تحلیل رابطه تقاضای نفت خام و رشد اقتصادی در کشورهای خاورمیانه

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسندگان

1 دانشجوی دکتری اقتصاد

2 دانشجوی دکتری مدیریت

چکیده

هدف ازاین مقاله، تحلیل رابطه تقاضای نفت خام و رشد اقتصادی در کشورهای خاورمیانه با استفاده داده تابلویی در دوره 2007-1980 است. نتایج نشان می‌دهد تقاضای نفت خام از نظر قیمتی و درآمدی نامتقارن است و رشد اقتصادی مهمترین عامل موثر بر رشد مصرف نفت خام در این کشورها می‌باشد، همچنین تقاضای نفت خام از نظر قیمتی و درآمدی کم کشش می‌باشد اما کشش درآمدی نفت خام به مراتب بزرگتر از کشش قیمتی آن می‌باشد. به‌ عبارت دیگر تغییرات رشد اقتصادی در مقایسه با تغییرات قیمت نفت خام بسیار تاثیرگذارتر است. عدم توانایی کشورهای مذکور در استفاده از انرژی‌های جدید جایگزین نفت خام (حداقل در کوتاه‌مدت) از عوامل اصلی کم کشش بودن تقاضای نفت خام است. از طرفی به‌علت پایین بودن کشش قیمتی تقاضای نفت خام، این متغیرها نمی‌تواند تاثیر قابل ملاحظه‌ای بر تقاضای نفت خام در کوتاه‌مدت داشته باشند.

کلیدواژه‌ها


1-     مقدمه

در دنیای پیچیده امروز مدیریت تقاضا نقش مهمی در برنامه‌ریزی حوزه انرژی کشورهای نفت­خیز دارد. این امر بدان دلیل است که نفت یکی از پارامترها و عوامل بسیار مهم در امنیت اقتصادی این کشورها محسوب می­شود. براین اساس تخمین تابع تقاضای نفت و تحلیل تغییرات آن در طول زمان می­تواند نقش قابل توجهی در نیل به این هدف ایفا کند. این در حالی است که رشد اقتصادی جهان و حضور کشورهای در حال توسعه نوظهور نیاز مبرم به منابع انرژی را بیش از پیش کرده است. در این راستا مقاله حاضر سعی دارد رابطه میان تقاضای این کشورها به نفت خام به عنوان اصلی‌ترین منبع تامین انرژی با رشد اقتصادی را مورد بررسی قرار دهد. فرضیه اصلی این پژوهش وجود رابطه مستقیم بین تقاضای نفت خام و رشد اقتصادی است.

برای آزمون فرضیه موردنظر،‌ مقاله حاضر در چند قسمت ساماندهی شده است. در قسمت اول به ارایه مبانی نظری تقاضای انرژی پرداخته شده است. قسمت دوم تصویری از مطالعات انجام شده در این خصوص را ارایه می­کند. قسمت سوم به تحلیل اطلاعات متغیرهای مورد استفاده می­پردازد. قسمت چهارم ضمن ارایه مدلی تجربی به تخمین تابع تقاضای نفت اشاره می­کند و در نهایت قسمت پنجم به جمع­بندی و نتیجه­گیری پرداخته است.

2- مبانی نظری

تقاضای انرژی عبارت از تمایل مصرف­کنندگان به مصرف مقادیر مشخصی از انرژی که در اکثر موارد این تمایل بطور کامل تأمین نمی‌شود و همین امر سبب تفکیک دو مفهوم مصرف و تقاضای انرژی می‌گردد. براین اساس مصرف انرژی آن بخش از تقاضاست که عملاً به وقوع پیوسته و ممکن است براساس حداکثرکردن مطلوبیت حاصل نشده باشد. از طرف دیگر ممکن است مصرف­کنندگان به عوامل مختلف موثر بر میزان تقاضا عکس­العمل نشان ندهند. در این­صورت دو مفهوم تقاضای واقعی[1] و تقاضای بالقوه[2] از هم تفکیک می­شوند. تقاضای واقعی مقداری از تقاضاست که در دوره موردنظر رخ داده و تقاضای بالقوه مقداری از تقاضاست که می­توانست در همان دوره انجام شود اما بدلیل محدودیت­های فنی و اقتصادی به­وقوع نمی‌پیوندد.

تقاضای نفت خام مانند هر کالای دیگر تابع قوانین تقاضاست. بطور کلی مادامی­که نفت به­عنوان منبع انرژی ارزان‌تر از سایر منابع انرژی باشد، تقاضای بیشتری برای نفت خام در مقایسه با سایر انرژی‌ها وجود خواهد داشت. تقاضا برای نفت خام به­عنوان ارزان‌ترین و اصلی‌ترین منبع تامین به این­صورت بیان می‌گردد که مقادیر مختلفی از نفت خام که جهت استفاده در بخش‌های گوناگون اقتصادی یا ذخیره­سازی توسط کشورهای مختلف در طول یک دوره معین درخواست می‌شود. در بررسی تقاضای نفت خام دو ویژگی مهم قابل طرح است:

 

  • §        خصوصیت اسیر (محدود بودن)[3]یا آزاد بودن[4](قابل تعویض بودن)[5]

برخلاف کالاهایی مانند کالاهای مصرفی کشاورزی و صنعتی که تقاضای آنها کاملاً آزاد است و یا به عبارتی دیگر تقاضای این نوع کالاها شدیداً متأثر از قیمت و سایر محرک‌های اقتصادی می‌باشد، تقاضای نفت و به طور کلی انرژی از دو جزء اسیر و آزاد تشکیل شده است. این تفکیک اولین بار در دهه 1960 توسط شرمن‌ کلارکن[6] (1963) انجام گرفت، سپس پژوهشگران دیگری چون فیشر و کیزن[7] (1964) و هوتاکر و تیلر[8] (1966) این تفکیک را در پژوهش‌های خود بکار گرفتند. پیندیک[9](1979).

تقاضای اسیر آن قسمت از تقاضا برای نفت خام است که بوسیله مصرف‌کنندگان بکار می‌رفته و توسط ساختار اقتصادی موجود تثبیت شده است. به­عبارتی این تقاضا برای نفت ناشی از سرمایه‌گذاری­های قبلی انجام شده در وسایل مصرفی و ماشین آلات می‌باشد. انعطاف این بخش از تقاضا محدود بوده و امکان انتقال به انرژی جایگزین بسیار اندک است. بنابراین چندان تحت تأثیر نوسانات و متغیرهای اقتصادی نمی باشد. در مقابل تقاضای آزاد آن قسمت از تقاضای نفت خام است که هیچ ارتباطی با میزان مصرف نفت خام در گذشته ندارد. به­عبارتی بدلیل وجود تجهیزات و وسایلی که در گذشته بکار گرفته شده صورت نمی‌پذیرد، بلکه نیازهای فعلی این تقاضا را ایجاد می‌کند. بنابراین این بخش از تقاضای نفت خام تحت تأثیر نوسانات متغیرهای اقتصادی نظیر قیمت و درآمد می‌باشد.

کالاهایی (عمدتاً صنعتی) که استفاده از آنها مستلزم سرمایه‌گذاری‌های عظیم در ماشین آلات و وسایل می‌باشد و از سوخت معینی مانند نفت، گاز و زغال سنگ استفاده می‌کنند، قسمت اعظم تقاضای انرژی آنها تقاضای اسیر است. به­عنوان مثال هنگامی­که در بخش صنعت برای خرید و نصب ماشین­آلات برای تولید کالایی معین سرمایه­گذاری صورت گرفته است تولید و راه‌اندازی این تجهیزات مستلزم استفاده از سوخت معینی می‌باشد. به­عبارت دیگر می­توان گفت پس از انجام سرمایه‌گذاری دیگر امکان تغییر چندانی در سوخت مورد استفاده وجود ندارد و در صورت تغییر شرایط اقتصادی (قیمت و غیره) تولیدکننده باید با همان سوخت قبلی به تولید ادامه دهد یا تولید باید متوقف شود. بنابراین قسمت عمده تقاضا برای انرژی صنایع را تقاضای اسیر تشکیل می‌دهد. البته در بخش خانوار، تقاضای اسیر انرژی کمتر است زیرا در صورت افزایش بهای نوعی سوخت مثلاً نفت، امکان بیشتری برای جایگزینی با سوخت دیگری از طریق تعویض وسایل مصرف کننده انرژی وجود دارد. به بیان بهتر، هزینه تعدیل نسبتاً پایین در بخش خانوار، باعث کمتر شدن تقاضای اسیر در این بخش نسبت به بخش صنایع و سایر بخش‌ها می­شود. پیندیک[10](1979)

 

  • §     برگشت پذیر بودن[11]و برگشت ناپذیر بودن[12]

اقتصاددانان در متون مختلف اقتصادی، رابطه بین قیمت کالا و مقدار مورد تقاضا از یک کالا را یک رابطه کمی می‌دانند. اگر در نتیجه تغیرات یکسان (مثبت یا منفی) در قیمت کالا، تقاضای برای آن کالا به­صورت مشابه تغییر نماید (تغییر یکسان تقاضا درنتیجه تغییرات یکسان در قیمت)، در این­صورت رابطه بین قیمت و مقدار تقاضا رابطه‌ای متقارن[13]است. تابع تقاضایی که بر مبنای این رابطه تعریف می­شود، تابعی کاملاً برگشت پذیر[14] است. در غیر این­صورت رابطه بین قیمت و مقدار تقاضا نامتقارن[15] و تابع تقاضا این رابطه برگشت ناپذیر می­باشد.

3- مطالعات انجام شده

در این قسمت به مروری بر مطالعات داخلی و خارجی انجام شده پرداخته شده است.

همتی(1374) براساس اطلاعات دوره 1991-1970 و با استفاده از روش حداقل مربعات معمولی[16] به برآورد تقاضای نفت در کشورهای عضو OECD پرداخت. در مطالعه دیگری تقوی­نژاد (1376) تقاضای نفت کشورهای عضو سازمان اکو طی دوره 2000-1965 را برآورد کرد و با طرح موضوع برگشت­ناپذیری تقاضای نفت خام، دو مدل تقاضای برگشت‌پذیر و برگشت‌ناپذیر را برای کشورهای ایران، ترکیه و پاکستان (اعضای گروه اکو) برآورد کرده است در سال 1383 یادگاری در پژوهش خود با استفاده از داده‌های تابلویی به برآورد تابع تقاضای فرآورده‌های نفتی در بخش صنعت ایران پرداخته است. نتایج این پژوهش نشان داد که در بخش صنعت ایران، رابطه بین مصرف فرآورده‌های نفتی و گاز طبیعی از یک رابطه منظم مبتنی بر جانشینی این دو حامل انرژی در طول زمان پیروی نمی‌کند. بعلاوه کشش‌های قیمتی فرآورده‌های نفتی پایین است، در نتیجه حساسیت قیمتی در این زمینه به مقدار کمی وجود دارد. در سال 1386 تقوی­نژاد تابع تقاضای نفت برای کشورهای عضو OECD و یازده کشور در حال توسعه طی دوره 2005-1971 را برآورد کرده است.

گتلی[17](1993) مدل تقاضای نفت (برآورد مدل متقارن) را برای کشورهای عضو OECD و کشورهای کمتر توسعه یافته[18]طی دوره 1990-1960 برآورد کرده است. نتایج این مطالعه نشان داد که کشش‌های قیمتی و درآمدی برای کشورهای OECD به­ترتیب برابر 2/0 و 07/0 و برای کشورهای کمتر توسعه یافته به ترتیب 0.03 و 1.09 محاسبه گردید.

گتلی و‌هانتینگتون[19] (2001) سه مدل جداگانه برای تقاضای نفت کشورهای OECD و Non-OECD و کشورهای Non-OECD با رشد بالا برآورد کردند. در این مطالعه از روش داده‌های یکپارچه و اطلاعات سال‌های 1971-1997 استفاده شده است.نتایج این پژوهش نشان داد که کشش‌های قیمتی و درآمدی بلندمدت برای کشورهای OECD به ترتیب برابر با 64/0- و 56/0 و برای کشورهای Non-OECD به ترتیب برابر با 17/0- و 68/0 و برای کشورهای Non-OECD با رشد بالا به ترتیب برابر با 12/0- و 95/0 می باشد.

گوری [20](2001) کشش‌های قیمتی و در آمدی را برای مصرف نفت در سه کشور آمریکا، کانادا و مکزیک محاسبه کرد. بر اساس این مطالعه کشش درآمدی بلند مدت در آمریکا0.88، در کانادا 1.08 و در مکزیک 0.84 بوده است. کشش قیمتی بلند مدت بر اساس این مطالعه برای کشورهای آمریکا، کانادا و مکزیک به ترتیب برابر با 0.05، 0.06 و0.13 می‌باشد.

هانت[21] (2003) مدل تقاضای بخشی کل انرژی را برای سال‌های 1971– 1998 در کشور انگلستان برآورد کرد که کشش قیمتی بلند مدت در این مدل 23/0- و کشش درآمدی بلند مدت در آن 56/0 بوده است.

کوپر[22] (2003) با استفاده از مدلی مشابه گتلی، تقاضای نفت ایالات متحده آمریکا را با استفاده از داده‌های سال‌های 1971-2000 برآورد کرده است. نتایج این مطالعه نشان می‌داد که کشش بلندمدت قیمتی در این مدل 45/0 و کشش بلندمدت درآمدی برابر با 80/0 است.

الموتایری و التونی[23] (1995) کشش­های کوتاه­مدت و بلندمدت درآمدی و قیمتی تقاضای انرژی در کویت را در طی دوره 1989-1965 محاسبه کرده‌اند. این مطالعه نشان می‌دهد که تقاضای انرژی در کویت در کوتاه­مدت و بلندمدت از نظر قیمتی و درآمدی بی‌کشش بوده اما کشش درآمدی بزرگتر از کشش قیمتی است. در مطالعات دیگری که در این منطقه انجام شده است، تقاضا برای دیگر حامل­های انرژی برآورد شده است که از آن جمله می­توان به تخمین تقاضای الکتریسیته توسط التونی و هوکو[24](1996)، گاز طبیعی توسط محمد و التونی[25] (1996) و بنزین توسط التونی[26] (1994) برای کشورهای حاشیه خلیج فارس[27] ((GCC اشاره کرد.

4- بررسی رابطه تقاضای برای نفت خام با قیمت نفت خام و تولید ناخالص داخلی

نمودار شماره (1) نشان­دهنده رابطه میان تقاضای نفت خام و قیمت نفت خام در کشورهای خاورمیانه طی دوره 2007-1980 می‌باشد. محور افقی در این نمودار نشانگر جمع مصرف نفت خام این کشورها برحسب هزار بشکه در روز و محور عمودی نشان دهنده قیمت نفت خام برحسب دلار در سال 2007 می‌باشد. همانطورکه در نمودار مشاهده می‌شود رابطه میان تقاضای نفت خام و قیمت آن در کشورهای خاورمیانه نامتقارن است، برای مثال در سال‌های 1988 تا 1998 با کاهش قیمت نفت خام از 26 دلار به 16 دلار، تقاضای نفت خام از 3164 هزار بشکه در روز به 4518 هزار بشکه در روز افزایش یافته است در حالیکه طی دوره 2007-1998 قیمت نفت خام از 16 دلار به 72 دلار افزایش یافته ولی تقاضای نفت خام از 4518 هزار بشکه در روز به 6321 هزار بشکه در روز افزایش یافته است. به­عبارتی با کاهش 10 دلاری قیمت نفت خام طی سال‌های 1998-1988 مصرف نفت خام 1354 هزار بشکه در روز افزایش یافته و با افزایش 56 دلاری قیمت نفت خام طی سال‌های 2007-1998 مصرف نفت خام 1803 هزار بشکه در روز افزایش یافته است. این امر بیانگر آن است که نوسانات مصرف نفت خام و قیمت آن رابطه‌ای نامتقارن و برگشت ناپذیر دارند.

نمودار 1 : رابطه میان تقاضای نفت خام و قیمت نفت خام در کشورهای خاورمیانه (2007-1980)

 

ماخذ : استخراج توسط نویسندگان براساس آمار ارائه شده در BP Statistical Review of World Energy ,2008

 

نمودار شماره (2) نشان­دهنده رابطه میان تولید ناخالص داخلی و تقاضای نفت خام در کشورهای خاورمیانه است. در این نمودار محور افقی نشانگر مصرف نفت این گروه کشورها برحسب هزار بشکه در روز و محور عمودی نشانگر مجموع تولید ناخالص داخلی سرانه این کشورها برحسب شاخص برابری قدرت خرید[28] می­باشد.

همانگونکه مشاهده می­شود با افزایش تولید ناخالص داخلی در این کشورها، تقاضای نفت خام به طور مداوم افزایش یافته است، اما تقاضای نفت خام رفتار یکسانی در مقابل تغییرات مشابه تولید ناخالص داخلی ندارد بطوری که از سال 1992 روند منحنی کاملا تغییر کرده است. بنابراین رابطه میان تولید ناخالص داخلی و تقاضای نفت خام در این دسته از کشورها در تمامی سال‌های مورد بررسی به صورت رابطه‌ای مستقیم و نامتقارن بوده است.


نمودار 2 : رابطه تقاضای نفت خام و تولید ناخالص داخلی (2007-1980)

 

 ماخذ : استخراج توسط نویسندگان براساس آمار ارائه شده در BP Statistical Review 2008 & World bank

5- معرفی الگوی تجربی و داده‌ها

تقاضای نفت خام تابعی از عوامل متعددی همچون درآمد واقعی کشورها، ‌قیمت نفت،‌ سطح زندگی[29] و ساختار اقتصادی [30] هر یک از کشورها می­باشد. هووارد و دیگران[31] (1993) با توجه به مطالعات انجام شده تقاضای نفت یا بطور کلی تقاضای انرژی رابطه‌ای مستقیم با درآمد واقعی و رابطه معکوس با قیمت نفت یا انرژی دارد. داهل[32](1994) با توجه به این موارد در این بخش الگوی تجربی و داده‌های مورد استفاده در این مطالعه معرفی می‌شود و سپس در بخش بعد نتایج تخمین مدل‌ها ارایه خواهد شد.

5-1- الگوی تجربی

در این پژوهش برای برآورد تابع تقاضای نفت خام (مدل 1) از معادله لگاریتمی مشابه مدل مورد استفاده توسط گتلی (1993)،‌هانتینگتون (1993) و کوپر (2003) استفاده شده است.

(1)

 

در این رابطه، Dt تقاضای نفت خام در سال t، Dt-1 تقاضای نفت خام در سال t-1، Pt قیمت واقعی نفت خام ،تولید ناخالص داخلی واقعی وجمله خطای مدل هستند.ضرایب متغیرها و Ln نیز بیانگر لگاریتم طبیعی است. در این رابطه متغیر قیمت نفت خام به عنوان عامل موثر بر تقاضای نفت خام و تولید ناخالص داخلی به عنوان یکی از متغیرهای اثرگذار (نقش درآمد مصرف کننده در تابع تقاضا) وارد مدل شده ‌است. تقاضای دوره قبل یا همان تقاضای تأخیری[33] از دیگر متغیرهای مورد استفاده می‌باشد. لزوم استفاده از متغیر تقاضای تاخیری بدین صورت تشریح می شود :

 مصرف (تقاضا) اساساً تابع درآمد جاری است، اما در آمد سال‌های گذشته نیز بر آن مؤثر است. این مسأله به شکل گیری فرضیه عادت[34] معروف است. فرضیه درآمد دائمی نیز وجود این متغیر تأخیری را توصیه می کند. بنا بر فرضیه درآمد دائمی، مصرف تابعی از درآمد دائمی است:

 (2)                                                                                    

که در آن درآمد دائمی است. از آن جا که بطور مستقیم محاسبه نمی‌شود نیاز به فرضیه‌هایی در مورد شکل­گیری آن خواهیم داشت. یکی از فروض معمول در شکل‌گیری آن این است که ارزش درآمدهای گذشته در آن مؤثر است و درآمدهای سال‌های نزدیک­تر به سال جاری تأثیر بیشتری در شکل گیری آن دارند، لذا وزن بیشتری در محاسبه آن دارند. با درنظر گرفتن الگوی توزیع تأخیری کویک[35]خواهیم داشت:

 (3)

 

که در آن  است. اگر میزان درآمد دائمی در تابع مصرف قرار داده شود :

(4)

 

که مصرف با یک دوره تأخیر عبارت است از :

(5)

 

اگر رابطه شماره (3)را درضرب و حاصل را از رابطه شماره (2) کسر نماییم خواهیم داشت :

(6)

 

بنابراین مصرف دوره جاری به­صورت رابطه شماره (7) تبدیل خواهد شد :

 

(7)

 

بنابراین وجود متغیر تأخیری در مجموع متغیرهای توضیح­دهنده مصرف جاری تحت سه فرضیه مشخص در اقتصاد کلان یعنی تعدیل جزئی[36]، شکل­گیری عادت و درآمد دائمی توجیه خواهد شد. لذا با توجه به موارد مذکور تابع تقاضای نفت خام بطور کلی به صورت رابطه شماره (8) تصریح خواهد شد.

(8)                           

                                                                                        

در این مدلتقاضای نفت خام در سال t برحسب میلیون بشکه در روز،قیمت نفت خام در سال t بر حسب دلار سال 2007 وتولید ناخالص داخلی کشورها (بر حسب معیار برابری قدرت خرید) است. علاوه بر مدل فوق‌الذکر در این مطالعه اثر رشد اقتصادی بر تقاضای نفت خام نیز برآورد گریده است. برای برآورد مدل رشد تقاضای نفت خام (مدل (2)) از دیفرانسیل رابطه شماره (1) به شکل زیر استفاده شده است.

(9)

                                          

داده‌های مربوط به تقاضای نفت خام و قیمت نفت خام از بانک اطلاعات سری‌های زمانی سازمان اطلاعات انرژی آمریکا [37] (EIA) و تولید ناخالص داخلی کشورها از بانک جهانی[38] برای دوره 2007-1980 استخراج شده‌اند.

5-2- آزمون‌های ایستایی

آزمون‌های ایستایی از جمله مهمترین آزمون‌ها برای برآورد یک رگرسیون با ضرایب قابل اعتماد محسوب می‌شوند. برای جلوگیری از به وجود آمدن رگرسیون کاذب [39] از این آزمون‌ها استفاده می‌شود. در این تحقیق جهت بررسی ایستایی متغیرها از آزمون ایم، پسران و شین (IPS) استفاده شده است.

براساس نتایج این آزمون که در جدول شماره (1) ارائه گردیده است، متغیرهای مورد استفاده در مدل (1) در سطح ایستا نمی‌باشند. اما مطابق نتایج موجود در همین جداول، تفاضل مرتبه اول متغیرها، فرض صفر را رد کرده و متغیرها در سطح یک درصد معنی دارند. با توجه به این مطلب تمامی متغیرهای مدل (2) ایستا می‌باشند.

جدول 1 : نتایج آزمون IPS با مقدار ثابت

احتمال

آماره

 

0.78

0.79

LD

0.00

14.70-

∆LD

0.34

0.31-

LP

0.00

3.74-

∆LP

1

4.68

LY

0.00

9.008-

∆LY

                      ماخذ : محاسبات پژوهش حاضر

5-3- آزمون هم انباشتگی

به دلیل ناایستایی متغیرهای مدل (1) در سطح و I(1) بودن متغیرها، تنها در صورت وجود رابطه همجمعی می‌توان به نتایج برآورد اعتماد کرد. در این پژوهش از آزمون همجمعی پدرونی[40] (2004) برای بررسی وجود یا عدم وجود رابطه همجمعی میان متغیرها استفاده شده است. مقادیر آماره این آزمون در جدول (2) ارائه شده است. با توجه به این که این آماره‌ها دارای توزیع نرمال می‌باشند، نتایج با مقدار بحرانی 1.96 مقایسه شده است. از آن جا که قدر مطلق اعداد به دست آمده از 1.96 بیشتر می باشد، بنابراین فرضیه صفر مبنی بر عدم وجود رابطه همجمعی میان متغیرها رد شده و بنابراین رابطه بلندمدت میان متغیرها مدل (1) وجود خواهد داشت.

جدول 2 : نتایج آزمون همجمعی پدرونی

احتمال

آماره

 

شرح

0

4.69

 

Panel v-Statistic

0

4.91-

 

Panel rho-Statistic

0

9.39-

 

Panel PP-Statistic

0

4.46-

 

Panel ADF-Statistic

0

3.93-

 

Group rho-Statistic

0

12.28-

 

Group PP-Statistic

0

5.48-

 

Group ADF-Statistic

         ماخذ : محاسبات پژوهش حاضر.

5-4- آزمون‌هاسمن[41]

یکی از فروض کلاسیک در برآورد رگرسیون‌ها این است که بدین معنی که اجزای خطا باید از متغیرهای توضیحی مستقل باشند. در مدل اثرات تصادفی این فرض قابل قبول است اما در مدل اثرات ثابت این فرض دیگر برقرار نیست. مهرگان (1387و 48). بر اساس آزمون‌هاسمن وجود اختلاف میان برآوردگرهای روش آثار ثابت و آثار تصادفی، به عنوان فرضیه صفر در نظر گرفته شده است. به این ترتیب رد فرضیه صفر نشان دهنده روش آثار ثابت و قبول آن نشان دهنده آثار تصادفی است[42].

نتایج این آزمون برای مدل (1) و (2) به ترتیب در جداول (3) و (4) ارائه شده است. قابل ذکر است میزان آماره  به دست آمده برای مدل (1) برابر با 23.95 می باشد، فرضیه رد شده و مدل (1) باید به صورت اثرات ثابت تخمین زده شود. در خصوص مدل (2) نیز با توجه به اینکه فرضیه رد نشده، باید به صورت اثرات تصادفی برآورد گردد.

جدول 3 : نتایج آزمون‌هاسمن جهت انتخاب روش برای تقاضای نفت خام

درجه آزادی

احتمال

آماره آزمون

3

0

33.95

  ماخذ : محاسبات پژوهش حاضر.

 

جدول  4 : نتایج آزمون‌هاسمن جهت انتخاب روش برای مدل رشد اقتصادی

درجه آزادی

احتمال

آماره آزمون

2

0.22

2.95

ماخذ : محاسبات پژوهش حاضر

5-5- تخمین مدل و نتایج آن

در تخمین تابع تقاضای مدل (1) متغیر وابسته با یک تأخیر در قسمت متغیرهای توضیحی استفاده شده است، این امر موجب تبدیل داده‌های تابلویی به داده‌های تابلویی پویا می‌شود که در آن برای برآورد، نمی‌توان از روش حداقل مربعات معمولی استفاده کرد و به جای آن باید از روش‌های دیگری مانند حداقل مربعات دو مرحله‌ای یا GLS استفاده کرد. بنابراین در برآورد مدل (1) از روش اثرات ثابت و حداقل مربعات دو مرحله‌ای استفاده شده است. همان گونه که مشاهده می شود، مدل در هر مقطع دارای مقدار ثابت متفاوت و شیب یکسان می‌باشد. مهرگان (1387و 52).

بر اساس نتایج به دست آمده، کلیه ضرایب در سطح پنج درصد معنی دار و از لحاظ تئوریک دارای علامت قابل قبول می‌باشند. همچنین بر اساس این نتایج میزان ضریب تعیین برابر با 0.99است که بیانگر آن است که99 درصد از تغییرات در تقاضای نفت توسط متغیرهای موجود در الگو توضیح داده می‌شود. از طرفی F به دست آمده نشان دهنده معنی‌دار بودن کلی ضرایب این مدل می باشد. شایان ذکر است از آن جایی که مدل مورد نظر برای این کشورها به صورت یک مدل لگاریتمی تصریح شده است، بنابراین ضرایب قیمت و درآمد برابر با کشش‌های قیمتی و درآمدی است و به ترتیب برابر 0.09و 0.76 می باشند.

معادلات تقاضای نفت خام - مدل (1)

LD_BAHRAIN = -1.58 - 3.62 - 0.09*LP + 0.76*LY_BAHRAIN + 0.39*LD_BAHRAIN(-1)

LD_EGYPT = 1.63 - 3.62 - 0.09*LP + 0.76*LY_EGYPT + 0.39*LD_EGYPT(-1)

LD_IRAN = 1.63 - 3.62 - 0.09*LP + 0.76*LY_IRAN + 0.39*LD_IRAN(-1)

LD_JORDAN = 0.50 - 3.62 - 0.09*LP + 0.76*LY_JORDAN + 0.39*LD_JORDAN(-1)

LD_KUWAIT = -0.69 - 3.62 - 0.09*LP + 0.76*LY_KUWAIT + 0.39*LD_KUWAIT(-1)

LD_LEBANON = -0.27 - 3.62 - 0.09*LP + 0.76*LY_LEBANON + 0.39*LD_LEBANON(-1)

LD_LIBYA = 0.02 - 3.62 - 0.09*LP + 0.76*LY_LIBYA + 0.39*LD_LIBYA(-1)

LD_OMAN = -0.95 - 3.62 - 0.09*LP + 0.76*LY_OMAN + 0.39*LD_OMAN(-1)

LD_QATAR = -1.94 - 3.62 - 0.09*LP + 0.76*LY_QATAR + 0.39*LD_QATAR(-1)

LD_SAUDI = 0.90 - 3.62 - 0.09*LP + 0.76*LY_SAUDI + 0.39*LD_SAUDI(-1)

LD_SYRIA = 1.12 - 3.62 - 0.09*LP + 0. *LY_SYRIA + 0.39*LD_SYRIA(-1)

LD_UAE = -0.35 - 3.62 - 0.09*LP + 0.76*LY_UAE + 0.39*LD_UAE(-1)

 

با توجه به نتیجه بدست آمده از آزمون‌هاسمن مدل رشد این کشورها باید بصورت اثرات تصادفی تخمین زده شود. معادلات موجود در مدل (2) با استفاده از این روش برآورد گردیده‌اند. نتایج بدست آمده در مدل نشان می‌دهد که ضریب متغیر رشد اقتصادی در سطح یک درصد معنی دار بوده و ضریب رشد قیمت نیز در سطح 90 درصد قابل اطمینان می‌باشد. علائم بدست آمده از لحاظ تئوریک معنی دارند و آماره دوربین – واتسون مدل امکان وجود همبستگی پیاپی را رد می‌کند از طرفی آماره F مدل نشان دهنده معنی دار بودن کلی رگرسیون می‌باشد.

معادلات مربوط به اثر رشد اقتصادی بر تقاضای نفت خام- مدل(2)

D(LD_BAHRAIN) = -0.001 + 0.03 - 0.02*D(LP) + 0.25*D(LY_BAHRAIN)

D(LD_EGYPT) = -0.001 + 0.03- 0.02*D(LP) + 0.25*D(LY_EGYPT)

D(LD_IRAN) = -0.0006 + 0.03 - 0.02*D(LP) + 0.25*D(LY_IRAN)

D(LD_JORDAN) = -0.0004 + 0.03 - 0.02*D(LP) + 0.25*D(LY_JORDAN)

D(LD_KUWAIT) = 0.0001 + 0.03 - 0.02*D(LP) + 0.25*D(LY_KUWAIT)

D(LD_LEBANON) = -0.001 + 0.03 - 0.02*D(LP) + 0.25*D(LY_LEBANON)

D(LD_LIBYA) = -0.0001+ 0.03 - 0.02*D(LP) + 0.25*D(LY_LIBYA)

D(LD_OMAN) = 0.0003 + 0.03 - 0.02*D(LP) + 0.25*D(LY_OMAN)

D(LD_QATAR) = 0.002 + 0.03 - 0.02*D(LP) + 0.25*D(LY_QATAR)

D(LD_SAUDI) = 0.0007