نظریه اقتصادی ازدواج بهینه

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسنده

استادیار اقتصاد دانشگاه تهران

چکیده

نگرش اقتصادی به مسأله ازدواج نشان می‌دهد بهینگی در تشکیل خانواده در شرایطی تحقق می‌یابد که میزان علاقه مرد به خود و همسرش یکسان باشد تا به تبع آن منابع داخل خانوار به طرز برابر توزیع شود. بر این اساس، هدف مقاله بررسی صحت و اعتبار این موضوع در قالب الگویی نظری و ارائه شواهد تجربی است. این پژوهش که بر اساس مطالعه‌ای میدانی و با استفاده از پرسشنامه و جامعه آماری شامل 415 مرد متأهل ساکن شهر تهران اجرا شد، نشان داد بیشتر بودن درآمد زنان، عاملی در جهت نزدیک شدن به بهینگی در ازدواج است؛ اما سن و سطح آموزش آن‌ها اثری متضاد دارد. همچنین تعداد فرزند، میزان مشابه بودن سلایق زوجین و سطح آموزش مردان اثر مثبتی بر نیل به بهینگی دارند. بنابراین، ازدواجی به شرایط بهینگی نزدیک‌تر است که در آن تفوق سطح آموزش مرد بر زن بیشتر باشد، در سنین پایین‌تر اتفاق بیفتد، تعداد فرزندان و درجه تفاهم زوجین بیشتر باشد.

کلیدواژه‌ها


1. مقدمه

افراد در سنی که برای ازدواج برگزیده­اند، وارد بازار ازدواج[1] می­شوند. افراد حاضر در این بازار، افرادی هستند که خواهان ازدواج بوده و به تقاضا یا عرضه آن می­پردازند. «بازار ازدواج» اصطلاحی است که اقتصاددانان معرفی کرده‌اند تا تحولات ازدواج را در قالب نیروهای تقاضا و عرضه تحلیل کنند.[2]

بر خلاف سایر بازارها در اقتصاد، بازار ازدواج یک ویژگی خاص و متمایز کننده دارد و آن عبارت است از این که طرف تقاضا و طرف عرضه در آن از دو جنسیت متفاوت هستند به این معنا که مثلاً مردان مجرد در حکم متقاضی و زنان مجرد به مثابه عرضه کننده شناخته می­شوند.

حاضران در دو سوی هر بازار، از طریق منافع بالقوه­ای انگیزش می­یابند که می­تواند فقط در صورت یافتن فردی از سمت دیگر بازار (مثلاً ازدواج کردن) تحقق یابد. بر این اساس بازار ازدواج به دو پرسش پاسخ می­گوید: (1) چه کسانی با هم ازدواج می­کنند و (2) مازاد کل حاصل از هر ازدواج چگونه میان زوجین تخصیص می­یابد (مک­الروی[3]، 1997: 62). پرسش اول، موضوع این نوشتار نیست؛ اما، «ازدواج بهینه» موضوعی است که پاسخ پرسش دوم بازار ازدواج را روشن می­کند.

این مسأله که چه ازدواجی بهینه است، بحث در مورد مرحلۀ تشکیل خانواده را تکمیل می­کند و اهمیت آن در این است که مشخص می­کند چه ازدواجی بهترین بوده و این بهینگی تحت تأثیر چه عواملی تحقق می­یابد. با این وصف، ازدواج بهینه پیوندی قوی با مسأله توزیع منابع در درون خانوار[4] دارد که خود مبحثی مستقل و چالش برانگیز است و موضوع مطالعه و تحقیق بسیاری از اقتصاددانان خانواده بوده، به طوری که منجر به انتشار ده­ها کتاب و مقاله شده است. به بیانی دیگر، نگرش اقتصادی یا دست کم یکی از نگرش­های اقتصادی به مقولۀ ازدواج بهینه چنین حکم می­کند که بهینگی در توزیع منابع در درون خانواده تازه تشکیل شده معادل با «ازدواج بهینه» است. با وجود این، قصد بر آن نیست تا در اینجا به تفصیل راجع به موضوع توزیع منابع در درون خانوار در کلیت آن بحث شود؛ بلکه تا جایی به این مسأله توجه می­شود که تأمین‌کننده هدف تحقیق باشد.

رویکرد نظری این مقاله استفاده از نظریه مطلوبیت است تا بر این مبنا به این پرسش پاسخ داده شود که چه ازدواجی بهینه است و پس از آن عوامل مؤثر بر آن در یک بررسی تجربی شناسایی شوند. بر این اساس، فرضیه تحقیق که به تأثیر مهم‌ترین متغیر مورد بررسی اشاره دارد، عبارت است از این که هرچه درآمد زنان بالاتر باشد، ازدواج به حالت «بهینگی» نزدیک‌تر است. عمده مطالعه تجربی در این مقاله حول محور این فرضیه انجام می­شود. آنچه سهم مهم این نوشتار در میان متون و مطالعات مرتبط را تشکیل می­دهد، ارائه شواهد تجربی در این زمینه است. بیشتر مطالعات درباره ازدواج بهینه مانند ایروینگ[5] (1994)، ایواما و میازاکی[6] (2008) و ایروینگ و همکاران (2008) صرفاً جنبه نظری دارند و شواهدی را درباره یافته نظری خود بیان نمی‌کنند. با توجه به اهمیت موضوع و اختصاص شواهد به بخشی از جامعه ایران، ضرورت انجام این مطالعه بیشتر نمایان می­شود.

بر این اساس در بخش دوم، مسأله بهینه­یابی درباره توزیع درون خانوار بررسی می­شود تا زمینه بحث الگوی مورد استفاده در بخش سوم باشد. بخش چهارم، مقاله به معرفی نمونه مورد استفاده اختصاص می­یابد و در بخش پنجم، یافته­های تحقیق بیان شده و تفسیر می­شوند. بحث و نتیجه­گیری، موضوع بخش ششم خواهد بود.

 

2. چهارچوب نظری

مک­الروی (1997) تحلیلی را درباره «بازار ازدواج» انجام داد که مشخص می­کرد چه کسی با چه کسی ازدواج می­کند و محصول ازدواج چگونه توزیع می­شود. اما چهارچوب تحلیلی او نمی­تواند تصویر روشنی از تخصیص بهینه منابع در درون خانوار ارائه کند؛ به نحوی که مبنایی برای قضاوت در مورد بهینه بودن ازدواج باشد و در ارائه شواهد و شناسایی عواملی که ازدواج را به سوی بهینگی نزدیک یا از آن دور می­کنند، نقشی تبیین­کننده ایفا کند.

پیرو رویکرد این مقاله که مبتنی بر استفاده از تابع مطلوبیت و حل مسأله بهینه­یابی است، در این بخش یک تابع مطلوبیت انفرادی معرفی می­شود که مصرف کالاهای خصوصی و عمومی خانوار را در بر می­گیرد. در این راه از مطالعه برهم[7] و همکاران (2009) استفاده می‌شود به گونه­ای که اصلاحات و تغییراتی در الگوی آنها به عمل می­آید. هدف از ارائه این چهارچوب نظری، مشخص کردن این مسأله است که چه شرایطی- یا به عبارت دقیق­تر چه توزیعی از منابع- باید در درون خانواده بین زوجین شکل گیرد تا بتوان آن ازدواج را بهینه تلقی کرد. این تحلیل، بهینه­یابی به همراه الگوی توزیع منابع در درون خانواده –که در قسمت سوم معرفی می­شود- مبنایی خواهد بود برای کار تجربی و تصریح الگوهای اقتصادسنجی؛ زیرا پدیده موردنظر عبارت است از شکل­گیری خانواده در شرایط بهینه و به همین دلیل شناسایی آن باید مبتنی بر یک الگوی بهینه­یابی باشد. از این رو، تحلیل نظری مسأله یا تبیین رفتار دو فرد در رابطه با تشکیل خانواده که در پی تحقق شرایط بهینگی در توزیع منابع درون خانواده هستند، این امکان را می­دهد تا با شناسایی متغیرهای مستقل و وابسته توضیح‌دهنده رفتار بهینه، شواهدی در مورد عوامل مؤثر بر ازدواج بهینه حاصل شود. اتخاذ این رویه سبب می­شود تا تصریح معادلات رگرسیونی بی­پایه و اساس نباشد.

تابع مطلوبیت فرد به صورت زیر تعریف می­شود. یک کالای خصوصی ترکیبی (X) با قیمت نرمال (برابر واحد) و یک ثروت غیر دستمزدی (Y) وجود دارد که هر یک از دو فرد (مرد (m) و زن (f)) از مصرف آنها کسب مطلوبیت می­کند:

(1)                                                    

ثروت غیر دستمزدی (Y) این است که فرد به تنهایی یا با همکاری فردی دیگر در داخل خانوار آن را ایجاد می­کند به صورتی که ناشی از کار کردن در بازار اشتغال نیست و به علاوه در داخل خانوار جنبه عمومی دارد و اعضای خانوار از تمام آن بهره‌مند می­شوند. مثالی از چنین ثروتی می­تواند فرزند خانواده باشد. این ثروت طی یک فرایند تولیدی حاصل می­شود که نهاده­های آن، میزان سرمایه­ای است که هر فرد عضو خانوار برای تولید به خانوار اختصاص می­دهد. این سرمایه مفهوم خاصی ندارد و می­تواند حتی موجودی زمان باشد.[8] چنین سرمایه‌ای با حرف k نشان داده می­شود و تابع تولید Y نیز به صورت زیر است:

(2)                                                                                        

تابع Y به فرض یک تابع تولید مقعر خوش­رفتار[9] است که در آن و به ترتیب موجودی سرمایه مرد و زن را نشان می­دهند. هم‌چنین هر یک از مرد و زن مقدار ثابتی نیروی کار (L) در اختیار دارد که می­تواند آن را به تولید خانگی یا اشتغال بازاری اختصاص دهد تا در این صورت یا ثروت عمومی خانواده را تولید کند یا کالاهای خصوصی را از بازار خریداری نماید. علاوه بر این ویژگی، هر فرد در خارج از خانه (یعنی در بازار) از بهره­وری خاصی برخوردار است که با vi نشان داده می­شود. این بهره­وری می­تواند به نوعی بیان­گر سطح دستمزد فرد (مرد یا زن) در بازار اشتغال باشد.

اکنون از یک فرض نئوکلاسیک در اقتصاد خانواده استفاده می­شود و آن تجمیع درآمدها یا منابع توسط دو فرد (زوجین) است. به عبارت دیگر، هر یک از طرفین درآمدی را که از بازار کار کسب می­کند با دیگری به اشتراک می­گذارد، آنگاه این دو فرد با درآمد کل ایجاد شده کالاهای خصوصی را از بازار خریداری می­کنند؛ یعنی:

(3)                                                

طبق رابطه (3)، فرد i میزان  را به عرضه کار در بازار اختصاص می­دهد تا با بهره‌وری viدرآمدی به میزان  را به دست آورد. در اینجا بحثِ تخصیص منابع (درآمد) میان دو فرد آغاز می­شود؛ یعنی مسأله توزیع X میان اعضای خانوار.

برای شروع بحث فرض می­گردد که هر یک از مرد و زن به میزان از کل X را به دست می­آورد که با مشخص می­شود:

(4)                                                                                            

(5)                                                                                             

بنابراین  است و کل درآمد یا محصول خانوار میان مرد و زن تقسیم می­شود           (). اکنون برای ورود به بحث توزیع در درون خانوار، ابتدا مسأله فرد i در حالتی مطرح می­شود که هر دو فرد در تولید خانگی سهیم هستند و هر فرد صرفاً مطلوبیت خود را حداکثر کرده و در زمینۀ میزان تخصیص زمان، تصمیم­سازی می­کند. این مسأله به صورت زیر تعریف می­شود:

(6)                         

با مشتق­گیری از (6) یکبار نسبت به km  و یکبار نیز نسبت به kf  به روش کان- تاکر، شرایط تعادل به صورت زیر حاصل می­شود:

(7)

 

(8)

 

 

 

در شرایط تعادلی به دست آمده، مطلوبیت نهایی کالای j (j=X,Y) برای فردi  است و  تولید نهایی ki  است. در صورتی که باشند، روابط (7) و (8) حالت تساوی خواهند داشت که بر اساس آ­نها، نرخ نهایی جانشینی کالاها برای دو فرد به صورت زیر به دست می­آید:

 (9)                                                                        

(10)                                                                         

شروط تعادلی (9) و (10) برای حالتی رخ می‌دهند که صرفاً مطلوبیت هر یک از افراد در فضای غیرهمکارانه حداکثر شود. پس از این، باید شرایط کارای پَرتو[10] را در حالتی به دست آورد که یک تابع رفاه برای خانواده وجود دارد و قرار است نسبت به دو قید (4) و (5) حداکثر شود. چیاپوری[11] (1992) و نیز مهربانی[12] و همکاران (2014) با الهام از رویکرد مطلوبیت‌گرایانه محض[13] به رفاه اجتماعی، تابع رفاهی را برای خانواده تعریف کردند که از جمع جبری مطلوبیت مرد و زن به دست می­آمد. بر اساس این روش، مسأله زیر معرفی می‌شود:

 (11)                                                                       

(12)                                                  

(13)                                                           

با جای‌گذاری (12) و (13) در تابع رفاه (11) و مشتق­گیری ابتدا نسبت به km  و سپس نسبت به kf  شرایط تعادلی کارای پرتوی زیر به روش کان- تاکر به دست می­آید:

(14)

 

(15)

 

 

 

در اینجا نیز در صورت ، شرایط (14) و (15) حالت تساوی خواهند داشت. اکنون سؤال این است که در این حالت، چگونه می­توان از شرایط کارای پرتوی به دست آمده به شرایط تعادل نَش (9) و (10) رسید؟ برای بررسی این موضوع، از رهیافت انتخاب شده یعنی رویکرد نئوکلاسیک استفاده می­شود که ادعا دارد مرد و زنی که با هم ازدواج می­کنند از رجحان‌های یکسان یا شبیه به هم برخوردارند یا پس از ازدواج چنین حالتی برای آنها رخ خواهد داد. اگر چنین باشد، می­توان مطلوبیت نهایی مرد و زن برای هر یک از دو کالای خصوصی و ثروت جمعی را برابر دانست؛ یعنی:  و. علاوه بر این، جهت تکمیل یک استدلال از نوع «برهان خلف»، فرض می­شود که سهم مرد و زن از کل درآمد خانواده یکسان است؛ یعنی  یا . با این وصف، شروط (14) و (15) در حالت برابری با صفر به ترتیب به صورت زیر خواهند بود:

(16)                                                                   

(17)                                                                     

بر اساس این دو شرط تعادلی کارای پرتو به راحتی می­توان به همان روابط (9) و (10) دست یافت.

رهنمود این یافته نظری چنین است که وضعیت بهینه تخصیص زمان برای تولید خانگی در یک خانواده در صورتی با وضعیت بهینه تعادل نَش یا بهینه­یابی انفرادی غیرهمکارانه یکسان است؛ یا به عبارتی دیگر، در صورتی ازدواج بهینه است که اول، مرد و زن از رجحان­ها و سلایق مشابه برخوردار باشند و دوم، هر یک از آنها سهم یکسانی را از کل درآمد یا محصول خانواده به دست آورد؛ یعنی هر یک به میزان نیمی از کل درآمد را کسب کند. نتیجه اول بیان‌گر درجه بالای تفاهم میان زوجین است و نتیجۀ دوم اشاره به توزیع درآمدِ برابر در درون خانواده دارد. با این وصف، می­توان گفت ازدواجی بهینه است که هم مرد و زن قرابت انگیزشی داشته باشند و هم توزیع برابر منابع در داخل خانواده صورت پذیرد.[14]

 

3. الگو

با وصفی که از شرایط لازم برای بهینه بودن ازدواج از لحاظ تخصیص درون خانوار شد، لزوماً نمی­توان به چگونگی حصول آن پی برد؛ در حالی که روشن شدن این مسأله حائز اهمیت بسیار است؛ چون بدون آن نمی­توان به راحتی شواهد تجربی را ارائه نمود. در این قسمت نشان داده­ می­شود که توزیع برابر درآمد که شرط بهینگی در ازدواج است، در چه شرایطی حاصل می‌شود. رهنمود این قسمت از بحث، زمینه را برای دستیابی به شواهد و آزمون فرضیه مهیا می­سازد.

بکر (1974) در بخش دوم نظریه ازدواج به موضوع دوست داشتن[15] به طرزی محوری توجه کرد. با توجه به این مطلب، یک مرد هم از میزان مصرف خود مطلوبیت کسب می­کند و هم از مصرفی که همسرش انجام می­دهد چون او به همسر خود علاقه دارد و بنابراین مصرف کردن توسط همسرش، موجبات کسب مطلوبیت مرد را نیز فراهم می­آورد. این موضوع به تأثیرپذیری مثبت مطلوبیت افراد از مصرف یکدیگر اشاره دارد، چیزی که برگستروم[16] (1989) نیز با توصیفی تمثیلی از داستان رومئو و ژولیت[17] به زیبایی آن را توضیح می­دهد.

بر این اساس، بکر نقش دوست داشتن در تغییر وضعیت تخصیص منابع در خانواده را همانند آنچه که در شکل (1) به تصویر کشیده شده است، نمایش می­دهد. در این شکل حالتی ترسیم شده است که مرد خودش را بیش از همسرش دوست دارد و از این رو، منحنی­های بی­تفاوتی او به سمت محور افقی که مصرف مرد (Zm) را اندازه می­گیرد، انحنای بیشتری دارد. اگر مرد همان میزان که خود را دوست دارد، همسرش را نیز دوست داشته باشد، آنگاه منحنی بی­تفاوتی مرد کاملاً متقارن خواهد بود؛ به نحوی که قدر مطلق شیب منحنی بی­تفاوتی روی خط­چین 45 درجه گذرنده از مبدأ برابر واحد می­شود.

 

شکل 1. دوست داشتن همسر و توزیع منابع در خانواده

 

نقطه cدر شکل (1) وضعیتی از تخصیص کالاها را نشان می­دهد که توسط تعادل در بازار ازدواج تعیین شده است. اگر مردو زن با هم ازدواج کنند، آنگاه مرد به دلیل دوست داشتن همسرش، بخشی از کالاهای خود را به زن منتقل می­کند؛ چون انتقال کالاها در قالب خانواده صورت می­پذیرد و نه در خارج از آن. اگر خط ABکه آن نیز به طور قدر مطلق شیب برابر واحد دارد[18] شرایط انتقال کالا را نشان دهد، در این صورت مرد موردنظر تخصیص کالاها را از cبه eتغییر می­دهد؛ یعنی او به میزان cdاز مصرف خود را منتقل می­کند و زن نیز میزان deرا دریافت می­کند (de=cd) تا این که مطلوبیت مرد در نقطه eحداکثر می­شود. بنابراین دوست داشتن باعث تغییر در تخصیص منابع درون خانوار می­شود و آن را به حالت برابرتر نزدیک می­سازد.

این توصیف بکر (1974) رهنمود مهمی برای بحث حاضر دارد. اگر همان­طور که اشاره شد، میزان علاقه مرد به خود و همسرش یکسان باشد، آنگاه مطلوبیت او بر روی خط 45 درجه حداکثر می­شود و این خط حاوی ویژگی توزیع برابر است. در این حالت که " بکر" از آن به «دوست داشتن کامل»[19] تعبیر می­کند، منحنی بی­تفاوتی روی خط 45 درجه با خط ABمماس می­شود و بدین معنا خواهد بود که مرد آنقدر انتقال کالا (یا درآمد) به همسر را ادامه می­دهد تا از نقطه cبه روی خط 45 درجه تغییر وضعیت دهد. از سوی دیگر نیز مشخص شد که توزیع برابر درون خانوار واجد ویژگی بهینگی است. بنابراین می­توان چنین اظهار کرد که «ازدواج بهینه»، ازدواجی است که مرد به عنوان در اختیار دارنده منابع خانواده، همان مقدار که خود را دوست دارد، همسرش را نیز دوست داشته باشد. بنابراین، این بحث عبارت است از بررسی مجموعه عواملی که بر توزیع منابع درون خانوار و میزان علاقه مرد به همسرش تأثیرگذارند؛ به طوری که در این بین بر متغیر خاصی که فرضیه تحقیق به آن اشاره دارد، تمرکز می­شود.

پس اکنون با آگاهی از چگونگی تحقق تخصیص بهینه در درون خانوار، می­توان به ارائه شواهد تجربی در زمینه عوامل مؤثر بر ازدواج بهینه پرداخت.

 

4. نمونه و متغیرها

اکنون که روشن شد تخصیص بهینه درون خانوار دارای چه شرطی است و چگونه شکل تحقق می‌یابد، شایسته است که با متوسل شدن به داده­ها، مهم­ترین عوامل مؤثر بر نیل به ازدواج بهینه شناسایی شوند.

شواهدی که عرضه می­شود به شهر تهران اختصاص دارد. جامعه آماری تحقیق را مردان متأهل دست کم 35 ساله تشکیل می­دهند که در تهران سکونت دارند. دلیل انتخاب مردان این است که ساختار خانواده در جامعه ایران همچنان به گونه­ای است که مرد به عنوان رئیس خانواده شناخته می­شود و این موضوع با باورهای دینی افراد نیز سازگار است؛ زیرا مرد مسئول تأمین معاش اعضای خانواده است و بیشترین نقش را در کسب منابع مالی موردنیاز خانوار دارد. بنابراین رفتار مردان در تخصیص منابع، تعیین‌کننده اصلی وضعیت خانواده تشکیل شده از لحاظ «بهینگی» است.

برای تعیین حجم نمونه از کار تحقیقی اسرائیل[20] (2009) استفاده می­شود. بر اساس مطالعه او، با توجه به خطای نمونه­گیری[21] برابر با 5%± و سطح اطمینان 95%، حجم نمونه مورد نیاز برای جامعه آماری دارای بیش از 100000 عضو برابر با 400 مشاهده است؛ اما با این حال از 415 مشاهده برای مردان متأهل استفاده می­شود.[22] به منظور جمع­آوری اطلاعات از توزیع پرسشنامه استفاده شده است.

از آنجا که در قسمت قبل، تفاوت میان علاقه یک مرد به عنوان سرپرست و رئیس خانوار به خود و همسرش به مثابه ملاکی برای میزان دوری یا نزدیکی به تخصیص بهینه یا برابر منابع در درون خانوار معرفی شد؛ از این رو، از مردان متأهل در مورد میزان علاقه به خودشان و به همسرشان پرسش شد.[23] بر این مبنا، قدر مطلق علاقۀ مرد به خودش منهای علاقه او به همسر به عنوان متغیر وابسته در نظر گرفته شد تا معیاری برای وضعیت تخصیص منابع اعم از کالاها و درآمد در درون خانواده باشد. هر چه این معیار کوچک­تر باشد، نشان­دهنده نزدیکی بیشتر ازدواج­های تحقق یافته به بهینگی است تا آنجا که مقدار صفر برای این متغیر نشان از بهینه بودن ازدواج مربوطه دارد.

پس از معرفی متغیر وابسته الگوی رگرسیونی، عواملی نیز باید به عنوان متغیر مستقل انتخاب شوند. بدین منظور می­توان به شروط بهینگی (9) و (10) مراجعه نمود. از یک سو بر اساس این شروط، می­توان چنین استنباط کرد که رجحان­های زوجین و عوامل مؤثر بر بهره‌وری آنها در خارج از خانواده عواملی هستند که امکان دارد شرایط بهینگی در توزیع منابع در درون خانوار را تحت تأثیر قرار دهند. از سوی دیگر، چون قدرت چانه­زنی و تصمیم­گیری افراد در خانواده اهمیت زیادی در توزیع منابع دارد، بنابراین عوامل انتخاب شده باید به گونه‌ای باشند که وضعیت افراد در این رابطه را نیز در بر بگیرند. مطالعه برتوچی[24] و همکاران (2012) می­تواند در این راستا اطلاعاتی عرضه کند. آنها برای شناسایی عوامل مؤثر بر قدرت چانه­زنی درون خانوار در ایتالیا از متغیرهای مختلفی استفاده کردند که از مهم­ترین آنها آموزش، درآمد و سن افراد بود. بنابراین با اتکا به آن مطالعه، متغیرهای سن، آموزش و درآمد زوجین به عنوان متغیر مستقل انتخاب می­شوند. از بین این عوامل، درآمد زن مهم‌ترین متغیر است؛ زیرا انتظار می­رود که هرچه زن پردرآمدتر باشد، قدرت چانه­زنی­اش نیز بیشتر باشد و بهتر بتواند توزیع منابع درون خانوار را به وضعیت برابری نزدیک کند.

علاوه بر متغیرهای یاد شده، نیاز به استفاده از اطلاعات دیگری در قالب متغیر کنترل نیز وجود دارد تا تمایل مردان به توزیع منابع را ثبت کنند. از آنجا که میزان تفاهم میان زوجین نقش مهمی در علاقۀ میان آنها و انگیزه مرد خانواده به تخصیص منابع بین خود و همسر دارد، متغیری به نام تفاهم نیز درنظر گرفته می­شود. نحوۀ اندازه­گیری این متغیر چنین است که از مردان خواسته شد تا به میزان تفاهمی که با همسرشان دارند، از صفر تا 20 امتیاز دهند. بنابراین امتیاز بالاتر برای این متغیر نشان­دهنده تفاهم بیشتر میان زوجین است.

 

جدول 1. آمار توصیفی مردان متأهل در شهر تهران (1391)

متغیر

میانگین

میانه

حداکثر

حداقل

انحراف معیار

درآمد*

9/952

800

5000

150

06/520

درآمد همسر*

7/166

0

2000

0

5/304

سن

4/48

46

88

34

09/11

سن همسر

1/43

41

83

17

9/10

آموزش

04/12

12

22

0

8/4

آموزش همسر

6/10

12

22

0

2/5

تعداد فرزند

62/2

2

9

0

5/1

سن ازدواج

08/26

26

55

15

5/5

تفاهم زوجین

1/16

17

20

0

1/4

* درآمد بر حسب 10 هزار ریال است.

† سطح آموزش با تعداد سالهای تحصیل اندازه­گیری شده است.

‡ در محاسبه سن افراد از تفاضل سال انجام نمونه­گیری و سال تولد افراد استفاده شده است. به همین دلیل عدد 34 به عنوان حداقل سن ظاهر شده است در حالی که افراد نمونه حداقل 35 ساله­اند.

منبع: یافته­های تحقیق

 

تعداد فرزندان خانواده نیز می­تواند اهمیت زیادی در تعلق خاطر مرد به زن و بنابراین تخصیص منابع داشته باشد. همین موضوع مورد توجه برخی از محققان در مطالعاتشان بوده است تا اثر وجود فرزندان یا تعداد آنها را مثلاً در زمینۀ ثبات خانواده بررسی کنند. یک استدلال می­تواند چنین باشد که وجود فرزند در خانواده یا بیشتر بودن تعداد آنها بر میزان علاقه، تعلق خاطر و پایبندی مرد به زن و خانواده­اش تأثیر مثبتی دارد. جدول (1) شاخص‌های آماری نمونه را به طور خلاصه نشان می­دهد.

در گزارش درآمد زنان، برای کسانی که خانه­دار بودند درآمد صفر منظور شده است. طبق انتظار، مردان به طور متوسط درآمدی بیش از همسرانشان دارند. همچنین به طور میانگین، مردان 5 سال بزرگتر از همسران خود هستند و تفاوت سطح تحصیلاتشان به میزان دو سال است.

 

5. یافته­ها

با توصیفی که از متغیرها و نحوه اندازه­گیری آنها به عمل آمد، نتیجه برآورد رگرسیون­ها به روش حداقل مربعات معمولی در جدول (2) گزارش شده است. با توجه به فرضیه مطرح شده، درآمد زنان به عنوان یک متغیر مستقل در تمام رگرسیون‌ها ظاهر می­شود تا با دسترسی به شواهد بیشتری بتوان در مورد فرضیه قضاوت کرد. از آنجا که داده­ها از نوع برش مقطعی هستند، برای دست یافتن به برآوردهای کارآ و سازگار از استاندارد کردن ماتریس واریانس- کواریانس به روش نیویی- وست[25] استفاده شده است؛ زیرا در داده­های مقطعی، ناهمسانی واریانس[26] یک اصل است تا یک استثنا (بیدرام، 1381: 86). بنابراین به منظور دست یافتن به برآوردهای کارآ، از خطای معیار و کواریانس­های سازگار با ناهمسانی استفاده شده است.

تمام معادلات تخمین زده شده از لحاظ آماری معنادار هستند. معیار خوبی برازش  در تمام پنج معادله، مقدار بزرگی ندارد و حتی به 17 درصد هم نمی­رسد. دلیل این امر در نوع داده­های مورد استفاده نهفته است. معمولاً در رگرسیون‌های مبتنی بر داده­های مقطعی ضریب خوبی برازش مقدار کوچکی است و این موضوع به معنای توضیح دهندگی پایین الگو نیست.

بررسی علامت ضرایب و معناداری آنها نشان می­دهد که بر خلاف درآمد مردان که اثر بی‌معنا دارد، درآمد زنان از اثر منفی و معناداری بر متغیر وابسته برخوردار است؛ به عبارت دیگر، هرچه زنان پردرآمدتر باشند، ازدواج به وضعیت بهینگی خود نزدیک­تر خواهد بود. از این یافته می­توان تعابیر مختلفی ارائه کرد. سطح بالای درآمد زنان ممکن است عاملی برای زیاد بودن قدرت چانه­زنی او در خانواده باشد و این امر میزان تعلق مرد و وابستگی­اش به زن را در سطح بالاتری نگه می‌دارد. هم‌چنین ممکن است زنان پردرآمدتر گزینه جذاب‌تری برای مردان جهت ازدواج باشند.

 

جدول 2. عوامل مؤثر بر ازدواج بهینه، متغیر وابسته: تفاوت میزان علاقه مرد به خود و همسر

رگرسیون­ها

متغیر مستقل

(1)

(2)

(3)

(4)

(5)

درآمد زن

*001/0-

(8/3-)

*0009/0-

(9/2-)

*001/0-

(2/3-)

***0007/0-

(83/1-)

**001/0-

(2/2-)

تفاهم زوجین

 

*31/0-

(3/4-)

*31/0-

(3/4-)

*29/0-

(2/4-)

*27/0-

(3/4-)

تعداد فرزند

 

 

***21/0-

(9/1-)

*43/0-

(9/2-)

**32/0-

(1/2-)

آموزش مرد

 

 

 

*08/0-

(8/2-)

*15/0-

(7/3-)

سن زن

 

 

 

***03/0

(79/1)

***03/0

(82/1)

آموزش زن

 

 

 

 

**11/0

(1/2)

درآمد مرد

 

 

 

 

0001/0

(3/0)

جزء ثابت

*7/2

(9/11)

*7/7

(1/6)

*2/8

(2/6)

*9/7

(6/5)

*8/6

(5/4)

R2

016/0

159/0

166/0

168/0

154/0

تعداد مشاهده

411

407

405

394

378

نکته: *، ** و *** به ترتیب نشان‌دهنده معناداری در سطح احتمال 1%، 5%  و 10% هستند. اعداد داخل پرانتز در زیر ضرایب، آماره t است.

سه متغیر میزان تفاهم زوجین، تعداد فرزند و سطح آموزش مردان در هر رگرسیونی که ظاهر شده­اند، اثر منفی و معنادار را بروز داده­اند. به عبارت دیگر، خانواده­هایی که در آنها تفاهم میان زوجین بیشتر است یا فرزندان بیشتری را در بر می­گیرند و هم‌چنین سطح تحصیلات شوهران در آنها بالاتر است، به تخصیص بهینه نزدیک­ترند. انتظار می­رود که بالا بودن سطح تفاهم موجب علاقه بیشتر مرد به زن و به تبع آن تخصیص برابرتر منابع در خانواده شود. وجود فرزند نیز زوجین را به یکدیگر وابسته­تر می­کند و بر حس ایثار آنها می­افزاید. اما تفسیر اثر آموزش مردان کمی دشوارتر است. شاید یافتۀ به دست آمده بیان‌کننده این موضوع باشد که مردان تحصیل کرده­تر به طرز آگاهانه­تری همسرگزینی کرده­اند و بنابراین علقه و سازگاری بیشتری با همسر خود دارند.

روی دیگر سکه، متغیرهایی هستند که از اثر مثبت و معنادار برخوردارند. سن و آموزش زنان چنین متغیرهایی هستند. بنابراین بالاتر بودن سن و آموزش زنان منجر به آن می­شود که خانواده از بهینگی فاصله بگیرد. با توجه به این که معمولاً سن ازدواج مردان بیش از زنان است، می­توان نتیجه گرفت که تفاوت سنی زوجین اثری منفی بر تفاوت علاقه مرد به خود و همسرش دارد و بنابراین هرچه این تفاوت بیشتر باشد، نشان­دهنده ازدواج بهینه­تری خواهد بود. این مطلب مؤید آن است که مردان به داشتن همسر جوان­تر راغب­تر هستند. همچنین مشخص شد که آموزش مردان و زنان اثری متفاوت بر بهینگی ازدواج دارند. از این رو، با فرض بالاتر بودن سطح آموزش مردان نسبت به زنان می­توان چنین اظهار نظر کرد که افزایش تفاوت سطح آموزش زوجین نیز عاملی برای بهینه­تر بودن تخصیص منابع در داخل خانوار خواهد بود.

 

6. نتیجه­گیری

چالش‌های به وجود آمده در رابطه با موضوع ازدواج بر اهمیت تحلیل و بررسی آن از زوایای مختلف می­افزاید. ورود رشته­های گوناگون علوم اجتماعی و رفتاری به این موضوع به شناسایی عوامل اختلال­زا در زندگی زناشویی و راه‌های برون رفت از بحران‌های ایجاد شده کمک می­کند. بر این اساس، علم اقتصاد نیز قابلیت تبیین مسائل خانواده را دارد؛ زیرا محور این رشته علمی، رفتار انسان و تصمیم­سازی عقلانی است.

از آنجا  که بهینگی خصوصیت عمده مباحث اقتصادی را تشکیل می­دهد، زمینه برای بحث در مورد شکل­گیری بهینه خانواده نیز مهیا می­شود. با این وصف، به کارگیری نظریه اقتصادی می‌تواند به شناسایی شرایط تحقق ازدواج بهینه کمک کند. بررسی نظری تحقیق نشان داد که تعبیر اقتصادی از ازدواج بهینه این است که تخصیص منابع در خانواده بین مرد و زن باید به گونه­ای باشد که هر یک از آنها به میزان برابر از منابع برخوردار شود. بحث بیشتر در این رابطه مؤید آن است که برای دست یافتن به چنین تخصیصی در خانواده، لازم است که مرد به عنوان اختیاردار منابع، هر میزان که به خود علاقه­مند است به همان میزان نیز به همسرش علاقه داشته باشد.

یافته­های تجربی حاکی از آن است که از بین خصوصیات زنان، درآمد عاملی است که با افزایش آن امکان وقوع ازدواج بهینه بیشتر می‌شود. گویا درآمد زنان یک عامل جذابیت نزد مردان است یا آنکه زنان پردرآمدتر از قدرت بیشتری در خانواده برخوردارند و بنابراین می‌توانند منابع بیشتری را به سوی خود هدایت کنند. یک دلیل منطقی در حمایت از مطلب یاد شده این است که معمولاً مردان به دلیل در اختیار داشتن درآمد خانواده، منابع را به طرز تساوی­گرایانه توزیع نمی­کنند و حال اگر زنان نیز کسب درآمد کنند، می­توانند این شکاف را برطرف کنند و خانواده به شرایط برابری در توزیع منابع نزدیک­تر شود که حرکت به سمت بهینگی خواهد بود. بر عکسِ درآمد، سن و آموزش زنان عواملی­ هستند که سطح بالاتر آنها شرایط را از بهینگی دور می­سازد. این یافته می­تواند دالّ بر این مطلب باشد که اختلاف سنی و تحصیلی بیشتر به نفع مرد شرایط را به بهینگی در ازدواج نزدیک­تر می­کند. این موضوع ریشه در تمایل مردان به ازدواج با زنانی دارد که با سن و سطح آموزش کمتر از خودشان برخوردارند؛ به عبارت دیگر، اگر واقعیت جامعه این باشد که مردان، ازدواج با زنان کم سن­تر از خود را مطلوب­تر بدانند یا خواهان برتری تحصیلات نسبت به زنان باشند، آنگاه چنین ازدواجی تمایل مردان به انتقال منابع بیشتر به سوی زنان را بیشتر می­کند. همچنین انتظار می‌رود وجود تعداد بیشتری از فرزندان، خانواده را در موقعیت بهتری از لحاظ بهینگی قرار دهد. بنابراین فرزندان را می­توان به مثابه عاملی برای تثبیت و تحکیم نهاد خانواده تلقی کرد.

بنابراین توصیه اصلی تحقیق این است که لزوماً نزدیک بودن خصوصیات مرد و زن امری مطلوب برای تشکیل خانواده نیست؛ بلکه در برخی ویژگی‌ها بهتر است که تفاوت‌هایی وجود داشته باشد.



[1] Marriage Market

[2] شاید به عقیده برخی از افراد به کار بردن لفظ بازار برای ازدواج نابجا و ناشایسته باشد اما به بیان "بکر" اصطلاح «بازار ازدواج» به صورت استعاره­ای به کار می­رود و دلالت بر این دارد که همسرگزینی در میان انسان­ها بسیار نظام­مند و ساختار یافته است (Becker, 1993: 81) و این مطلب حاوی تمایز رفتاری انسان با حیوان است.

[3] McElroy

[4] Intrahousehold Resource Allocation

[5] Irving

[6] Iwama and Miyazaki

[7] Barham

[8] مثلاً میزان زمانی که والدین به پرورش فرزند خود اختصاص می­دهند.

[9] Well-Behaved Concave Production Function

[10] Pareto Efficient

[11] Chiappori

[12] Mehrbani

[13] Purely Utilitarian

[14] جل و رنی (2011) نشان می­دهند که ویژگی تعادل­های کارآی پرتو که بر روی منحنی قرارداد (core) جعبه اجورث قرار دارند آن است که رفتار برابر وجود داشته باشد؛ یعنی توزیع برابر در هر گروه از مصرف­کنندگان. این موضوع قابل تطبیق با بحث خانواده است. یعنی هر نوع از مصرف­کنندگان بیان­گر یک خانواده خاص می­تواند باشد به صورتی که مرد و زنی که دارای شباهت­هایی از جمله رجحان­های همانند هستند، با هم ازدواج کنند. آنگاه رفتار برابر ایجاب می­کند که برای قرار گرفتن خانواده روی منحنی قرارداد میزان یکسانی از کالاها به زوجین تخصیص یابد. برای مطالعه رفتار برابر رجوع شود به: Jehl and Reny, 2011: 242-244.

[15] Love

[16] Bergstrom

[17] Romeo and Juliet

[18] شیب برابر واحد خط AB دلالت بر این مفهوم دارد که کالاها در خانوار بدون هرگونه زیان و اتلافی منتقل می‌شوند؛ یعنی هر چه مرد منتقل می­کند، زن دریافت می­نماید.

[19] Full Caring

[20] Israel

[21] Sampling Error

[22] جمع­آوری این اطلاعات در اوایل سال 1391 تکمیل شد.

[23] از مردان خواسته شد تا میزان علاقه خود را از صفر تا 20 امتیازدهی کنند.

[24] Bertocchi

[25] Newey-West

[26] Heteroscedasticity

منابع

-      بیدرام، رسول (1381). Eviews همگام با اقتصاد سنجی، انتشارات منشور بهره­وری: تهران.

-      Barham, V.; Devlin, R. A. and Yang, J. (2009). A theory of rational marriage and divorce. European Economic Review, 53: 93-106.

-      Becker, G. S. (1974). A Theory of marriage: Part II. The Journal of Political Economy, 82(2): S11-S26.

-      Becker, G. S. (1993). A Treatise on the family. Cambridge, Massachusetts, Harvard University Press.

-      Bergstrom, T. (1989). Love and spaghetti, the opportunity cost of virtue. Journal of Economic Perspectives, 3(2): 165-173.

-      Bertocchi, G.; Brunetti, M. and Torricelli, C. (2012). Is it money or brains? the determinants of intra-family bargaining. Preliminary draft.

-      Chiappori, P.-A. (1992). Collective labor supply and welfare. The Journal of Political Economy, 100(3): 437-467.

-      Irving, R. W. (1994). Stable marriage and indifference. Discrete Applied Mathematics, 48: 261-272.

-      Irving, R. W., Manlove, D. F. and Scott, S. (2008). The stable marriage problem with master preference lists. Discrete Applied Mathematics, 156: 2959–2977.

-      Israel, G. D. (2009). Determining sample size, university of Florida, department of agricultural education and communication.

-      Iwama, K. and Miyazaki, S. (2008). A Survey of the stable marriage problem and its variants. International conference on informatics education and research for knowledge-circulating society, 131-136.

-      Jehle, G. A. and Reny, P. J. (2011). Advanced Microeconomic Theory, Edinburgh Gate, England, Pearson Education Limited.

-      McElroy, M. B. (1997). The Policy Implications of Family Bargaining and Marriage Markets, In Intrahousehold Resource Allocation in Developing Countries: Models, Methods and Policy, Edited by Lawrence Haddad, John Hoddinot and Harold Alderman, London, The Johns Hopkins Press Ltd.

-      Mehrbani, V.; Ahmadian, M. and Rahbar, F. (2014). An Economic Analysis of Intraclass Marriage. Iranian Economic Review, 18(1): 103-115.