورت تجربی، منحنی فیلیپس کینزین­های جدید را برای ایران برآورده کرده و در قسمت آخر به خلاصه و نتیجه گیری پرداخته می­شود.

 

2­­.­­ پیشینه موضوع

    رابطه منحنی فیلیپس از دیرباز در مرکز بسیاری از کارهای نظری در اقتصاد کلان بوده است. از زمان انتشار مقاله اصلی منحنی فیلیپس در سال 1958 بر روی رابطه بین درصد تغییرات در دستمزدهای پولی و نرخ بیکاری در انگلستان، منحنی فیلیپس دستخوش تغییرات زیادی شده است. مدل خاصی که توجه زیادی را در سال­های اخیر به خود جذب کرده است منحنی فیلیپس­ کینزین­های جدید (NKPC[3]) می­باشد که بر اساس بسط پویای مدل­های تعدیل قیمت کینزین­های جدید ایستا می­باشد. تعدادی از محققان (به عنوان مثال منکیو[4] 2001،گالی[5]2003، والش[6] 2003) در این زمینه کار کرده­اند. در حالی که NKPC از لحاظ نظری جذاب است، تخمین­های تجربی NKPC در توضیح دادن واقعیت­های استاندارد در مورد اثرات پویای سیاست پولی ناتوان است به عنوان مثال شوک­های پولی به نظر می­رسد اولین بار بر تولید اثر می­گذارد و به صورت تدریجی و با وقفه بر روی تورم اثر می­گذارد. منکیو (2001، 59) تخمین­های تجربی NKPC را به عنوان یک شکست در نظر گرفت. نتیجه این است که اخیراً کاربردهای تجربی تصریح NKPC خالص (که بر اساس نظری می­باشد) را تعدیل کرده­اند. نسخه جدید رابطه، فیلیپس هایبریدی می­باشد.

   شواهد زیادی در ادبیات وجود دارد که مدل منحنی فیلیپس کینزین­های جدید اساسی با سهم نیروی کار به عنوان جایگزین هزینه نهایی واقعی، پویایی­های تورم را در بسیاری از اقتصادهای صنعتی به خوبی توضیح می­دهد. به عنوان مثال گالی و گرتلر[7] (1999)، اسبوردن[8] (2002) برای آمریکا، گالی، گرتلر و لوپز- سالیدو[9] (2001) و ام اس آدام و ویلمن[10] (2004) برای منطقه اروپا و جوندیا و لی بی هان[11] (2005) برای انگلستان و کشورهای بزرگ منطقه اروپا این مساله را بررسی کرده­اند.

   هم­چنین تعدادی از مطالعات نشان داده که مدل اساسی کینزین­های جدید همیشه پویایی­های تورم را به خوبی توضیح نمی­دهد. بالاک ریشنان و لوپز- سالیدو[12] (2002) برای انگلستان، باردسن، جانسن و نیومن[13] (2004) برای کشورهای اروپایی، فریستاتر[14] (2003) برای فنلاند، روبن و گاردا[15] (2004) برای لگزامبورگ، سوندرگارد[16] (2003) برای آلمان، فرانسه و اسپانیا این موضوع را بررسی کردند. تخمین­های فرم خلاصه شده برای عبارت هزینه نهایی در مدل­ اساسی اغلب غیرمعنادار در این مطالعات یافت شدند.

    نقص جدی سهم نیروی کار این است که این متغیر فقط بخشی از کل هزینه تولید بنگاه را پوشش می­دهد. سهم نیروی کار هزینه­های مواد اولیه را که در صنعت کارخانجات بخش بزرگی از کل هزینه تولید بنگاه­ها را تشکیل می­دهد را در نظر نمی­گیرد. علاوه بر این بخشی از نهادهای واسطه­ای از خارج وارد می­شوند که عمدتاً شامل مواد خام و انرژی ونهادهای نیمه ساخته از اقتصادهای صنعتی دیگر است.

   گالی، گرتلر و لوپز سالیدو[17](2001) شواهدی را روی منحنی فیلیپس کینزین­های جدید برای مناطق اروپا فراهم آوردند و سپس از آن به عنوان یک ابزار برای مقایسه پویایی­های تورم در مناطق اروپا و آمریکا استفاده کردند. آنها هم­چنین عوامل تعیین­کننده تورم را با بررسی کردن رفتار چرخه­های تجاری هزینه ­نهایی بررسی کردند. برخی از مهمترین نتایج این مطالعه به صورت زیر خلاصه می­شود: 1- منحنی فیلیپس کینزین­های جدید به خوبی داده­های مناطق اروپا را پردازش می­کند، مخصوصاً خیلی بهتر از داده­های آمریکا این کار را انجام می­دهد.   2- به نظر می­رسد که پویایی­های تورم در مناطق اروپا جزء آینده­نگر قوی­تری نسبت به داده­های آمریکا داشته باشد. 3- به نظر می­رسد که بازار نیروی کار به عنوان یک تعیین کننده رفتار مارک آپ دستمزد نقش کلیدی در شکل­دهی رفتار هزینه نهایی و متعاقباً رفتار تورم در مناطق اروپا بازی می­کند.

   اسبوردن[18]در سال 2002 پیش­بینی­هایی از مدل بهینه­سازی ساده چسبندگی قیمت اسمی برای پویایی­های تورم را بررسی کرد. وی جبران نیروی کار و بهره وری نیروی کار را به عنوان تقریب­هایی جهت ارزیابی هزینه­های نهایی به حساب آورد. وی مسیر پیش­بینی قیمت را به وسیله مساله قیمت­گذاری بهینه بنگاه حل می­کند. وی درجه معناداری از چسبندگی قیمت را برای مدل نتیجه گیری کرد وحمایت پایه­ای برای مدل آینده­نگر تنظیم قیمت فراهم آورد.

   دیوید دیپیوس[19] در سال 2004، سه مدل ساختاری از تورم آمریکا را که برگرفته از کارهای گالی و گرتلر[20] (1999) و تینسلی و کوزیسکی (2002)[21] می­باشد را تخمین زده است و عملکردهای پیش­بینی تورم را بر اساس این سه مدل مقایسه کرده است. نتایج نهایی نشان می­دهد که منحنی NKPC هایبریدی بر اساس مدل شکاف تولید به عنوان متغیر توضیحی بهتر از نسخه­های دیگر تصریح شده است.

   وهلن و راد[22](2005) نشان دادند که متغیرهای وابسته با وقفه نقش مهمی در مدل­های تجربی تورم بازی می­کنند. آنها نشان دادند که مدل قیمت گذاری منحنی فیلیپس کینزین­های جدید     نمی­تواند اهمیت تورم با وقفه را در رگرسیون­های استاندارد تورم توضیح دهد. همچنین آنها نشان دادند که جزء آینده­نگر نقش ناچیزی را در توضیح دادن پویایی­های تورم بازی می­کند. در اقتصاد ایران نیز چند مطالعه طی سال­های گذشته در رابطه با منحنی فیلیپس صورت گرفته است.

فولادی (1387) به برآورد تجربی منحنی فیلیپس کینزگرایان جدید بر اساس الگوی منکیو پرداخته است. نتایج نشان از سازگاری این الگو با داده­های ایران دارد البته الگوی منکیو در مطالعات بعدی توسط اقتصاددانان کینزگرایان جدید زیر سوال رفته و تعدیلات بسیاری در این الگو صورت گرفته است.

گرجی و اقبالی (1386) از روش خودتوضیح برداری با وقفه های گسترده که نیازی به ایستا کردن متغیرها نداشته و فقط بر آزمون رابطه تعادلی بلندمدت مبنی بر وجود همجمعی بین متغیرها تأکید دارد برای برآورد رابطه میان تورم و بیکاری استفاده نموده اند. نتایج حاکی از تأیید نظریه انتظارات تطبیقی می­باشد.

امیری (1389) با تخمین منحنی فیلیپس پیوندی و آینده­نگر کینزگرایان جدید بیان می­نماید؛ هر دو الگو، با داده­های ایران سازگار می­باشند.

 

3.­­­ مبانی نظری

3-1­­ . ­­الگوهای تعدیل ناقص اسمی

   در الگوهای قیمت­گذاری که در این قسمت معرفی می­شود عوامل مختلفی باعث ایجاد تعدیل ناقص اسمی می­شود. در اولین الگو که بر مبنای کار لوکاس و فلپس می­باشد، ناقص بودن تعدیل اسمی ناشی از این است که تولیدکنندگان سطح قیمت­های کلان را در نظر نمی­گیرند و در نتیجه تصمیم­های آنها بدون دانش کافی از قیمت­های نسبی که برای کالاهایشان دریافت خواهند کرد اتخاذ می­گردد. در الگوی لوکاس- فلپس هنگامی که تولیدکنندگان تغییر در قیمت کالای خود را مشاهده می­کنند، نمی­دانند که آیا این تغییر، انعکاسی از تغییرات قیمت­های نسبی کالا یا تغییر در سطح قیمت­های کلان می­باشد؟ گفتنی است تغییر در قیمت­های نسبی، مقدار بهینه تولید را تغییر می­دهد. از طرف دیگر، تغییر در سطح قیمت­های کلان اقتصادی مقدار بهینه تولید را تغییر نمی­دهد. هنگامی که قیمت کالای تولید کننده افزایش می­یابد این احتمال وجود دارد که افزایش، منعکس کننده افزایش سطح عمومی قیمت­ها باشد. هم­چنین این احتمال وجود دارد که افزایش، منعکس کننده افزایش قیمت نسبی کالا باشد. واکنش عقلایی تولید کننده این است که بخشی از افزایش را ناشی از سطح عمومی قیمت­ها و بخش دیگر را ناشی از افزایش قیمت­های نسبی در نظر بگیرد.

الگوی دوم، الگوی تعدیل نامنظم قیمت می­باشد. در الگوهای تعدیل نامنظم، شوک­های پولی، اثرات واقعی بر جای می­گذارد؛ به این دلیل که، تمامی مزدها و قیمت­ها همزمان تعدیل نمی­شوند. از یک منظر، الگوی تعدیل نامنظم قیمت یک رجعت به الگوهای سنتی کینزی می­باشد. سه الگو در مورد تعدیل نامنظم قیمت وجود دارد:

  1. ­­الگوی فیشر[23] (1977a) یا فیشر- فلپس- تیلور (1977)[24] 2. الگوی تیلور (1979 و 1980)[25]3. الگوی کپلین- اسپالبر (1987)[26].

در دو الگوی اول، یعنی الگوهای فیشر و تیلور، مزدها و قیمت­ها به وسیله قراردادها یا تعهدات چند دوره­ای تعیین می­گردد. در هر دوره، درصدی از قرارداد مزدها یا قیمت­ها پایان یافته و باید تجدید شود. نتیجه اصلی این الگوها این است که قراردادهای چند دوره­ای باعث تعدیل تدریجی سطح قیمت­ها می­شود در نتیجه اختلالات تقاضای کل اثرات واقعی دارند و سیاست­های صلاحدیدی، حتی در شرایط انتظارات عقلایی می­توانند تثبیت کننده باشند.

الگوهای فیشر و تیلور از یک جنبه مهم با هم تفاوت دارند. در الگوی فیشر فرض می­شود که قیمت­ها (یا مزدها) از پیش تعیین شده بود اما ثابت نمی­باشد. یعنی هنگامی که در یک قرارداد چند دوره­ای قیمت­ها برای چند دوره تعیین می­شود، قیمت­ها در هر دوره می­توانند با هم تفاوت داشته باشند.

   الگوی کپلین- اسپالبر یک نمونه ساده از الگوی قیمت گذاری وابسته به وضعیت موجود می­باشد. در الگوی قیمت گذاری وابسته به وضعیت موجود، تغییرات قیمت ناشی از تغییر زمان نبوده بلکه ناشی از تحولات در داخل اقتصاد می­باشد. در نتیجه درصدی از قیمت­ها که در یک فاصله زمانی تغییر می­کنند متغیری درون­زا می­باشد.

   یکی از مهمترین مدل­های قیمت گذاری که در استخراج منحنی فیلیپس کینزین­های جدید نیز استفاده می­شود، مدل قیمت گذاری کالوو می­باشد که در قسمت بعدی به آن پرداخته شده است.

 

3-2.­­ مدل قیمت­گذاری کالوو (1983)[27]

   در سال­های اخیر، بهینه­سازی مدل­های ساختاری کوچک، چارچوب مهمی را برای بررسی پویایی­های تورم، قواعد سیاست پولی و سیاست­های تثبیت، فراهم آورده است. بر خلاف نسخه اولیه منحنی فیلیپس، ویژگی جذاب NKPC این است که به صورت صریح از مدل بهینه­سازی رفتار تنظیم­کنندگان قیمت مشروط به محیط اقتصادی مفروض (به عنوان مثال: رقابت انحصاری، منحنی تقاضا با کشش ثابت و دستیابی به فرصت­های تعدیل قیمت به صورت تصادفی) به دست می­آید. شاید محبوب­ترین فرمول­ها برای در نظر گرفتن چسبندگی­های اسمی در NKPCبه خاطر کالوو (1983) ­باشد. در مدل کالوو، بنگاه­ها از قواعد مشروط استفاده می­کنند که در آن تعدیل قیمت از یک فرآیند تصادفی پیروی می­کند. در هر دوره مشخص، بنگاه احتمال ثابتی دارد که قیمتش در طول دوره بدون تغییر بماند و از این رو، یک منهای آن احتمال قیمتش را تعدیل خواهد کرد. هر بنگاه فرض می­کند که احتمال یکسانی، مشابه بنگاه­هایی که قیمت خود را تعدیل می­کنند؛ دارند.

   در این مقاله، از روش قیمت­گذاری کالوو برای بررسی رفتار تورم در مدل کینزین­های جدید استفاده شده است. این مدل، چارچوب تحلیلی مناسبی را برای بررسی رفتار تورم فراهم می­آورد. این مدل به صورت زیر بیان می­شود: در هر دوره یک بخش تصادفی از بنگاه­ها (Ө-1) قادرند قیمت­هایشان را دوباره تنظیم کنند و دیگر بنگاه­ها قیمت­هایشان را بدون تغییر نگه می­دارند. هم­چنین این احتمال مستقل از زمان بوده و این احتمال وجود دارد که بنگاه­ها در دورهایی که قیمت­هایشان را دوباره تنظیم می­کنند قیمت برای مدتی ثابت باشد[28]. بنابراین، یک بنگاه، نوعی­ برای تعیین قیمت تنظیمی خود تابع زیان خود را حداقل می­کند:

(1)                                                                                

که در آن لگاریتم قیمت مجدداً تنظیم شده در دوره t،  نرخ تنزیل که بین صفر و یک می­باشد ولگاریتم قیمت بهینه در دوره t+k (یعنی قیمتی که اگر بنگاه­ها با چسبندگی قیمت مواجه نباشند، این قیمت را تعیین می­کنند) می­باشد.  زیان انتظاری برای بنگاه در زمانt+k را نشان می­دهد (چون در این دوره آنها قادر نیستند قیمت بهینه که فاقد چسبندگی باشد را برای خود تنظیم کنند). همچنین این تابع به عنوان یک تقریبی برای تابع سود بنگاه به کار می­رود.

   چیزی که در اینجا مهم است این است که بنگاه ها به دلیل اینکه با قیمت که برای برخی دوره­ها چسبنده است مواجه هستند نسبت به موقعیتی که با چسبندگی قیمت مواجه نیستند سود از دست خواهند داد. بنگاه معادله (1) را یک معادله جایگزین برای معادله سود کل در نظر می­گیرد.  نشان می­دهد که بنگاه­ها، ملاحظات تنظیم قیمت امروز را برای همۀ دوره­های آینده در نظر می­گیرند.

کمتر از یک، به این معنی است که بنگاه­ها وزن کمتری را روی زیان­های آینده نسبت به امروز قرار می­دهند. به عنوان مثال، یک ریال امروز از یک ریال فردا ارزشمند­تر است به خاطر این که، یک ریال امروز می­تواند مجدداً سرمایه­گذاری شود. به طور مشابه یک ریال زیان امروز، از یک ریال زیان آینده، با ­اهمیت­تر است.

   زیان­های انتظاری آینده با نرخ تنزیل می­شود و نه فقط با ،  به خاطر اینکه بنگاه­ها تنها زیان انتظاری مربوط به قیمت که در ثابت است را در نظر می­گیرند. به عبارت دیگر  معادل درصدی از بنگاه­ها می­باشد که قیمت­های خود را بدون تغییر نگه می­دارند و در واقع احتمال این که قیمت تا دوره t+k ثابت بماند برابر با می­باشد. همچنین زیان دوره t+k با این احتمال وزن داده می­شود. بنابراین زیان­های انتظاری آینده با نرخی برابر حاصلضرب  و به توان  kتنزیل می­شود. راه­حل واقعی برای مقادیر بهینه  این است که از رابطه (1) دیفرانسیل­گیری شود، سپس مجموع این انحرافات را مساوی صفر قرار ­دهیم:

(2)

با حل کردن این معادله داریم:

(3)                                                                   

با به کار بردن فرمول مجموع تصاعد هندسی برای سمت چپ این معادله داریم:

(4)                                                                                                         

با بازنویسی مجدد داریم:

(5)                                                                        

حال می­توان عبارت صریحی برای  به دست آورد:

(6)

بنابراین، راه حل بهینه برای محاسبه  این است که آن را برابر متوسط وزنی از قیمت­های بهینه انتظاری آینده قرار دهیم.استراتژی قیمت­گذاری بنگاه در حالتی که با چسبندگی مواجه نباشیم به صورت زیر است:

(7)

 یعنی، سطح قیمت تعادلی کل برای بنگاه برابراست با جمله مارک آپ وینتراب ( )به علاوه هزینه نهایی اسمی ( نشان­دهنده کشش تقاضا می­باشد).

بنابراین، قیمت تنظیم شده به وسیله بنگاه­ها به صورت زیر می­تواند نوشته شود[29]:

(8)                                                        

به شرط اینکه تابع تولید کاب داگلاس باشد. می­توان هزینه نهایی واقعی در زمان  t+kبرای بنگاهی که قیمت­هایش را در زمان t تنظیم ­کند را به صورت زیر تعریف کرد:

(9)                                                                                                     

که در آن،  و تولید و بیکاری برای بنگاهی که قیمت­هایش را در زمان t در مقادیر بهینه P برای دوره t+k تنظیم می­کند، می­باشد.

مشکلی که وجود دارد این است که هزینه نهایی بنگاه انفرادی در صورت نبود اطلاعات در سطح بنگاه مشاهده نمی­شود. بنابراین، از مفهوم دیگری به نام هزینه نهایی متوسط که قابل مشاهده می­باشد، استفاده می­کنیم:

(10)                                                                                                              

زمانی که تکنولوژی تولید کاب داگلاس و منحنی تقاضا دارای کشش ثابت باشد می­توان رابطه لگاریتمی- خطی بین و از مقادیر وضعیت پایدار[30] را به صورت زیر نوشت:

(11)                                                                      

که در آن  و  لگاریتم انحرافات و  از مقادیر وضعیت پایدار می­باشد. همچنین نشان­دهنده کشش تقاضا و  نشان­دهنده درجه خمیدگی تابع تولید می­باشد. زمانی که تکنولوژی تولید خطی باشد (0=α) بنگاه­ها با هزینه نهایی همانند مواجه خواهند بود.

با به دست آوردن قیمت تنظیم شده توسط بنگاه­ها ملاحظه شد که بنگاه­ها در تنظیم این قیمت به مقادیر بهینه هزینه نهایی انتظاری و مارک آپ قیمت توجه می­کنند. در قسمت بعد به وسیله معادلاتی که در بالا به دست آورده شد؛ به استخراج منحنی فیلیپس کینزین­های جدید می­پردازیم.

 

3-3.­ ­استخراج منحنی فیلیپس کینزین­های جدید

  با مقدمه­ای که در بالا در مورد رفتار قیمت­گذاری گفته شد می­توان منحنی فیلیپس کینزین­های جدید را در اقتصاد تحت فروض قیمت­گذاری کالوو به دست آورد. ابتدا منحنی فیلیپس کینزین­های جدید را در سطح خرد استخراج کرده سپس آن را به سطح کلان بسط می­دهیم. قیمت کل در اقتصاد تحت فروض قیمت گذاری کالوو یک متوسط وزنی از سطح عمومی قیمت آخرین دوره و سطح قیمت بازنگری شده در دوره t می­باشد که این وزن به وسیله  نشان داده شده است:

(12)                                                                                

  در واقع در دوره t-1 یک قیمت عمومی وجود داشته که با نشان داده شده است. حال معادل درصد از بنگاه­ها که قیمت­های خود را ثابت نگه می­دارند این وزن را به عنوان ضریب  انتخاب می­کنند. از طرف دیگر درصد از بنگاه­ها که قیمت خود را دوباره مورد بازنگری قرار می­دهند این وزن را به عنوان ضریب قیمت بازنگری شده ( ) قرار می­دهند. سطح قیمت کل اقتصاد ، مجموع این دو عبارت می­باشد. می­توان معادله بالا را بر اساس قیمت مورد بازنگری شده، دوباره نوشت:

(13)                                                                                    

  در این حالت تابعی از سطوح قیمت حال و گذشته می­باشد. برای اینکه روش به دست آوردن معادله (12) روشن­تر شود می­توان معادله تفاضلی مرتبه اول زیر را در نظر گرفت:

(14)                                                                                      

که با حل بر حسب  داریم:

(15)                                                                                                   

حال می­توان پارامترهای این مدل را با معادله (6) تطبیق داد.

(16)                                                                                                                            

(17)                                                                                                    

(18)                                                                                                 

(19)                                                                                                        

با استفاده از معادله (14) می­توانیم قیمت تنظیمی را به صورت یک معادله تفاضلی مرتبه اول بنویسیم:

(20)                                                   

که با حل این معادله بر حسب به معادلات (6) و (8) خواهیم رسید. حال به جای در معادله بالا از معادله (13) جایگزین می­کنیم، با مساوی قرار دادن سمت راست معادلات (13) و (20) به معادله (21) می­رسیم:

(21)                         

بعد از یک سری مرتب­سازی به معادله (22) خواهیم رسید:

(22)                                                

که نرخ تورم می­باشد. در این معادله منحنی فیلیپس کینزین­های جدید تابعی از دامنه تعدیل قیمت ( )، درجه خمیدگی تابع تولید ( ) و کشش تقاضا ( ) می­باشد. این معادله به عنوان منحنی فیلیپس کینزین­های جدید شناخته می­شود که تورم را تابعی از دو عامل می­دانند:

1. شکاف بین سطح قیمت بهینه (در حالتی که چسبندگی وجود ندارد) ( ) و سطح قیمت جاری

2. تورم انتظاری آینده .

  همچنین می­توان گفت که تورم با هزینه نهایی واقعی ( ) رابطه مثبت دارد. در صورتی که نسبت هزینه نهایی به تورم فزونی یابد، فشارهای تورمی شروع خواهد شد و انگیزه­ای برای بنگاه­هایی که قیمت­شان را مجدداً تنظیم می­کنند ایجاد می­کند. برای سادگی می­توان عبارت به صورت زیر در نظر گرفت:

(23)                                                                                             

اکنون می­توان منحنی فیلیپس کینزین­های جدید را به صورت زیر نوشت (با فرض اینکه تکنولوژی تولید خطی باشد):

(24)                                                                                    

این منحنی به منحنی فیلیپس آینده­نگر خالص کینزین­های جدید مشهور است. مشکلی که در اینجا وجود دارد این است که به طور تجربی نمی­توان داده­های روی هزینه نهایی واقعی را مشاهده کرد. حساب­های ملی تنها اطلاعاتی در مورد هزینه­های متوسط تولید از قبیل دستمزدها را به ما می­دهد. به این دلیل می­توان شکاف تولید را به عنوان یک جانشین برای هزینه نهایی واقعی در منحنی فیلیپس کینزین­های جدید به کار برد.فرض می­کنیم رابطه­ای به این صورت بین هزینه نهایی واقعی و شکاف تولید وجود داشته باشد:

(25)                                                                                                                       

که در آن  شکاف تولید می­باشد و  کشش هزینه نهایی نسبت به تولید می­باشد. با جایگذاری این معادله در (24) به معادله (26) می­رسیم:

(26)                                                                                                        

که می­باشد. در اینجا  و  پارامترهای ساختاری مدل می­باشد.  در اینجا تابعی از عوامل مختلف از جمله احتمال تعدیل قیمت ( ) می­باشد.می­توان با روش جایگزینی تکراری معادله (26) را بر حسب  حل کرد:

(27)                                                                                                       

از معادله بالا مشخص است که تورم امروز به کل شکاف­های تولید انتظاری در آینده بستگی دارد[31].

یکی از متغیرهای غیر قابل مشاهده که در تخمین منحنی فیلیپس کینزین­های جدید به کار رفته است متغیر هزینه نهایی می­باشد که در این مقاله از متغیر سهم درآمد نیروی کار در بخش صنعت به عنوان یک جایگزین برای متغیر هزینه نهایی واقعی استفاده شده است.

 

4. ­نتایج تجربی برای ایران

  در این قسمت منحنی فیلیپس کینزین­های جدید را برای ایران در دوره زمانی 1386-1354 با استفاده از نرم­افزار Eviews برآورد می­کنیم. به دلیل این که متغیر تورم انتظاری در مدلNKPC یک متغیر درون­زا می­باشد که با جز باقیمانده­های تخمین معادله همبستگی دارد. تخمین­های سازگار برای NKPC به وسیله رویکرد[32]GMM به دست می­آید.

   حال برای تخمین این معادله با استفاده از رویکرد GMM می­توان دو تصریح زیر را برای آن در نظر گرفت:

(28)                                                  

(29)                                                 

   که IV برداری از متغیرهای ابزاری در زمان t و یا زودتر می­باشد. پارامتر تنزیل و درجه­ای از چسبندگی قیمت­ها می­باشد. پارامتر  گزارش شده در جدول (1) برابر  می­باشد. نتایج حاصل از تخمین بر اساس معادله فرم خلاصه شده و معادلات ساختاری در زیر گزارش شده است.

   همان­طور که انتظار می­رود پارامتر نرخ تنزیل در هر 4 تصریح بین صفر و یک می­باشد. آماره گزارش شده در ستون آخر جدول آماره J هانسن می­باشد که برای آزمون کردن تعداد محدودیت­های بیش از حد شناسایی شده، می­باشد. این آماره اعتبار مدل را می­سنجد و برابر با مقدار حداقل تابع هدف می­باشد.

 

 

جدول1. نتایج حاصل از برآورد مدل فرم خلاصه شده با استفاده از رویکرد GMM

آماره J هانسن

   

مجموعه ابزارها

تخمین زن

GMM

917/2

(892/0)

799/0

(513/12)

004/0-

{61/1-}

الف

283/6

(711/0)

732/0

 

{048/14}

005/0-

{152/3-}

ب

938/6

(804/0)

59/0

{409/11}

009/0-

{776/4-}

ج

395/6

(972/0)

599/0

{984/18}

009/0-

{079/8-}

د

     منبع: نتایج پژوهش، مقادیر ارائه شده در داخل {} مقادیر آماره t می­باشد.

 

این آماره دارای توزیع کای دو  با درجه آزادی برابر با تعداد گشتاورها منهای تعداد پارامترهای تخمین زده شده، می­باشد. هم­چنین فرضیه صفر به صورت آزمون کردن محدودیت­های بیش از حد شناسایی شده، می­باشد. بر این اساس، ملاحظه می­شود که تمامی مدل­ها به درستی تصریح شده­اند. هر چه پارامتر کوچک­تر باشد سیاست پولی تاثیر خود را کمتر نشان  می­دهد.

جدول 2. نتایج برآورد حاصل از تخمین GMM بر مبنای معادله (28)

آماره J هانسن

Β

 

مجموعه ابزارها

تخمین زن

GMM

898/2

(894/0)

799/0

{367/12}

02/1

 

{53/126}

الف

306/6

(708/0)

728/0

{594/14}

022/1

{617/245}

ب

92/6

(805/0)

589/0

 

{498/11}

023/1

 

{153/383}

ج

328/6

(973/0)

587/0

 

{496/14}

99/0

{691/824}

د

       منبع: نتایج پژوهش، مقادیر ارائه شده در داخل {} مقادیر آماره t می­باشد.

 

با توجه به اینکه تصریحات (28) و (29) نتیجه یکسانی به دست می­دهد، نتایج حاصل از تصریح (28) در جدول (2) گزارش شده است. ویژگی تصریحات (28) و (29) این است که پارامترهای نرخ تنزیل و درجه چسبندگی قیمت به صورت مستقیم گزارش می­شوند. همان طوری که ملاحظه می­شود بر اساس آماره J هانسن مدل­ به درستی تصریح شده­ است. همان طوری که انتظار می­رود در این مدل نیز پارامتر نرخ تنزیل بین صفر و یک درآمده است.

 

 

 

 

 

5.­­ خلاصه و نتیجه­گیری

   تعدیل آرام مزدها و قیمت­های اسمی مرکز ثقل الگوهای کینزی جدید می­باشد. بررسی پایه­های اقتصاد خردی این تعدیل آرام برای ساخت الگوهای کاملاً مشخص جهت تحلیل رفاه و در نظر گرفتن سیاست­های اقتصادی ضروری می­باشد. منحنی فیلیپس کینزین­های جدید به صورت نظری جذاب است به دلیل این که تصریح آینده­نگر خالص بر اساس مدل رفتار قیمت گذاری بهینه و بر اساس انتظارات عقلایی به دست می­آید. ثبات و پایداری مشاهده شده در تورم پیشنهاد می­کند که وقفه­ها و پیشروهای تورم در تصریح تجربی مناسب مورد نیاز می­باشد.

   منحنی فیلیپس کینزین­های جدید مدل بسیار محبوبی برای پویایی­هایی تورم می­باشد که در آن تورم وابسته به هزینه نهایی واقعی و انتظارات تورمی آینده می­باشد. این مدل از این جهت جذاب می­باشد که روابط اقتصاد کلان از روابط اقتصاد خردی استخراج می­شود و برای تصمیمات سیاست­گذاران بسیار کاربردی می­باشد. همچنین به نظر می­رسد هنگامی که سهم درآمد نیروی کاردر بخش صنعت به عنوان یک متغیر جایگزین به جای هزینه نهایی واقعی به کار می­رود، مدل بهتر کار می­کند. بنابراین استفاده از سهم درآمد نیروی کار به عنوان جایگزین هزینه نهایی واقعی به دو دلیل ناقص است:

   ابتدا سهم درآمد نیروی کار ضد ادواری است؛ در حالی که نظریه نشان می­دهد که هزینه نهایی بایستی در جهت ادوار باشد و دومین فرض استفاده شده برای به دست آوردن سهم درآمد به عنوان متغیر جایگزین برای هزینه نهایی بسیار محدود کننده است. مخصوصاً سهم درآمد نیروی کار فرض می­کند که هر واحد اضافی نیروی کار در یک روش کاملاً انعطاف­پذیر و صرف نظر از تعداد کارهای ساعتی در یک نرخ دستمزد ثابت اجاره داده می­شود. برای اثبات این فرض در یک روشمنطقی بایستی تشخیص دهیم که استخدام، هزینه­بر نیست اما نسبتاً ثابت است و این که نرخ دستمزد واقعی تابع تعداد ساعات می­باشد. کاربرد واقعی­تر این فرض در مورد رفتار نیروی کار در طول چرخه­ تجاری به نتایج بهتری از متغیر هزینه نهایی واقعی منجر می­شود. مخصوصاً هزینه نهایی واقعی وابسته به تعداد ساعات کاری و جایزه دریافتی برای ساعات اضافی در طول زمان است. بخش­های صنعت به خاطر تغییر متناوب در ساعات و به خاطر وجود زمانی که می­تواند در این صنعت مشاهده شود، متغیر مفیدتری می­باشد.

   در این مقاله استراتژی­های مختلفی که بنگاه­های تولیدی برای تعیین قیمت با آن مواجه هستند را بررسی کردیم و در نهایت با استفاده از رویکرد قیمت­گذاری کالوو به استخراج منحنی فیلیپس کینزین­های جدید پرداختیم. با توجه به این که در دنیای واقعی امکان تعدیل سریع قیمت­ها و دستمزدها وجود ندارد بنابراین انتظار بر این است که منحنی فیلیپس کینزین­های جدید که ویژگی چسبندگی دستمزد­ها و قیمت­ها را در خود جای داده است، بهتر بتواند دنیای واقعی و به خصوص رابطه بین تورم و متغیرهای واقعی اقتصاد از قبیل تولید، بیکاری، هزینه نهایی واقعی را توضیح دهد.



[1]. Rotemberg

[2] .Calvo

[3]. The new Keynesian Phillips Curve (NKPC)

[4] . Mankiw

[5] .Gali

[6] .Walsh

[7]. Gali and Gertler

[8] .Sbordone

[9] .Gali, Gertler and Lopez-Salido

[10] .McAdam and Willman

[11]. Jondeau and Le Bihan

[12] .Balakrishnan and Lopez-Salido

[13] .Bardsen, Jansen and Nymoen

[14] .Freystatter

[15]. Rubene and Guarda

[16]. Sondergaard

[17]. Gali, J., and Gertler, M.,and Lopez-Salido

[18]. Sbordone

[19] .David Dupuis

[20]. Gali and Gertler

[21]. Kozicki, Tinsley

[22]. Whelan and Rudd

[23]. Fisher

[24]. Fisher , Phelps and Taylor

[25]. Taylor

[26]. Caplin and Spulber

[27].Calvo

.[28] رحمانی، تیمور و امیری، حسین (1391)

[29]. Karl Whelan

[30] . Steady State

[31]. Karl Whelan

[32]. Generalized Method of Moments.

منابع

-­ امیری، حسین(1389). منحنی فیلیپس هایبریدی کینزین­های جدید و بررسی تجربی آن در ایران. دانشگاه تهران، تهران.

-­ رومر، دیوید (1388). اقتصاد کلان پیشرفته: نظریه ادوار تجاری واقعی. انتشارات دانشگاه آزاد اسلامی واحد علوم و تحقیقات، تهران.

- ­گرجی، ابراهیم و فولادی، ابراهیم (1387). برآورد منحنی فیلیپس کینزی های جدید برای اقتصاد ایران. نامه مفید (نامه اقتصادی)، 14 (66):3- 20.

-­ گرجی، ابراهیم و اقبالی، علیرضا (1386). برآورد منحنی فیلیپس در ایران (با رویکردی به انتظارات تطبیقی و انتظارات عقلایی). مجله تحقیقات اقتصادی،43 (80): 143-121.

-Balakrishnan, J., & Lopez-Salido, JD. (2002).Understanding UK inflation: The role of openness. Bank of England Working Paper, No. 164.

- Bardsen, G., & Jansen, ES., & Nymoen, R. (2004). Econometric evaluation of the New Keynesian Phillips Curve.­ Oxford Bulletin of Economics and Statistics. 66(S1): 671–686.

- Calvo, G. (1983). Staggered prices in a utility- maximizing framework. Journal of monetary economics, 12: 383-98.

-Caplin, S., & spulber, F. (1987).Menu costs and the neutrality of money.Quarterly Journal of economics, 102: 703-725.

-Dupuis, D. (2004).Thenewkeynesian hybrid phillips curve: An assessment of competing specification for the United States.Working paper.

-Fischer, S. (1977b). Wage indexation and macroeconomic stability. Carne giero chester conference series on public policy, 5: 107-147.

- Freystatter, H. (2003). Price setting behavior in an open economy and the determination of finish foreign trade prices.Bank of Finland Studies in Economics and Finance, E25.

- Friedman, M. (1968).The role of monetary policy. American Economic Review, 58(1): 1-17.

- Friedman, M. (1975).Unemployment versusInflation?Institute of Economic Affairs.

- Gali, J.,&Gertler, M. (1999).Inflation dynamics: A structural economic analysis. Journal of Monetary Economics.44: 195-222.

-Gali, J.,&Gertler, M.,& Lopez-Salido, JD.(2001). European inflation­dynamics. European economic review, 45: 1237-70.

- Gali, J. (2003).New perspective on monetary policy, inflation, and the business cycles. In: Dewatripont, M. & Hansen, L. & Turnovsky, S. (eds.) Advances in economic theory. Cambridge University Press.

- Jondeau, E.,& LeBihan, H. (2005). Testing for the new keynesianphillips curve, additional international evidence. EconomicModeling, 22(3):521–550.

- Kozicki, S., & Tinsley, P.A. (2002a). Dynamic specifications in optimizing trend-deviation macro models. Journal of Economic Dynamics and Control, 26: 1585–1611.

- ———. (2002b), Alternative sources of the lag dynamics of inflation.Federal Reserve Bank of Kansas City Working Paper No. 02-12.

-Mankiw, N.G. (2001).The inexorable and mysterious tradeoff between inflation and unemployment, Harvard University press.

-McAdam, P., &Willman, A. (2004). New keynesianphillips curves: A reassessment using Euro area data. Oxford Bulletin of Economics and Statistics, 66:637–670.

- Phelps, S. (1967).Phillips curve, expectations of inflation and optimal employment over time. Economica, 34(3): 281-254.

- Phelps, S., & Taylor, B. (1977).Stabilizing powers of monetary policy under rational expectations, Journal of Political Economy, 85: 163-190.

- Phillips, A.W. (1958).The relation between unemployment and rate of change of money wages in the United Kingdom. Economica, 1861-1957.

- Rotemberg, J.J. (1982). Sticky prices in the United States. Journal of political economy, 90: 1187-1211.

- Rubene, I., & Guarda, P. (2004).Thenewkeynesianphillips curve: Empirical results for Luxembourg. BanqueCentrale du Luxembourg Working Paper, No. 11.

- Sbordone, A. (2002). Prices and unit labor costs: A new test of price stickiness. Journal of monetary economics, 49(2): 265-92.

- Sondergaard, L. (2003). Inflation dynamics in the traded sectors of Frane, Italy and Spain. Essays on inflation dynamics. Dissertation, Economics Department.

- Taylor, B. (1979). Staggered wage in a macro model. American economic review, 69: 108-113.

__ (1980). Aggregate dynamics and staggered contracts. Journal of Political Economy, 88: 1-23.

- Walsh, C. E. (2003). Monetary theory and policy. Cambridge: MIT Press.

- Whelan, K. (2005).Topic 7: Thenew keynesianphillips curve.

__ (2005).Topic 8: critiques of the new keynesianphillips curve.