نقش رونق و رکود اقتصادی در مصرف انرژی بخش‌ها با تأکید بر انرژی برق و غیربرق

نوع مقاله : مقاله پژوهشی

نویسندگان

1 دانشیار گروه اقتصاد، دانشگاه مازندران، بابلسر، ایران

2 دانش‌آموخته کارشناسی ارشد اقتصاد انرژی، دانشگاه مازندران، بابلسر، ایران

10.30495/eco.2021.1898841.2354

چکیده

هدف این مقاله بررسی اثر رونق و رکود اقتصادی به همراه قیمت انرژی بر مصرف انرژی (برق، غیربرق و کل) در ایران با روش نامتقارن است. برای تحلیل نامتقارنی در الگوی مقاله از سه قالب و پنج سطح از رهیافت خودتوضیحی با وقفه‌های توزیعی غیرخطی استفاده شد. نتایج بلندمدت نشان داد در بیش‌تر موارد، کشش مصرف انرژی نسبت به رونق اقتصادی بزرگ‌تر از واحد است؛ در حالی که اندازه اثرگذاری رکود اقتصادی کم‌تر از رونق اقتصادی است. در قالب اول، در سطح کل اقتصاد و در سطح بخش‌های تجاری، عمومی و صنعت تولید اثری نامتقارن و در سطح خانگی تولید اثری متقارن بر مصرف کل انرژی دارد. در قالب دوم، در سطح کل اقتصاد و در سطح بخش‌های خانگی، تجاری و عمومی تولید اثری نامتقارن و در سطح صنعت، تولید اثری متقارن بر مصرف انرژی غیربرق دارد. در قالب سوم، در هر پنج سطح، تولید با اثری نامتقارن بر مصرف انرژی برق همراه است. قیمت حقیقی انرژی اگرچه در اکثر موارد اثری معکوس بر مصرف انرژی دارد؛ ولی نخست، از حیث اندازه، چندان اثرگذار نبوده و کشش قیمتی مصرف انرژی عمدتاً یا صفر و یا کم‌تر از یک است؛ دوم، در هیچ‌یک از سه قالب برای بخش خانگی، قیمت انرژی اثر معناداری بر مصرف انرژی ندارد.

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

The Role of Boom and Recession in Energy Consumption of Sectors with Emphasis on Electricity and Non-Electricity

نویسندگان [English]

  • shahryar zaroki 1
  • Akram Moghadasi Sedehi 2
1 Associate Professor, Department of Economics, Mazandaran University, Babolsar, Iran
2 Graduate of Energy Economics, Mazandaran University, Babolsar, Iran
چکیده [English]

The purpose of this study is to investigate the effect of boom and recession with energy prices on energy consumption (electricity, non-electricity and total) in Iran with an asymmetric method. For this purpose, for asymmetric analysis in the research model in three formats (based on total energy consumption, non-electricity and electricity) and five levels (total economy and household, commercial, public and industrial sectors) of asymmetric explanations, an nonlinesr autoregressive distributed lag approach has been used. Long-term results indicate that economic boom in every 15 estimates has a direct impact on energy consumption and in terms of size, in most cases, the elasticity of energy consumption relative to economic boom is greater than one. However, the recession is associated with a significant (and of course direct) effect in only 4 out of 15 estimates, and its impact is less than the economic boom. In the first format, at the level of the whole economy and at the level of the commercial, public and industrial sectors, production has an asymmetric effect, and at the household level, production has a symmetrical effect on total energy consumption. In the second format, at the level of the whole economy and at the level of the household, commercial and public sectors, production has an asymmetric effect and at the industry level, production has a symmetrical effect on non-electricity energy consumption. In the third format, at all five levels, production has an asymmetric effect on electricity consumption. The real energy price, although in ...

کلیدواژه‌ها [English]

  • JEL Classification: Q43
  • Q33
  • C15. Keywords: Boom and Recession
  • Electricity and Non-Electricity
  • Nonlinear
  • Iran

1.‌ مقدمه

ﺗـﻼش برای تولید بیش‌تر ﺿﻤﻦ اﺻﻼﺣﺎﺗﻲ ﻛﻪ در ﺳﺎزﻣﺎندهی ﻋﻮاﻣـﻞ ﺗﻮﻟﻴـﺪ به‌ وجود می‌آورد؛ با بهره‌گیری گسترده‌تر از منابع انسانی، سرمایه فیزیکی و منابع طبیعی همراه است؛ به ‌عبارت دیگر، هنگامی که رشد اقتصادی (رونق) به‌ طرز محسوسی بالا می‌رود؛ فشار ﻓﺰاﻳﻨﺪه‌ای ﺑﺮ ﻣﻨﺎﺑﻊ وارد ﻣﻲﺷﻮد. در اﻳـﻦ راستا، ضمن افزایش ﺗﻘﺎﺿـﺎ برای نیروی انسانی متخصص، نیاز ﺑﻪ سرمایه و تجهیزات سرمایه‌ای نیز افزایش یافته و مواد خام و انرژی بیش‌تری به مصرف می‌رسد. ﭼﻨﺎن‌‌چه اﻣﻜـﺎن ﺑﻬـﺮه‌‌برداری ﺑﻴش‌تر‌‌ ﻫﺮﻳﻚ از ﻣﻨﺎﺑﻊ ﻳﺎد ﺷﺪه ﺑﻪ ﻣﻮازات رﺷﺪ ﺗﻮﻟﻴﺪ ﻣﻬﻴﺎ ﻧﺒﺎﺷﺪ؛ ﺗﻮﻟﻴﺪ ﺑﺎ ﺗﻨﮕﻨﺎ روبه‌رو خواهد شد (شکیبایی و احمدلو، 1390).

تغییرات سطح تولید با توجه به تأثیری که بر مصرف انرژی دارد؛ از ﺟﺎﻳﮕﺎه وﻳﮋه‌‌ای در رﺷﺪ اقتصادی برخوردار است. ﺑﺎ ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ ارﺗﺒﺎط ﻧﺰدﻳﻚِ میان ﻣﺼﺮف اﻧﺮژی و رﺷﺪ اﻗﺘﺼﺎدی در اﻳﺮان، ﺗﻌﻴﻴﻦ ﻛـّﻢ و ﻛﻴـﻒ رابطه‌‌ ﺑﻴﻦ اﻳﻦ دو ﻣﺘﻐﻴﺮ ﻣﻲ‌‌تواند در ﺗﺒﻴﻴﻦ سیاست‌‌های ﺑﺨﺶ اﻧﺮژی ﻣﺆﺛﺮ باشد (آرمن و زارع، 1388).

با توجه به اهمیت تولید در کشور، در این مقاله سعی می‌شود نوع اثرگذاری افزایش‌‌ها در تولید (رونق) و کاهش‌‌ها در تولید (رکود) را همراه با اثر قیمت انرژی بر مصرف انرژی در ایران تبیین کند؛ به ‌طوری ‌‌که ضمن واکاوی این مسئله در قالب کل اقتصاد، موضوع به تفکیک نیز در چهار بخش خانگی، تجاری، عمومی و صنعت تحلیل شود. بر مبنای اهداف یاده شده پرسش اصلی آن است که آیا در اقتصاد ایران در قالب کلی و در بخش‌‌های یاد شده، تفاوت معناداری در اندازه‌‌ اثرگذاری رونق و رکود اقتصادی بر مصرف انرژی وجود دارد؛ به ‌عبارت دیگر، آیا اثر تولید بر مصرف انرژی در ایران، اثری نامتقارن است.

 برای بررسی این موضوع از روش غیرخطی در پردازش داده‌‌ها استفاده شده است. اکثر الگوهای موجود در اقتصادسنجی، الگوی خطی است که در آن، اندازه مطلق اثرگذاری متغیر توضیحی در روند افزایشی با روند کاهشی آن متفاوت نیست. به ‌عبارت دیگر، در یک برآورد خطی از تحلیل اثر تولید بر مصرف انرژی چنین تفسیری مرسوم است که اگر با افزایش تولید، مصرف انرژی به اندازه  واحد افزایش یابد؛ آن‌گاه به ‌صورت هم‌زمان با کاهش تولید نیز مصرف انرژی به میزان  واحد کاهش خواهد یافت؛ ولی آنچه در واقعیت رخ می‌‌دهد ممکن است چنین نباشد و اثر افزایش تولید بر مصرف انرژی، با اثر کاهش آن متفاوت باشد.

بر این اساس، در این مقاله سعی می‌شود با توجه به مطالعات صورت گرفته، ضمن بررسی اثر نامتقارن تولید بر مصرف انرژی در ایران به بررسی و آزمون نامتقارنی اثر تولید بر مصرف انرژی در بخش‎های خانگی، تجاری، عمومی و صنعت نیز پرداخته شود. برای دست‌یابی به چنین پردازشی لازم است از الگوهای نامتقارن استفاده شود. بر این اساس، با استفاده از مطالعه‌‌ شین، یو و گرینوود- نیمو[1](2014) از رهیافت خودتوضیحی با وقفه‌‌های توزیعی غیرخطی[2] در تبیین و تشریح نامتقارنی استفاده می‌شود.

در ادامه مقاله به این‌ صورت سازماندهی شده است که در بخش دوم، ادبیات پژوهش ارائه می‌شود. بخش سوم به تصریح الگوی پژوهش در قالب الگوی خودتوضیحی با وقفه‌های توزیعی غیرخطی و توصیف داده‌‌های استفاده شده اختصاص یافته است. نتایج حاصل از برآورد نامتقارن از الگوی پژوهش در دو قالب الگوی پایه و الگوهای بخشی، در بخش چهارم ارائه و تفسیر شده است. یافته‌‌های پژوهش و ارائه پیشنهاد نیز در بخش پنجم آورده شده است.

 

2.‌ مروری بر ادبیات پژوهش

زمانی ‌‌که از «مصرف انرژی» صحبت می‌‌شود؛ چنین نیست که انرژی، به خودی خود، مصرف شود؛ به عبارت روشن‌تر، مصرف انرژی تحت قوانین خاصی صورت می‌گیرد. براساس قانون اول ترمودینامیک، انرژی نمی‌‌تواند مصرف شود. قانون دوم ترمودینامیک بیان می‌کند که انرژی همواره از سطحی بالاتر به سطحی پایین‌‌تر قابل تبدیل‌ است (به عنوان مثال، تبدیل انرژی مکانیکی به گرمایی)؛ اما، حامل‌‌های انرژی را می‌‌توان مصرف کرد؛ زیرا آنها بعد از مصرف، دیگر، به شکل اولیه خود وجود نخواهند داشت. در نتیجه، استفاده از کالاها و خدمات، مصرف انرژی را در پی دارد.

در ﺧﺼﻮص ارﺗﺒﺎط میان ﻣﺘﻐﻴﺮﻫﺎی ﻣﺼﺮف اﻧﺮژی، ﺗﻮﻟﻴﺪ و رﺷﺪ اﻗﺘﺼﺎدی ﭼﻬﺎر ﻓﺮﺿﻴﻪ ﻣﻄﺮح شده است. ﻓﺮﺿﻴﻪ اول، ﻛﻪ ﺑﻪ «ﻓﺮﺿﻴﻪ رشد» ﻣﻌﺮوف اﺳﺖ، ﺑﻴﺎن ﻣﻲﻛﻨﺪ ﻛﻪ اﻧﺮژی ﻳﻜﻲ از ﻋﻮاﻣـﻞ مهم ﺗﻮﻟﻴـﺪ ﺑـﻪ ﻫﻤـﺮاه ﻧﻴـﺮوی‌‌ کار و ﻣﻮﺟﻮدی ﺳﺮﻣﺎﻳﻪ در فرایند ﺗﻮﻟﻴﺪ است و اﻓﺰاﻳﺶ در ﻣﺼﺮف اﻧﺮژی می‌‌تواند ﺑﻪ اﻓﺰاﻳﺶ ﺳﻄﺢ ﺗﻮﻟﻴﺪ و رﺷﺪ اﻗﺘﺼﺎدی منجر ﺷﻮد. ﺑﻨﺎﺑﺮاﻳﻦ، در اﻳﻦ ﺳـﻨﺎرﻳﻮ، سیاست‌‌های تهدید و ﺻﺮﻓﻪ‌‌جویی اﻧﺮژی می‌‌تواند ﺗﺄﺛﻴﺮ ﻣﻌﻜﻮﺳﻲ ﺑﺮ ﺗﻮﻟﻴﺪ و رﺷـﺪ اﻗﺘﺼﺎدی داﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ؛ ﻓﺮﺿﻴﻪ دوم، یا فرضیه ﻣﺮﺑﻮط به «صرفه‌‌جویی انرژی» بیانگر آن اﺳﺖ ﻛﻪ سیاست‌‌های ﺻﺮﻓﻪ‌‌جویی اﻧﺮژی برای ﻛﺎﻫﺶ ﻣﺼﺮف اﻧﺮژی و جلوگیری از اﺗﻼف آن، ﺑﺮ ﺗﻮﻟﻴﺪ و رﺷﺪ اﻗﺘﺼﺎدی ﺗﺄﺛﻴﺮ ﻣﻌﻜﻮسی ﻧﺪاﺷﺘﻪ و ﺑﻪ اﻓﺰاﻳﺶ آن نیز ﻛﻤﻚ ﻣـﻲ‌‌کند؛ ﺑـﻪ ‌ﻋﺒـﺎرت دﻳﮕﺮ، اﻳﻦ ﻓﺮﺿﻴﻪ در ﺻﻮرﺗﻲ ﭘﺬﻳﺮﻓﺘﻪ می‌‌شود ﻛﻪ اﻓﺰاﻳﺶ ﺗﻮﻟﻴﺪ ﻧﺎﺧﺎﻟﺺ داﺧﻠﻲ واقعی ﺑﻪ اﻓﺰاﻳﺶ ﻣﺼﺮف اﻧﺮژی منجر شود؛ ﻓﺮﺿﻴﻪ سوم، «فرضیه خنثایی» است. این فرضیه ﻧﺸﺎن ﻣـﻲ‌‌دهد، ﻣﺼـﺮف اﻧـﺮژی ﺗﺄﺛﻴﺮ اﻧﺪکی ﺑﺮ ﺗﻮﻟﻴﺪ دارد؛ پس، این ﻓﺮﺿﻴﻪ زﻣﺎﻧﻲ ﭘﺬﻳﺮﻓﺘﻪ می‌‌شود که ﻫﻴﭻ راﺑﻄﻪ ﻋﻠّﻲ میان ﻣﺘﻐﻴﺮﻫﺎی ﻣﺼﺮف اﻧﺮژی و تولید ﻧﺎﺧﺎﻟﺺ داﺧﻠﻲ وﺟـﻮد ﻧﺪاﺷـﺘﻪ ﺑﺎﺷـﺪ؛ ﻓﺮﺿﻴﻪ چهارم، فرضیه «ارﺗﺒﺎط ﻣﺘﻘﺎﺑﻞ» ﻳﺎ «ﻓﺮﺿﻴﻪ ﺑﺎزﺧﻮرد» اﺳﺖ ﻛﻪ ﺑـﻪ ارﺗﺒـﺎط میان ﻣﺘﻐﻴﺮﻫﺎی ﻣﺼﺮف اﻧﺮژی و ﺗﻮﻟﻴﺪ و رﺷﺪ اﻗﺘﺼﺎدی ﻣﻲﭘﺮدازد. ﺑـﺮاساس اﻳﻦ ﻓﺮﺿﻴﻪ، ﻣﺼﺮف اﻧﺮژی و ﺗﻮﻟﻴﺪ دارای ارﺗﺒﺎط ﻣﺘﻘﺎﺑﻞ ﺑﻮده و مکمل یکدیگر هستند. ﺑﻨﺎﺑﺮاﻳﻦ، در صورتی‌‌ که ارﺗﺒﺎط ﻋﻠّﻲ دوسویه ﺑﻴﻦ اﻳﻦ دو ﻣﺘﻐﻴﺮ وﺟـﻮد داﺷـﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ؛ در آن‌ ﺻﻮرت، اﻳﻦ فرضیه قبول‌شدنی است و ﺑﻬﺒـﻮد و ارﺗﻘـﺎی سیاست‌‌های ﻣﺼـﺮف انرژی می‌‌تواند زمینه افزایش سطح تولید و در نتیجه، رشد اقتصادی را فراهم کند (آپرجیس و پاین،[3] 2009).

مصرف اﻧﺮژی، ﻳﻜﻲ از ﻧﻬﺎدهﻫﺎی اﺻﻠﻲ ﺗﻮﻟﻴﺪ به شمار می‌‌آید؛ ﺳﺮﻋﺖ رشد تولید ﺗﺎ ﺣﺪ زﻳﺎدی ﺑﻪ ﺳﻄﺢ ﻣﺼﺮف ﻛـﺎرای اﻧـﺮژی وابسته است. از طرف دیگر، ﺑﻬﺒـﻮد ﺳـﻄﺢ زﻧﺪﮔﻲ افراد و ﻣﻜﺎﻧﻴﺰه ﺷﺪن ﺗﻮﻟﻴﺪ برای ارﺗﻘـﺎی ﺳـﻄﺢ ﺑﻬـﺮه‌‌وری ﻧﻴـﺮوی‌‌ کار نیز با افزایشی بیش‌تر در ﻣﺼﺮف اﻧﺮژی همراه است. رونق اﻗﺘﺼﺎدی میﺗﻮاﻧﺪ به اﻓﺰاﻳﺶ رﻓﺎه و ﺗﻘﺎﺿﺎ ﺑﺮای ﻛﺎﻻﻫﺎی ﺟﺪﻳﺪ و به‌تبع آن، اﻓﺰاﻳﺶ ﻣﺼﺮف اﻧﺮژی‌‌های ﻣﻮﻟﺪ و ﻏﻴﺮﻣﻮﻟﺪ منجر ﺷﻮد؛ به ‌‌طوری ‌‌که طی دهه‌‌های اخیر، رﺷﺪ اﻗﺘﺼﺎدی ﺟﻬﺎن و روﻧﺪ ﺻﻨﻌﺘﻲ ﺷﺪن، موجب افزایش تقاضا برای مصرف اﻧﺮژی ﺷﺪه اﺳﺖ. در ﻓﺮاﻳﻨﺪ ﺻﻨﻌﺘﻲ ﺷﺪن، دو ﻋﺎﻣﻞ اﻧﺮژی و ﺳﺮﻣﺎﻳﻪ، به ‌ﺗﺪرﻳﺞ، ﺟﺎﻳﮕﺰﻳﻦ ﻧﻴﺮوی ‌‌کار ﺷﺪه و ﻧﻘﺶ آﻧﻬﺎ نیز در ﻫﺰﻳﻨﻪ ﺗﻮﻟﻴﺪ اﻓﺰاﻳﺶ ﻣﻲ‌‌یابد؛ در ﻧﺘﻴﺠﻪ، در اﺑﺘﺪای راه ﻣﺸﺎﻫﺪه ﻣﻲ‌‌شود ﻛﻪ رونق اﻗﺘﺼﺎدی ﺑﻪ رﺷﺪ ﻓﺰاﻳﻨﺪه ﻣﺼﺮف اﻧﺮژی در ﻛﺸﻮرﻫﺎی توسعه‌‌یافته منجر ﻣﻲﺷﻮد؛ ولی، ﺑﻪ ‌ﺗﺪرﻳﺞ و ﭘﺲ از رﺳﻴﺪن ﺑﻪ ﺣﺪ ﻣﺸﺨﺼﻲ از ﺗﻮﺳﻌﻪ‌‌یافتگی، ﺑﺎ اﺳﺘﻔﺎده از راﻫﻜﺎرﻫﺎی ﺑﻬﻴﻨﻪ‌‌سازی ﻣﺼﺮف اﻧﺮژی و ﺗﻐﻴﻴﺮ روﻳﻜﺮد ﺻﻨﻌﺖ از ﺻﻨﺎﻳﻊ ﭘﺮﻣﺼﺮف ﺑﻪ ﺻﻨﺎﻳﻊ تکنولوژیکی، رﺷﺪ ﻣﺼﺮف اﻧﺮژی در اﻳﻦ ﻛﺸﻮرﻫﺎ ﺗﺎ ﺣﺪودی ﻛﻨﺘﺮل ﺷﺪه و رونق اﻗﺘﺼﺎدی ﺑﺎ ﻧﺮخ ﺑﻴﺸ‌ﺘﺮی ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ اﻓﺰاﻳﺶ ﻣﺼﺮف اﻧﺮژی، رشد می‌‌یابد.

در مقابل، ﻛﺸﻮرﻫﺎی در ﺣﺎل ﺗﻮﺳﻌﻪ سعی می‌کنند، رﺷﺪ تولید را به ﺣﺪ ﻣﻄﻠﻮبی اﻓﺰاﻳﺶ دهند و اﻳﻦ اﻣﺮ نیز ﻣﺴﺘﻠﺰم اﻓﺰاﻳﺶ ﻣﺼﺮف اﻧﺮژی است. اما، نکته قابل توجه این است که در ﻛﺸﻮرﻫﺎی در ﺣﺎل ﺗﻮﺳﻌﻪ، مصرف انرژی ﺑﻴﺶ از ﻛﺸﻮرﻫﺎی ﺗﻮﺳﻌﻪ‌‌یافته است و از این‌رو، کاهش رشد مصرف در کشورهای درحال توسعه پیش‌‌بینی نمی‌‌شود. اﻳﻦ واﻗﻌﻴﺖ ﺑﻪ اﻳﻦ ﻣﻮﺿﻮع ﻣﻬﻢ بستگی دارد ﻛﻪ ﻛﺎﻫﺶ اﻧﺮژی‌‌بری ﻣﻮﺿﻮﻋﻲ واﺑﺴﺘﻪ ﺑﻪ ﺗﻮﺳﻌﻪ اﺳﺖ ﻛﻪ ﮔﺬر از آﺳﺘﺎﻧﻪﻫﺎی ﻣﻌﻴﻨﻲ را ﻣﻲﻃﻠﺒﺪ و ﻃﻲ آن، ﺑﻪ ‌دﻟﻴﻞ اﻓﺰاﻳﺶ ﺳﺮﻣﺎﻳﻪ‌‌ ﻛﺎﻓﻲ، اﻓﺰاﻳﺶ ﺳﻄﺢ ﻓﻨﺎوری و ﺳﺮﻣﺎﻳﻪ‌‌های اﻧﺴﺎﻧﻲ، درآﻣﺪ ﺳﺮاﻧﻪ اﻓﺰاﻳﺶ و وابستگی تولید به مصرف انرژی کم‌تر و اﻧﺮژیﺑﺮی ﻛﺎﻫﺶ ﻣﻲﻳﺎﺑﺪ. عدم‌‌تقارن، معمولا به فرایند علیت برگشت‌‌ناپذیر اشاره دارد که در آن، نتیجه‌‌ای که توسط یک علت معین حاصل می‌‌شود نمی‌‌تواند با حذف ساده علت، به وضعیت اولیه خود بازگردد.

رابطه رونق و رکود اقتصادی و عوامل مؤثر بر آنها تنها یک رابطه معکوس نیست؛ بلکه این رابطه می‌‌تواند با ناتقارنی نیز همراه باشد. در یک رابطه نامتقارن، نتایج تنها براساس شرایط فعلی پیش‌‌بینی نمی‌‌شود؛ بلکه با توجه به تغییراتی تعیین می‌‌گردد که در گذشته به این وضعیت منجر شده است (یورک و لایت[4]، 2017). بنابراین، در این راستا، ممکن است که اثر متقارن تولید بر مصرف انرژی توجیه‌‌پذیر نباشد.

از آنجا که تقاضا برای انرژی به‌ شدت وابسته به کالاهای سرمایه‌‌ای و تجهیزات انرژی‌‌بر است؛ تصمیم‌‌گیری در مورد مصرف انرژی نسبت به سایر تصمیمات اقتصادی اندکی متفاوت است. در دوران رونق اقتصادی انتظار بر آن است که با افزایش تولید، مصرف انرژی افزایش یابد؛ اما در کنار آن، توسعه تجهیزات کاراتر در مصرف انرژی و یا افزایش سرمایه‌‌های موجود می‌‌تواند تا حدودی این رشد مصرف را کنترل کند. از سوی دیگر، در زمان رکود اقتصادی و کاهش تولید به این علت که سرمایه‌‌های جدید از بین نمی‌‌روند؛ حرکتی مشابه در جهت عکس اتفاق نمی‌‌افتد. در بسیاری از صنایع در زمان رونق، پیشرفت‌‌های چشم‌گیری در زمینه ایجاد تکنولوژی‌‌های نوین و کاراتر برای بهره‌‌بردن از انرژی صورت می‌گیرد که در وضعیت کاهش تولید نیز بهره‌گیری از تکنولوژی‌‌ها و تجهیزات جدید ادامه می‌یابد. در واقع، در زمان رشد تولید، تکنولوژی نیز هم‌زمان رشد می‌یابد؛ اما، هنگام کاهش تولید، بنگاه‌‌ها به استفاده از تکنولوژی موجود محدود می‌‌شوند. در نتیجه، پاسخ تقاضا به تغییر در متغیرها به هنگام رونق و رکود اقتصادی می‌‌تواند با ناتقارنی همراه باشد (گاتلی و هانتینگتون،[5] 2002).

هم‌چنین، در زمان رونق، برخی از بخش‌‌های اقتصادی می‌‌توانند بیش‌تر از دیگر بخش‌‌ها توسعه یابند؛ در حالی‌‌ که برخی دیگر، در زمان رکود اقتصادی بیش‌تر از سایر بخش‌‌ها کاهش را تجربه می‌‌کنند. این بخش‌‌ها ممکن است شدت مصرف انرژی متفاوتی داشته باشند. افزون بر این، حتی زمانی که درآمد در بسیاری از کشورهای در حال توسعه کاهش می‌‌یابد؛ روند توسعه شهرنشینی هم‌چنان ادامه پیدا می‌‌کند و این امر نیازمند تغییر الگوی مصرف انرژی از روش‌‌های سنتی به مدرن است (دارگی و گاتلی،[6] 2010).

رشد صنعتی و توسعه اقتصادی تا حد زیادی به مقدار و سطح استفاده کارآمد از حامل‌‌های انرژی وابسته است. ارتباط میان رشد اقتصادی و مصرف انرژی متأثر از عوامل متعددی است؛ برخی از مهم‌ترین عوامل عبارتند از: قیمت حامل‌‌های انرژی، وقایع اجتماعی مختلف مانند انقلاب، جنگ، تحریم‌‌های اقتصادی و شوک‌‌های نفتی. یکی از پارامترهای مؤثر در میزان تقاضا و مصرف انرژی، قیمت آن است. بنابراین، بررسی روند قیمت انواع حامل‌‌های انرژی از اهمیت ویژه‌‌ای برخوردار است. قیمت‌گذاری صحیح انرژی علاوه‌ بر تأثیر مستقیم بر مصرف بهینه آن، موجب صرفه‌‌جویی انرژی و به‌تبع آن پایین آمدن هزینه‌‌های زیست‌‌محیطی می‌‌شود. در ایران، پرداخت‌‌هایی که توسط مشترکان مصرف‌‌کننده‌‌ انرژی صورت می‌‌گیرد، مبتنی بر هزینه تمام‌‌شده نیست؛ بلکه براساس تعرفه‌‌های تکلیفی است که در تدوین آن مسائل متعدد اقتصادی، اجتماعی و سیاسی مؤثر بوده است. تعرفه می‌‌تواند ابزاری کارآمد برای بهینه‌‌سازی مصرف انرژی باشد، اما اصلاح نشدن قیمت‌‌ها متناسب با افزایش هزینه‌‌ تمام‌‌شده حامل‌‌های انرژی، موجب مصرف بی‌‌رویه می‌‌شود (ترازنامه انرژی، 1395).

سینگ و واشیشتا[7] (۲۰۲۰) اثرگذاری افزایش تولید ناخالص داخلی سرانه بر مصرف انرژی سرانه در هندوستان طی بازه زمانی ۲۰۱۵- ۱۹۷۰ را ارزیابی کردند. نتایج، اثر افزایش تولید بر مصرف انرژی در هند را تأیید کرده است.

کهولی[8] (2019) رابطه‌‌ میان افزایش تولید و مصرف انرژی را در 34 کشور عضو سازمان همکاری‌‌ اقتصادی و توسعه طی دوره‌‌ زمانی 2015-1980 بررسی کرده است. نتایج نشان داد میان افزایش تولید و مصرف انرژی اثر متقابل وجود دارد و افزون بر این، نتایج تجربی، اثر افزایش تولید بر مصرف انرژی را نیز تأیید کردند.

دینسر، یوکسل، آدالی[9] (2017) رابطه میان مصرف انرژی و رشد تولید ناخالص داخلی در 22 کشور توسعه‌‌یافته را با استفاده از داده‌‌های تابلویی طی دوره زمانی 2014-1971 بررسی کردند. نتایج نشان می‌‌دهد رشد تولید بر مصرف انرژی در این کشورها مؤثر است و افزایش تولید یا به ‌‌عبارتی دیگر رشد اقتصادی دلیل اصلی مصرف انرژی برای کشورهای توسعه‌‌یافته است؛ به‌‌ طوری ‌‌که کشورهای توسعه‌‌یافته گرایش بیش‌تری به مصرف انرژی در هنگام رشد اقتصادی خود دارند.

ایکگامی و وانگ[10] (۲۰۱۶) اثر بلندمدت تولید ناخالص داخلی بر مصرف انرژی برق را در دو کشور آلمان و ژاپن با استفاده از داده‌‌های فصلی 2015- 1996 و رهیافت خودتوضیحی با وقفه‌‌های توزیعی بررسی کردند. نتایج نشان داد در هر دو کشور، تولید ناخالص داخلی بر مصرف انرژی برق (تولید شده از سوخت‌‌های فسیلی) اثر مثبتی دارد.

اومای، حسنف و اوکار[11] (2014) اثر نامتقارن رونق و رکود اقتصادی بر مصرف انرژی در کشورهای گروه G7 را با استفاده از الگوی تصحیح خطای‌‌برداری بررسی کردند. نتایج نشان داد رابطه میان تولید ناخالص داخلی و مصرف انرژی در طول دوره‌‌های رونق و رکود اقتصادی با هم متفاوت است؛ به‌‌ طوری‌‌ که در کوتاه‌‌مدت و در طول دوره رکود اقتصادی، تولید بر مصرف انرژی اثری ندارد؛ اما، در طول دوره رونق اقتصادی در هر دو بازه کوتاه و بلندمدت رشد تولید به افزایش مصرف انرژی منجر می‌‌شود.

عزیزی (1397) پویایی‌‌های نامتقارن تقاضای انرژی در ایران را با توجه به دوران رونق و رکود اقتصادی و با استفاده از یک الگوی آستانه‌‌ای تصحیح خطا طی بازه زمانی 1393-1357 بررسی کرده است. نتایج نشان داد تقاضای انرژی در ایران هم در زمان رونق و هم در زمان رکود اقتصادی کشش‌‌ناپذیر است؛ ولی در زمان رکود اقتصادی کشش‌‌های قیمتی و درآمدی و سرعت تعدیل پایین‌‌تر است. این درحالی است که در زمان رونق، انعطاف تقاضاکنندگان برای عکس‌‌العمل بیش‌تر است.

ورهرامی، مشرفی و لایق (1394) آثار نامتقارن قیمت گاز طبیعی بر میزان مصرف آن در بخش صنعت را با استفاده از مدل کویک برای سال‌‌های 1391-1370 بررسی کردند. نتایج نشان داد آثار نامتقارن افزایش و کاهش قیمت واقعی گاز طبیعی بر میزان مصرف گاز طبیعی در دوره مورد بررسی وجود ندارد. هم‌چنین نتایج نشان می‌‌دهد اثر تغییرات درآمدی بر میزان مصرف انرژی در بخش صنعت در این بازه نامتقارن است.

به ﻃﻮر ﮐﻠﯽ، تحلیل مطالعات نشان می‌دهد، در عموم مطالعات انجام‌‌ شده برای بررسی اثرگذاری تولید بر مصرف انرژی از الگوهای خطی استفاده ‌شده است؛ در حالی‌‌ که در این پژوهش برای تبیین نامتقارنی الگوی غیرخطی به ‌کار گرفته می‌‌شود. هم‌چنین، برای بررسی اثرگذاری رونق و رکود اقتصادی بر مصرف انرژی، افزون بر آزمون این اثر در قالب کل انرژی، این اثر به تفکیک و در قالب انرژی برق و غیربرق نیز آزمون شده است. هم‌چنین برای تحلیل اثر قیمت انرژی بر مصرف انرژی، در این مقاله شاخص قیمت انرژی با استفاده از داده‌‌های موجود محاسبه شده است. در مطالعات پیشین به‌ دلیل در دسترس نبودن قیمت انرژی، از شاخص قیمت مصرف‌‌کننده استفاده شده و از این دیدگاه، این مقاله ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ پژوهش‌‌های انجام ‌شده از تمایز برخوردار است.

 

3.‌ روش‌‌ پژوهش

هدف اصلی این مقاله تحلیل و بررسی اثر رونق و رکود اقتصادی بر مصرف انرژی در سطح کشور و در سطح بخش‌‌های خانگی، تجاری، عمومی و صنعت‌‌ است. ازاین‌رو، در تصریح الگو سعی می‌شود اثر رونق (یعنی، افزایش‌‌ها در تولید ناخالص داخلی به قیمت ثابت) از اثر رکود (یعنی، کاهش‌‌ها در تولید ناخالص داخلی به قیمت ثابت) تفکیک شود.

در تصریح الگو از مطالعه‌‌ شین، یو و گرینوود- نیمو[12](2014) استفاده می‌شود. در این پژوهش بحث عدم تقارن ضریب یک عامل اثرگذار بر متغیر وابسته در شرایط رونق و رکود مطرح شده است. آنها بر اساس مطالعه پسران، شین و اسمیت[13] ( 2001) الگوی جدیدی را معرفی می‌‌کنند که الگوی خودتوضیحی با وقفه‌‌های توزیعی غیرخطی (NARDL) نام‌گذاری شده است. در ادامه این الگو در 3 قالب (برمبنای مصرف انرژیِ کل، غیربرق و برق) و 5 سطح (کلِ اقتصاد و چهار بخش خانگی، تجاری، عمومی و صنعت) ارائه می‌‌شود.

 

-‌ تصریح الگو

-‌ قالب اول

هدف این قالب، سنجش اثر نامتقارن تولید بر مصرف انرژی کل در سطح کل اقتصاد و بخش‌‌هاست.مبنای الگوی خودتوضیحی با وقفه‌‌های توزیعی غیرخطی، رگرسیون نامتقارن در معادله ‌‌(1) است که در آن لگاریتم مصرف کل حامل‌‌های انرژی ( )،[14] لگاریتم قیمت حقیقی کل حامل‌‌های انرژی ( )[15] و لگاریتم تولید ناخالص داخلی به قیمت ثابت سال 2010 ( )[16] متغیرهای الگو هستند. متغیر  به شکل  تجزیه شده است؛ به ‌نحوی که انباشت جزئی در تغییرات  به ‌صورت رابطه (2) است.

(1)

 

 

(2)

 

 

که در آن،  روند بلندمدت لگاریتم تولید ناخالص داخلی حقیقی است که با استفاده از فیلتر هودریک- پرسکات استخراج می‌‌شود. هم‌چنین،  بیانگر سطح کل اقتصاد و چهار بخش خانگی، تجاری، عمومی و صنعت است. بر اساس روابط (1 و 2)، الگوی نامتقارن  به شکل رابطه (3) طراحی می‌‌شود. در این رابطه  ضریب خودهم‌بستگی،  ضریب نامتقارن وقفه‌‌های تولید ناخالص داخلی به قیمت ثابت و  ضریب وقفه‌‌های قیمت حقیقی کل حامل‌‌های انرژی است.

(3)

     

در ادامه طبق مطالعه شین و دیگران (2014) رابطه (3) به رابطه (4) (که مبتنی ‌بر الگوی تصحیح خطا و ضرایب بلندمدت است) تعمیم داده شده و در رابطه (4) یک الگوی تصحیح خطا در وضعیت نامتقارن اثر  بر  تصریح شده است.

                         (4)      

که در آن، عدم تقارن بلندمدت به‌ معنای  و عدم تقارن کوتاه‌‌مدت به ‌معنای  است. براساس الگوی (4) می‌‌توان اثر نامتقارن تولید ناخالص داخلی را به قیمت ثابت بر مصرف کل انرژی در اقتصاد ایران در وضعیت کوتاه‌‌مدت و بلندمدت آزمون کرد. توضیح دیگر آنکه به ‌دلیل در دسترس نبودن آمار مربوط به شاخص قیمت حقیقی انرژی کل در سطح اُم ( )، ابتدا شاخص قیمت کل انرژی در اُمین سطح به قیمت اسمی ( )،[17] با استفاده از داده‌‌های مربوط به قیمت اسمی و مصرف حامل‌‌های انرژی (نفت‌‌ گاز، نفت ‌‌سفید، نفت‌‌ کوره، بنزین، گاز طبیعی و برق) با فرمول (میانگین وزنی) زیر محاسبه شده است.

 

که در آن،  قیمتِ مصرف اُمین حاملِ‌‌ انرژی در اُمین سطح به قیمت اسمی،  مصرف کل حامل‌‌های انرژی (مجموع مصرف نفت ‌‌گاز، نفت‌‌ سفید، نفت ‌‌کوره، بنزین، برق و گاز طبیعی) در اُمین سطح و  مصرف اُمین حاملِ‌‌ انرژی در اُمین سطح است. در رابطه مذکور وزن  برابر با نسبت مصرف اُمین حاملِ‌‌ انرژی در اُمین سطح به مجموع مصرف کل حامل‌‌های انرژی در اُمین سطح ( ) تعریف شده است. پس از محاسبه شاخص قیمت کلِ انرژی در اُمین سطح به قیمت اسمی براساس فرمول مذکور؛ با تقسیم آن بر شاخص قیمت مصرف‌‌کننده، شاخص قیمت حقیقیِ کلِ انرژی در اُمین سطح ( ) با فرمول زیر محاسبه می‌‌شود.

 

 

-‌ قالب دوم

هدف قالب دوم، سنجش اثر نامتقارن تولید بر مصرف انرژی غیربرق در سطح کل اقتصاد و بخش‌‌هاست. طبق فرایند حصول به رابطه (4) در قسمت قبل، با هدف بررسی اثر نامتقارن تولید ناخالص داخلی بر مصرف انرژی غیربرق در سطح کل اقتصاد و بخش‌‌ها در کوتاه‌‌مدت و بلندمدت رابطه (5) به‌ صورت زیر تصریح شده است.

                                                                                                (5)   

که در آن، [18] و [19] به‌ ترتیب، لگاریتم مصرف و قیمت حقیقی انرژی غیربرق در سطح اُم (کل اقتصاد و یا هریک از چهار بخش یاد شده) است. مشابه قالب اول و به‌دلیل در دسترس نبودن آمار مربوط به شاخص قیمت حقیقی انرژی غیربرق در سطح اُم ( )، ابتدا شاخص قیمت کلِ انرژی در اُمین سطح به قیمت اسمی ( )،[20] با استفاده از داده‌‌های مربوط به قیمت اسمی و مصرف حامل‌‌های انرژییِ غیربرق (نفت ‌‌گاز، نفت‌‌ سفید، نفت ‌‌کوره، بنزین، گاز طبیعی) با فرمول (میانگین وزنی) زیر محاسبه شده است.

 

 

که در آن،  قیمتِ مصرف اُمین حاملِ‌‌ انرژیِ غیربرق در اُمین سطح به قیمت اسمی،  مجموع مصرف حامل‌‌های انرژیِ غیربرق (مجموع مصرف نفت ‌‌گاز، نفت‌‌ سفید، نفت ‌‌کوره، بنزین و گاز طبیعی) در اُمین سطح و  مصرف اُمین حاملِ‌‌ انرژیِ غیربرق در اُمین سطح است. در رابطه یاد شده وزن  برابر با نسبت مصرف اُمین حاملِ‌‌ انرژیِ غیربرق در اُمین سطح به‌مجموع مصرف حامل‌‌های انرژیِ غیربرق در اُمین سطح ( ) تعریف شده است. پس از محاسبه شاخص قیمت انرژیِ غیربرق در اُمین سطح به قیمت اسمی براساس فرمول مذکور؛ با تقسیم آن بر شاخص قیمت مصرف‌‌کننده، شاخص قیمت حقیقیِ انرژیِ غیربرق در اُمین سطح ( ) با فرمول زیر محاسبه می‌‌شود.

 

 

-‌ قالب سوم

هدف قالب سوم، سنجش اثر نامتقارن تولید بر مصرف انرژی برق در سطح کل اقتصاد و بخش‌‌هاست. به ‌طور مشابه با قبل، با هدف بررسی اثر نامتقارن تولید ناخالص داخلی بر مصرف انرژی برق در سطح کل اقتصاد و بخش‌‌ها در کوتاه‌‌مدت و بلندمدت رابطه (6) به ‌صورت زیر تصریح شده است.

                     (6)   

که در آن، [21] و [22] به ‌ترتیب، لگاریتم مصرف و قیمت حقیقی انرژی برق در سطح اُم هستند. شاخص قیمت حقیقی انرژی برق در سطح اُم ( ) نیز با تقسیم قیمت انرژی برق در اُمین سطح به قیمت اسمی ( )[23] بر شاخص قیمت مصرف‌‌کننده، با فرمول زیر محاسبه می‌‌شود.

 

شایان توضیح است که در الگوها تمامی متغیرها در مقیاس لگاریتمی لحاظ شده‌اند. هم‌چنین، داده اولیه متغیرهای مقاله در قالب کل اقتصاد طی دوره زمانی 1350-1396 و در قالب بخشی طی بازه زمانی ۱۳۶۷-۱۳۹۶ از درگاه اینترنتی بانک جهانی، ترازنامه انرژی، شرکت مادر‌تخصصی توانیر و هم‌چنین، شرکت ملی پالایش و پخش فراورده‌‌های نفتی ایران استخراج و پردازش شده است. هم‌چنین، در دسترس نبودن آمار مربوط به مصرف فراورده‌‌های نفتی در بخش‌‌های اقتصادیِ کشور طی بازه مورد بررسی مقاله (1350-1396) به کاهش سال‌‌های مورد بررسی مصرف و قیمت انرژی در قالب بخشی طی دوره زمانی 1367-1396 منجر شد.

 

  1. برآورد الگوی

در این بخش پس از بررسی وضعیت ایستایی متغیرها، الگوی پژوهش برآورد می‌شود. نتایج بررسی ایستایی متغیرها از آزمون ریشه واحد دیکی- فولر تعمیم‌‌ یافته نشان می‌‌دهد که برخی متغیرها پایا و برخی ناپایا (با درجه انباشت یک) هستند. بدین نحو که متغیرها دارای درجه‌‌ انباشت یکسانی نیستند. هم‌چنین، برای تحلیل اثر نامتقارن از تولید بر مصرف انرژی، لگاریتم تولید ناخالص داخلی پس از حذف روند (براساس فیلتر هودریک- پرسکات) به دو سری  (رونق اقتصادی) و  (رکود اقتصادی) تجزیه شده است. این دو همانند معادله (2) حاصل انباشت تغییرات مثبت و منفی تولید ناخالص داخلی هستند که طی یک فرایند شرطی محاسبه می‌‌شود. با توجه به اینکه تولید ناخالص داخلی به مقیاس لگاریتمی تبدیل شده بود؛ مقادیر تجزیه شده نیز لگاریتمی است. حاصل این تجزیه در نمودار (1) نمایش داده شده است.

 

 

نمودار1. تجزیه سری زمانی تولید ناخالص داخلی به قیمت ثابت

منبع: یافته‌‌های پژوهش

 

-‌ نتایج برآورد الگوها در کل اقتصاد و بخش‌‌ها برمبنای مصرف کل انرژی

 

در برآورد رابطه (4) برای 5 سطح (کلِ اقتصاد و چهار بخش خانگی، تجاری، عمومی و صنعت) وقفه بهینه با توجه به کمینه آماره شوارتز- بیزین تعیین شده است؛ به‌ نحوی که وقفه بهینه در 5 سطح یاد شده به ‌ترتیب برابر با 1، 1، 1، 2 و 2 است. پس از تعیین وقفه بهینه، الگوی NARDL برآورد و نتایج در جدول (1) ارائه شده است. طبق جدول (1) ضرایب برآوردی در کوتاه‌‌مدت برای کلِ اقتصاد نشان می‌‌دهد که رونق و رکود اثری مستقیم بر مصرف انرژیِ کل دارد. با توجه به معناداری اثر رونق و رکود بر مصرف کلِ انرژی، استفاده از آزمون والد در تعیین برآیند اثر نشان می‌‌دهد که اندازه‌‌ اثرگذاری رونق بر مصرف کلِ انرژی به میزان 56/0 بیش از اندازه اثرگذاری رکود است. بنابراین، در کوتاه‌‌مدت نامتقارنی در اثرگذاری تولید بر مصرف کلِ انرژی تأیید می‌‌شود. قیمت حقیقی انرژیِ کل اثری معکوس بر مصرف کلِ انرژی دارد. در نتایج بلندمدت مشابه کوتاه‌‌مدت است و رونق و رکود اثری مستقیم بر مصرف کلِ انرژی دارد؛ به‌ طوری که یک درصد افزایش در تولید، میزان مصرف کلِ انرژی را به میزان 24/2 درصد افزایش و یک درصد کاهش در تولید، میزان مصرف کلِ انرژی را به میزان 29/1 درصد کاهش می‌‌دهد. آزمون والد در تعیین برایند آثار تولید نشان می‌‌دهد که اندازه‌‌ اثرگذاری رونق بر مصرف کلِ انرژی به میزان 95/0 بیش از اندازه اثرگذاری رکود است. بنابراین، در بلندمدت نیز نامتقارنی در اثرگذاری تولید بر مصرف کلِ انرژی تأیید می‌‌شود. هم‌چنین، قیمت انرژی اثری معکوس (23/0-) بر میزان مصرف انرژی دارد.

ضرایب برآوردی برای بخش خانگی در بلندمدت (کوتاه‌‌مدت) نشان می‌‌دهد که رونق با ضریب 30/6 (62/0) و رکود با ضریب 23/5 (52/0) اثری مستقیم بر مصرف کلِ انرژی دارد. نتایج آزمون والد برای برآیند این اثر نشان می‌‌دهد که در بلندمدت (کوتاه‌‌مدت) در مجموع، تفاوت معناداری در اندازه اثرگذاری رونق و رکود وجود ندارد. درنتیجه، اثر تولید بر مصرف کلِ انرژی در بخش خانگی در بنلدمدت و کوتاه‌‌مدت متقارن است. قیمت حقیقی کل انرژی تنها کوتاه‌‌مدت با اثری معکوس بر مصرف کل انرژی بخش خانگی همراه است و در بلندمدت، رفتار مصرفی خانوارها متأثر از قیمت حقیقی کلِ انرژی نیست. ضرایب برآوردی برای بخش تجاری در بلندمدت (کوتاه‌‌مدت) نشان می‌‌دهد که رونق با ضریب 08/1 (08/0) اثری مستقیم بر مصرف کلِ انرژی دارد. این درحالی است که رکود اقتصادی اثری معنادار بر مصرف کلِ انرژی ندارد. بر این اساس، در بخش تجاری در بلندمدت (کوتاه‌‌مدت) اثر تولید بر مصرف کلِ انرژی نامتفارن است. اثر قیمت حقیقی کلِ انرژی در بخش تجاری دربلندمدت (کوتاه‌‌مدت) با اثری معکوس بر مصرف کلِ انرژی همراه است.

 

جدول 1. نتایج برآورد اثر رونق و رکود بر مصرف کل انرژی[24]

بخش

سطح کل

اقتصاد

 

صنعت

عمومی

تجاری

خانگی

***70/0

***44/0

***92/0

***44/0

***76/0

 

ARDL

-

-

-

***45/0

-

 

**50/2

03/1-

*08/0

***86/0-

33/0

 

***46/4-

*55/3

-

***48/1

***86/0

 

***57/3

-

-

-

-

 

**13/2

*14/4

***92/0

***52/0

**30/0

 

**35/2-

**34/8-

***88/0-

-

-

 

-

**95/4

-

-

-

 

***09/0-

01/0

***04/0-

*03/0-

04/0

 

-

-

-

-

**09/0-

 

***30/0-

***56/0-

***07/0-

***10/0-

***23/0-

 

 

***34/5

***51/4

*08/1

*30/6

***24/2

 

Long-run

73/0-

33/1

56/0

**23/5

**29/1

  

**31/0-

02/0-

***52/0-

28/0-

*23/0-

 

99/0

92/0

99/0

99/0

99/0

ضریب تعیین

98/0

89/0

99/0

99/0

99/0

ضریب تعیین تعدیل‌‌شده

04/1-

28/۰

92/2-

35/2-

43/1-

معیار اطلاعات شوارتز-بیزین

42/1-

10/0-

20/3-

68/2-

75/1-

معیار اطلاعات آکایک

99/5*** 

12/4** 

۴/21*** 

8/12***

72/7***

مقدار آماره در آزمون کرانه‌‌ها

آزمون والد

 

برای کل اقتصاد

  

برای بخش خانگی

 

برای بخش تجاری

 

برای بخش عمومی

        

برای بخش صنعت

منبع: یافته‌‌های پژوهش

 

ضرایب برآوردی برای بخش عمومی در بلندمدت (کوتاه‌‌مدت) نشان می‌‌دهد که رونق با ضریب 51/4 (55/3) اثری مستقیم بر مصرف کلِ انرژی دارد. این درحالی است که رکود در هر دو دوره با اثری معنادار همراه نیست. بر این اساس، در بلندمدت (کوتاه‌‌مدت) اثر تولید بر مصرف کلِ انرژی در بخش عمومی نامتقارن است. هم‌چنین، در بلندمدت و کوتاه‌‌مدت قیمت حقیقی کلِ انرژی بر مصرف کلِ انرژی اثر معناداری ندارد. ضرایب برآوردی برای بخش صنعت در بلندمدت (کوتاه‌‌مدت) نشان می‌‌دهد که رونق با ضریب 34/5 (60/1) مصرف کل انرژی را به‌ طور مستقیم تحت تأثیر قرار می‌‌دهد. این درحالی است که رکود با اثری معنادار همراه نیست. بنابراین، در بلندمدت (کوتاه‌‌مدت) ناتقارنی در اثرگذاری تولید بر مصرف کل انرژی در بخش صنعت مشاهده می‌‌شود. هم‌چنین، در بلندمدت (کوتاه‌‌مدت) قیمت حقیقی کلِ انرژی با ضریب منفی 31/0 (09/0) اثری معکوس بر مصرف کلِ انرژی دارد.

در نهایت این که برای هر 5 برآورد مانند سایر برآوردها در قسمت‌‌های بعدی، جهت حصول اطمینان از وجود رابطه‌‌ بلندمدت، از آزمون کرانه‌‌ها استفاده شده است. مقدار آماره‌‌ آزمون در برآوردها از مقدار آماره جدول در همه کرانه‌‌ها در سطح اطمینان 95 درصد بزرگ‌تر است؛ ازاین‌رو، امکان برقراری رابطه بلندمدت بین متغیرهای توضیحی با متغیر وابسته وجود دارد و نتایج گزارش شده در بلندمدت تأیید شده است.

 

 

 

نتایج برآورد الگوها در کل اقتصاد و بخش‌‌ها برمبنای مصرف انرژی غیربرق

در برآورد رابطه (5) برای 5 سطح (کلِ اقتصاد و چهار بخش خانگی، تجاری، عمومی و صنعت) کمینه آماره شوارتز- بیزین نشان می‌‌دهد وقفه‌‌ بهینه در پنج سطح یاد شده به‌ ترتیب برابر با 1، 1، 2، 2 و 2  است. پس از تعیین وقفه بهینه، الگوی NARDL برآورد و نتایج در جدول (2) گزارش می‌شود.

طبق جدول (2) ضرایب برآوردی برای کلِ اقتصاد نشان می‌‌دهد که در کوتاه‌‌مدت و بلندمدت، رونق و رکود اقتصادی اثری مستقیم بر مصرف انرژیِ غیربرق دارند. آزمون والد در تعیین برایند اثر نشان می‌‌دهد که در بلندمدت (کوتاه‌‌مدت) اندازه‌‌ اثرگذاری رونق بر مصرف انرژیِ غیربرق به میزان 96/0 (22/0) بیش از اندازه اثرگذاری رکود است. بنابراین، در بلندمدت (کوتاه‌‌مدت) نامتقارنی در اثرگذاری تولید بر مصرف انرژیِ غیربرق تأیید می‌‌شود؛ به ‌طوری که در بلندمدت یک درصد افزایش در تولید، میزان مصرف انرژی غیربرق را به میزان 26/2 درصد افزایش و یک درصد کاهش در تولید، میزان مصرف انرژیِ غیربرق را به میزان 30/1 درصد کاهش می‌‌دهد. قیمت حقیقی انرژیِ غیربرق در بلندمدت (کوتاه‌‌مدت) اثری معکوس بر مصرف انرژیِ غیربرق دارد؛ به ‌نحوی که در بلندمدت یک درصد افزایش (کاهش) در قیمت حقیقی انرژی غیربرق، میزان مصرف انرژیِ غیربرق را به میزان 23/0 درصد کاهش (افزایش) می‌‌دهد.

ضرایب برآوردی در بلندمدت (کوتاه‌‌مدت) برای بخش خانگی نشان می‌‌دهد که رونق با ضریب 09/4 (47/0) اثری مستقیم بر مصرف انرژی غیربرق دارد؛ ولی رکود با اثری معنادار همراه نیست. بر این اساس، اثر تولید بر مصرف انرژی غیربرق در بخش خانگی در بلندمدت (کوتاه‌‌مدت) نامتقارن است. قیمت حقیقی انرژی غیربرق در کوتاه‌‌مدت و بلندمدت اثر معناداری بر مصرف انرژی غیربرق در بخش خانگی ندارد. به ‌عبارت دیگر، در بخش خانگی در هر دو دوره زمانی، رفتار مصرفی خانوارها متأثر از قیمت حقیقی انرژی غیربرق نیست.

ضرایب برآوردی در بلندمدت (کوتاه‌‌مدت) برای بخش تجاری نشان می‌‌دهد که رونق اثری با ضریب 36/2 (20/0) اثر مستقیم بر مصرف انرژی غیربرق دارد. این درحالی است که رکود اثری معنادار بر مصرف انرژی غیربرق ندارد؛ ازاین‌رو نامتقارنی در اثرگذاری تولید بر مصرف انرژی غیربرق در بخش تجاری در بلندمدت (کوتاه‌‌مدت) نیز تأیید می‌‌شود.

هم‌چنین، در این بخش در کوتاه‌‌مدت و بلندمدت، اثر قیمت انرژی بر مصرف انرژی در بخش تجاری معکوس است و در بلندمدت مصرف انرژی غیربرق رابا ضریب منفی 54/0 تحت تأثیر قرار می‌‌دهد. ضرایب برآوردی در بلندمدت (کوتاه‌‌مدت) برای بخش عمومی نشان می‌‌دهد که رونق با ضریب 94/2 (78/1) اثری مستقیم بر مصرف انرژی غیربرق دارد. این درحالی است که رکود با اثری معناداری همراه نیست. بر این اساس، در بلندمدت و کوتاه‌‌مدت اثر تولید بر مصرف انرژی غیربرق نامتقارن است.

هم‌چنین، در هر دو دوره در این بخش، اثر قیمت حقیقی انرژی غیربرق معنادار نیست. ضرایب برآوردی در بلندمدت (کوتاه‌‌مدت) برای بخش صنعت نشان می‌‌دهد که رونق و رکود به‌ترتیب با ضرایب 36/1 (24/1) و 16/1 (06/1) به‌ طور مستقیم مصرف انرژی غیربرق را تحت تأثیر قرار می‌‌دهد. انجام آزمون والد در برایند اثر نشان می‌‌دهد که اندازه اثرگذاری رونق تفاوت معناداری از رکود ندارد. بر این اساس در بلندمدت (کوتاه‌‌مدت)، ناتقارنی در اثرگذاری تولید بر مصرف انرژی غیربرق در بخش صنعت تأیید نمی‌‌شود. هم‌چنین، در بلندمدت و کوتاه‌‌مدت اثر قیمت حقیقی انرژی غیربرق در بخش صنعت، با اثری معکوس بر مصرف انرژی غیربرق همراه است؛ به ‌‌طوری‌‌ که با یک درصد افزایش (کاهش) در قیمت حقیقی انرژی غیربرق در بخش صنعت، میزان مصرف انرژی غیربرق به میزان 11/0 درصد کاهش (افزایش) می‌‌یابد.

 

جدول 2. نتایج برآورد اثر رونق و رکود بر مصرف انرژی غیربرق

بخش

سطح کل

اقتصاد

 

صنعت

عمومی

تجاری

خانگی

**09/0

*40/0

***91/0

***88/0

***77/0

 

ARDL

***24/1

*18/3

***41/1

***47/0

*32/0-

 

-

*27/6-

***06/2-

-

***85/0

 

-

**87/4

**84/0

-

-

 

***94/2

75/0

04/0

18/0

***30/0

 

***80/4-

-

-

-

-

 

***92/2

-

-

-

-

 

***10/0-

14/0

***04/0-

*04/0

*04/0

 

-

-

-

**07/0-

***09/0-

 

***41/0-

***60/0-

***08/0-

***12/0-

***23/0-

 

 

***36/1

*94/2

**36/2

**09/4

***26/2

 

Long-run

***16/1

24/1

46/0

58/1

***30/1

  

***11/0-

23/0

**54/0-

23/0-

*23/0-

 

99/0

92/0

99/0

99/0

99/0

ضریب تعیین

99/0

89/0

99/0

99/0

99/0

ضریب تعیین تعدیل‌‌شده

56/1-

34/0

91/2-

98/1-

44/1-

معیار اطلاعات شوارتز-بیزین

82/1-

04/0-

25/3-

26/2-

76/1-

معیار اطلاعات آکایک

31/7*** 

31/4** 

9/18***  

2/19***

69/7***

مقدار آماره در آزمون کرانه‌‌ها

آزمون والد

 

برای کل اقتصاد

 

برای بخش خانگی

 

برای بخش تجاری

 

برای بخش عمومی

 

برای بخش صنعت

منبع: یافته‌های پژوهش

 

-‌ نتایج برآورد الگوها در کل اقتصاد و بخش‌‌ها برمبنای مصرف انرژی برق

در برآورد رابطه (6) برای 5 سطح (کل اقتصاد و چهار بخش خانگی، تجاری، عمومی و صنعت) کمینه آماره شوارتز- بیزین نشان می‌‌دهد وقفه‌‌ بهینه در پنج سطح یاد شده به‌ ترتیب، برابر با 2، 1، 1، 1 و 1 است.

پس از تعیین وقفه بهینه، الگوی NARDL برآورد و نتایج جدول (3) گزارش شده است. طبق جدول (3) ضرایب برآوردی در بلندمدت (کوتاه‌‌مدت) برای کلِ اقتصاد نشان می‌‌دهد که رونق با ضریب 74/0 (19/0) اثری مستقیم بر مصرف انرژی برق دارد. این درحالی است که رکود اثر معناداری ندارد. بر این اساس، در کوتاه‌‌مدت و بلندمدت ناتقارنی در اثرگذاری تولید بر مصرف انرژی برق تأیید می‌‌شود. هم‌چنین، قیمت حقیقی انرژی برق در دو دوره بر مصرف انرژی برق اثری معکوس دارد و در بلندمدت با ضریب 14/0- مصرف انرژی برق را تحت تأثیر قرار می‌‌دهد. ضرایب برآوردی در بلندمدت (کوتاه‌‌مدت) برای بخش خانگی نشان می‌‌دهد که رونق با ضریب 86/1 (15/0) اثری مستقیم بر مصرف انرژی برق خانگی دارد. این در حالی است که رکود اثری معنادار بر مصرف انرژی برق خانگی ندارد. بنابراین، در هر دو دوره ناتقارنی در اثرگذاری تولید بر مصرف انرژی برق در بخش خانگی تأیید می‌‌شود. هم‌چنین، اگرچه قیمت حقیقی انرژی برق در کوتاه‌‌مدت در وقفه اول بر مصرف انرژی برق خانگی اثری معکوس دارد؛ ولی در بلندمدت با اثری معناداری همراه نیست.

ضرایب برآوردی در بلندمدت (کوتاه‌‌مدت) برای بخش تجاری نشان می‌‌دهد که با ورود اقتصاد به دوران رونق این افزایش در تولید با ضریب 09/2 (14/0) بر مصرف انرژی برق، اثری مستقیم دارد. این درحالی است که رکود اثری معنادار ندارد. در نتیجه، ناتقارنی در میزان اثرگذاری تولید بر مصرف انرژی برق در بخش تجاری در بلندمدت و کوتاه‌‌مدت تأیید می‌‌شود.

هم‌چنین، در کوتاه‌‌مدت و بلندمدت، قیمت حقیقی انرژی برق در بخش تجاری، بر میزان مصرف انرژی برق با اثری معکوس همراه است؛ به ‌‌طوری ‌‌که در بلندمدت با ضریب منفی 69/0 بر مصرف انرژی برق مؤثر است. ضرایب برآوردی در بلندمدت (کوتاه‌‌مدت) برای بخش عمومی نشان می‌‌دهد که رونق با ضریب 23/1 (33/0) اثری مستقیم بر مصرف انرژی برق دارد. این درحالی است رکود با اثری معنادار بر مصرف انرژی برق همراه نیست. بر این اساس، در هر دو دوره زمانی اثر تولید بر مصرف انرژی برق در بخش عمومی نامتقارن است.

هم‌چنین، در بلندمدت و کوتاه‌‌مدت قیمت حقیقی انرژی برق با اثری معکوس بر میزان مصرف انرژی برق در بخش عمومی همراه است و اندازه‌‌ اثر در بلندمدت برابر با با ضریب 08/1- است. ضرایب برآوردی در بلندمدت (کوتاه‌‌مدت) برای بخش صنعت نشان می‌‌دهد که رونق با ضریب 84/4 (52/0) اثری مستقیم بر مصرف انرژی برق در بخش صنعت دارد. این درحالی است که رکود تنها در کوتاه‌‌مدت با ضریب 19/0 به‌طور مستقیم اثرگذار است. بدین‌ترتیب، در کوتاه‌‌مدت و بلندمدت ناتقارنی در میزان اثرگذاری تولید بر مصرف انرژی برق در بخش صنعت تأیید می‌‌شود. قیمت برق در کوتاه‌‌مدت و بلندمدت مصرف انرژی برق را در بخش صنعت به‌طور معکوس تحت تأثیر قرار می‌‌دهد و اندازه‌‌ اثر در بلندمدت برابر با با ضریب 19/1- است.

 

جدول 3. نتایج برآورد اثر رونق و رکود بر مصرف انرژی برق

بخش

سطح کل

اقتصاد

 

صنعت

عمومی

تجاری

خانگی

***94/0

***73/0

***93/0

***91/0

***75/0

 

ARDL

25/0-

***33/0

***14/0

*15/0

***13/0-

 

***52/0

-

-

-

***32/0

 

*19/0

07/0

03/0

***19/0

02/0

 

-

-

-

***24/0-

-

 

02/0

*29/0-

***04/0-

05/0-

003/0-

 

**09/0-

-

-

**10/0-

01/0-

 

-

-

-

-

***05/0-

 

***17/0-

***27/0-

***07/0-

***08/0-

***25/0-

 

 

*84/4

***23/1

***09/2

***86/1

***74/0

 

Long-run

35/3

25/0

53/0

61/0-

08/0

  

*19/1-

**08/1-

***69/0-

55/0-

**14/0-

 

99/0

97/0

98/0

99/0

99/0

ضریب تعیین

99/0

96/0

98/0

99/0

99/0

ضریب تعیین تعدیل‌‌شده

08/2-

74/0-

71/1-

06/3-

01/4-

معیار اطلاعات شوارتز-بیزین

36/2-

94/0-

87/1-

34/3-

37/4-

معیار اطلاعات آکایک

6/18*** 

64/6*** 

72/9***  

1/44***

9/20***

مقدار آماره در آزمون کرانه‌‌ها

آزمون والد

 

برای کل اقتصاد

 

برای بخش خانگی

 

برای بخش صنعت

منبع: یافته‌های پژوهش

 

-‌ آزمون‌‌های تشخیصی

با توجه به جدول (4) نتایج آزمون‌‌های خودهم‌بستگی، ناهم‌سانی واریانس و نرمالیتی جملات پسماند حاکی از پذیرش فرضیه صفر مبنی‌بر نبودن خود‌‌هم‌بستگی، همسانی واریانس و نرمالیتی جملات اخلال در تمامی برآوردهاست.

 

جدول 4. نتایج آزمون‌‌های تشخیصی در برآوردها‌‌

نرمالیتی

خودهبستگی سریالی

ناهمسانی واریانس

سطح

برآورد (j)

نوع مصرف انرژی

(متغیر وابسته)

سطح

احتمال

آماره

آزمون

سطح

احتمال

آماره

آزمون

سطح

احتمال

آماره

آزمون

725/0

64/0

638/0

90/0

298/0

08/1

کلِ اقتصاد

مصرف

کل انرژی

555/0

18/1

341/0

15/2

728/0

12/0

خانگی

383/0

92/1

224/0

48/1

988/0

00/0

تجاری

551/0

19/1

236/0

40/1

130/0

29/2

عمومی

868/0

283/0

248/0

79/2

785/0

95/3

صنعت

726/0

64/0

621/0

95/0

262/0

26/1

کلِ اقتصاد

مصرف

انرژی غیربرق

487/0

44/1

342/0

15/2

635/0

42/3

خانگی

718/0

66/0

667/0

19/0

629/0

23/0

تجاری

527/0

28/1

203/0

62/1

456/0

56/0

عمومی

839/0

35/0

707/0

39/1

517/0

42/0

صنعت

536/0

25/1

919/0

17/0

338/0

92/0

کلِ اقتصاد

مصرف

انرژی برق

572/0

12/1

645/0

88/0

160/0

97/1

خانگی

729/0

63/0

996/0

01/0

739/0

11/0

تجاری

771/0

52/0

364/0

82/0

918/0

01/0

عمومی

408/0

79/1

123/0

18/4

418/0

66/0

صنعت

منبع: یافته‌های پژوهش

 

 

 

 

  1. نتیجه‌گیری و پیشنهادها

در این مقاله اثر رونق و رکود اقتصادی و قیمت انرژی بر مصرف انرژی در ایران با تأکید بر مصرف انرژی برق و غیربرق و رهیافت نامتقارن بررسی شد. پس از رهیافت خودتوضیحی با وقفه‌‌های توزیعی غیرخطی و از داده‌‌های سال‌های 1396-1350 در قالب کلِ اقتصاد و در قالب بخشی طی بازه زمانی ۱۳96-۱۳67 برای تبیین و تشریح نامتقارنی استفاده و برمبنای آن الگوی مقاله در سه قالب (مصرف کلِ انرژی، مصرف انرژی غیربرق و مصرف انرژی برق) تصریح و هر قالب در پنج سطح (سطح کلِ اقتصاد و چهار بخش خانگی، تجاری، عمومی و صنعت) برآورد شد. نتایج در بلندمدت برمبنای سه قالب یاد شده به ‌شرح جدول (5) است.

 

جدول 5. خلاصه نتایج برآوردها در بلندمدت‌‌ (کشش مصرف انرژی به متغیرها)

شاخص قیمت

حقیقی انرژی

رکود

(کاهش‌‌ها در تولید)

رونق

(افزایش‌‌ها در تولید)

سطح برآورد

(j)

نوع مصرف

انرژی

*23/0-

**29/1

***24/2

کلِ اقتصاد

مصرف

کل انرژی

(قالب اول)

28/0-

**23/5

*30/6

بخش خانگی

***52/0-

56/0

*08/1

بخش تجاری

02/0-

33/1

***51/4

بخش عمومی

**31/0-

73/0-

***34/5

بخش صنعت

*23/0-

***30/1

***26/2

کلِ اقتصاد

مصرف

انرژی غیربرق

(قالب دوم)

23/0-

58/1

**09/4

بخش خانگی

**54/0-

46/0

**36/2

بخش تجاری

23/0

24/1

*94/2

بخش عمومی

***11/0-

***16/1

***36/1

بخش صنعت

**14/0-

08/0

***74/0

کلِ اقتصاد

مصرف

انرژی برق

(قالب دوم)

55/0-

61/0-

***86/1

بخش خانگی

***69/0-

53/0

***09/2

بخش تجاری

**08/1-

25/0

***23/1

بخش عمومی

*19/1-

35/3

*84/4

بخش صنعت

      منبع: یافته‌های پژوهش

-‌ قالب اول (بر مبنای مصرف کل انرژی)

در سطح کل اقتصاد و در سطح بخش‌‌های تجاری، عمومی و صنعت تولید اثری نامتقارن و در سطح خانگی تولید اثری متقارن بر مصرف کلِ انرژی دارد؛ به‌ نحوی که در سطح کل اقتصاد و بخش خانگی، رونق و رکود اقتصادی اثری معنادار و البته مستقیم بر مصرف کل انرژی دارد و در سطح کل اقتصاد، اندازه اثرگذاری رونق اقتصادی بر مصرف کلِ انرژی از منظر آماری تقریباً دو برابر میزان اثرگذاری رکود اقتصادی است. این درحالی است که مصرف کل انرژی در سه بخش تجاری، عمومی و صنعت تنها تحت تأثیر افزایش‌‌ها در تولید است. ازاین‌رو، در این بخش‌‌ها تنها رونق اقتصادی (به‌طور مستقیم) بر مصرف کل انرژی مؤثر بوده و رکود اقتصادی با اثری معنادار همراه نیست.

در سطح کل اقتصاد و بخش‌‌های تجاری و صنعت جهت اثرگذاری قیمت حقیقی کل انرژی بر مصرف کل انرژی معکوس است؛ ولی این عامل مهم در بخش‌‌های خانگی و عمومی از منظر آماری با اثر معناداری همراه نیست. این نتیجه حاکی از آن است که در بلندمدت رفتار مصرفی عاملان اقتصادی در بخش‌‌های خانگی و عمومی متأثر از قیمت حقیقی کل انرژی نیست.

 

-‌ قالب دوم (برمبنای مصرف انرژی غیربرق)

در سطح کل اقتصاد و در سطح بخش‌‌های خانگی، تجاری و عمومی تولید اثری نامتقارن و در سطح صنعت تولید اثری متقارن بر مصرف انرژی غیربرق دارد؛ به ‌نحوی که در سطح کل اقتصاد و بخش صنعت، رونق و رکود اقتصادی اثری معنادار و البته مستقیم بر مصرف انرژی غیربرق دارد و در سطح کل اقتصاد، اندازه اثرگذاری رونق اقتصادی بر مصرف انرژی غیربرق از منظر آماری تقریباً بیش از یک‌ و ‌نیم برابر میزان اثرگذاری رکود اقتصادی است. این درحالی است که مصرف کلِ انرژی در سه بخش خانگی، تجاری و عمومی فقط تحت تأثیر افزایش‌‌ در تولید است. ازاین‌رو، در این بخش‌‌ها تنها رونق اقتصادی (به ‌طور مستقیم) بر مصرف کل انرژی مؤثر بوده و رکود اقتصادی با اثری معنادار همراه نیست.

در سطح کل اقتصاد و بخش‌‌های تجاری و صنعت جهت اثرگذاری قیمت حقیقی انرژی غیربرق بر مصرف انرژیِ غیربرق معکوس است؛ ولی این عامل مهم در بخش‌‌های خانگی و عمومی از منظر آماری با اثر معناداری همراه نیست. این نتیجه حاکی از آن است که در بلندمدت رفتار مصرفی عاملان اقتصادی در بخش‌‌های خانگی و عمومی متأثر از قیمت حقیقی انرژی غیربرق نیست.

 

-‌ قالب سوم (برمبنای مصرف انرژی برق)

در سطح کلِ اقتصاد و در هر چهار بخش‌‌ خانگی، تجاری، عمومی و صنعت تولید اثری نامتقارن بر مصرف انرژی برق دارد. به‌نحوی که در هر 5 سطح مصرف انرژی برق تنها تحت تأثیر افزایش‌‌ در تولید است. ازاین‌رو، تنها رونق اقتصادی (به‌ طور مستقیم) بر مصرف انرژی برق مؤثر بوده و رکود اقتصادی با اثری معنادار همراه نیست.

در سطح کل اقتصاد و بخش‌‌های تجاری، عمومی و صنعت جهت اثرگذاری قیمت حقیقی انرژی برق بر مصرف انرژی برق معکوس است؛ ولی این عامل مهم در بخش خانگی از منظر آماری با اثر معناداری همراه نیست. این نتیجه حاکی از آن است که در بلندمدت رفتار مصرفی خانوارها در بخش‌‌های خانگی متأثر از قیمت حقیقی انرژی برق نیست.

 

نتایج کلی در سه قالب

رونق اقتصادی در هر 15 برآورد با اثری مستقیم بر مصرف انرژی همراه است؛ به ‌نحوی ‌‌که از منظر اندازه در اغلب موارد کشش مصرف انرژی نسبت به رونق اقتصادی بزرگ‌تر از واحد است و با یک درصد افزایش در تولید، مصرف انرژی به میزانی بیش از یک درصد افزایش می‌‌یابد. بر این اساس، می‌‌توان اظهار داشت که هنگام افزایش در تولید ناخالص داخلی تلاش برای تولید بیش‌تر منجر به بهره‌‌گیری گسترده‌‌تر و فشرده‌‌تر از منابع انرژی در کشور می‌‌شود و مواد خام و انرژی بیش‌تری به مصرف می‌‌رسد. با این‌حال، رکود اقتصادی تنها در 4 برآورد از 15 برآورد با اثری معنادار (و البته مستقیم) همراه است که البته از حیث اندازه اثر، کم‌تر از اندازه‌‌ اثر رونق اقتصادی بر مصرف انرژی است. در پاسخ به این امر می‌‌توان این‌‌گونه بیان کرد که وابستگی شدید ساختار اقتصادی ایران به مصرف انرژی به‌ دلیل ارزان بودن و در دسترس بودن آن به ‌عنوان جایگزینی برای عامل کمیاب سرمایه، منجر شده که با بروز رکود اقتصادی کاهش محسوسی در میزان مصرف انرژی مشاهده نشود.

قیمت حقیقی انرژی در 10 برآورد از 15 برآورد با اثری معنادار (و البته معکوس) بر مصرف انرژی همراه است. در عمده موارد در سطح کل اقتصاد و سه بخش عمومی، تجاری و صنعت قیمت انرژی بر مصرف انرژی اثرگذار است. این درحالی است که در هیچ‌یک از سه قالب برای بخش خانگی، قیمت انرژی اثر معناداری بر مصرف انرژی ندارد. دوم، در غالب موارد (10 از برآورد) که قیمت حقیقی انرژی با اثری معکوس همراه است؛ از حیث اندازه، چندان اثرگذار نیست؛ به ‌نحوی که کشش قیمتی مصرف انرژی یا صفر بوده و یا کم‌تر از یک است. دلیل این امر را شاید بتوان در ارزان بودن (پایین بودن سطح قیمت) و به نوعی واقعی نبودن قیمت حامل‌‌های انرژی در کشور دانست که در نتیجه آن، تغییرات قیمت تأثیر چشم‌گیری بر مصرف انرژی ندارد.

با توجه به نتایج و به ‌‌دنبال افزایش میزان مصرف انرژی در کشور، پیشنهاد می‌‌شود به افزایش بهره‌‌وری انرژی به‌ عنوان ابزاری کلیدی برای کاهش مصرف انرژی در کشور توجه شود. هم‌چنین، استفاده از تکنولوژی‌‌های نو و پیشرفته می‌‌تواند به کاهش میزان مصرف انرژی در بخش‌‌های مختلف اقتصادی منجر شود. اگرچه به‌ نظر می‌‌رسد نادیده گرفتن افزایش بهره‌‌وری انرژی و عدم استفاده از تکنولوژی‌‌های نو در کشور به‌ دلیل هزینه‌‌بر بودن آن باشد؛ ولی در بیش‌تر موارد هزینه صرف شده در این امر با کاهش در میزان هزینه‌‌های مصرف انرژی در مدت زمان کوتاهی قابل جبران است. از آنجا که در ایران حساسیت مصرف انرژی نسبت به تغییرات قیمتی پایین است؛ در نتیجه، به‌ کارگیری سیاست افزایش قیمت حامل‌‌های انرژی برای کاهش مصرف انرژی، به ‌‌تنهایی کارآمد نیست و در این راستا، باید از سیاست‌‌هایی مانند افزایش فرهنگ مصرف و افزایش آگاهی عمومی و تشویق به استفاده از لوازم کم‌‌مصرف انرژی نیز استفاده کرد.



[1] Shin, Yu & Greenwood-nimmo

[2] Nonlinear Autoregressive Distributed Lag

[3]Apergis & Pyne

[4] York & Light

[5] Gately & Huntington

[6] Dargay & Gately

[7] Singh & Vashishtha  

[8] Kahouli                  

[9] Dincer, Yüksel, & Adali

[10]Ikegami & Wang   

[11]Omay, Hasanov & Ucar

[12] Shin , Yu & Greenwood-Nimmo

[13] Pesaran, Shin & Smith

[14] Total Energy Counsumption

[15] Real Price of Total Energy Counsumption

[16] Real Gross Domestic Product

[17] Nominal Price of Total Energy Counsumption

[18] Non-electricity Energy Counsumption

[19] Real Price of Non-electricity Energy Counsumption

[20] Nominal Price of Non- electricity Energy Counsumption

[21] Electricity Energy Counsumption

[22] Real Price of Electricity Energy Counsumption

[23] Nominal Price of Electricity Energy Counsumption

[24] در جداول (1) تا (4) نخست آنکه، تمامی متغیرها در مقیاس لگاریتمی است. دوم،  ضریب تصحیح خطا در الگوی هم‌انباشتگی بوده و  نماینده اثرِ بلندمدت متغیر  بر مصرف انرژی است. همچنین در تمام جداول *، ** و *** معناداری را به‌ ترتیب، در سطح اطمینان 90، 95 و 99 درصد نشان می‌دهد.

-        آرمن، سید عزیز، زارع، روح الله (1388). ﻣصرف انرژی در بخش‌‌های مختلف و ارتباط آن با رشد اقتصادی در ایران: تحلیل علیت براساس روش تودا و یاماموتو، فصلنامه مطالعات اقتصاد انرژی، 6(21): 92-67.
-        ﺷﻜﻴﺒﺎﻳﻲ، علیرضا، احمدلو، مجید (1390). بررسی رابطه‌‌ بین حامل‌‌های انرژی و رشد زیربخش‌‌های اقتصادی در ایران (1386- 1346): رهیافت تصحیح خطای‌‌برداری، فصلنامه‌‌ مطالعات اقتصاد انرژی، 8(30): 203-181.
-        عزیزی، زهرا (1397). پویایی‌های نامتقارن تقاضای انرژی در ایران با توجه به دوران رونق و رکود اقتصادی، پژوهشنامه اقتصاد انرژی ایران، 7(28): 132-105.
-        ورهرامی، ویدا، مشرفی، رسام و لایق، جابر (1394). ارزیابی تقارن یا عدم تقارن واکنش مصرف گاز طبیعی به تغییرات قیمت و درآمد در بخش صنعت ایران، فصلنامه‌‌ مطالعات اقتصادی کاربردی ایران، 4(16): 155-135.
-         Apergis, N., & Payne, J. E. (2009). Energy consumption and economic growth in Central America: Evidence from a panel cointegration and error correction model. Energy Economics, 31(2): 211-216.
-         Bowden, N., & Payne, J. E. (2009). The causal relationship between US energy consumption and real output: a disaggregated analysis. Journal of Policy Modeling, 31(2): 180-188.
-         Dargay, J. M., & Gately, D. (2010). World oil demand’s shift toward faster growing and less price-responsive products and regions. Energy Policy, 38(10): 6261-6277.
-         Dincer, H., Yüksel, S., & Adali, Z. (2017). Identifying causality relationship between energy consumption and economic growth in developed countries. International Business and Accounting Research Journal, 1(2): 71-81.
-         Gately, D., & Huntington, H. G. (2002). The asymmetric effects of changes in price and income on energy and oil demand. The Energy Journal, 23(1): 19-55.
-         Ikegami, M., & Wang, Z. 2(016). The long-run causal relationship between electricity consumption and real GDP: Evidence from Japan and Germany. Journal of Policy Modeling, 38(5): 767-784.
-         Kahouli, B. (2019). Does static and dynamic relationship between economic growth and energy consumption exist in OECD countries?. Energy Reports, 5: 104-116.
-         Omay, T., Hasanov, M., & Ucar, N. (2014). Energy consumption and economic growth: Evidence from nonlinear panel cointegration and causality tests. Publishing House "SINERGIA PRESS", 34(2): 36-55.
-         Pesaran M. H., Shin Y., & Smith R. J. (2001). Bounds testing approaches to the analysis of level relationships. Journal of Applied Econometrics, 16(3): 289-326.
-         Shin Y., Yu B. & Greenwood-Nimmo M. (2014). Modelling asymmetric cointegration and dynamic multipliers in a nonlinear ARDL framework, in: Sickles R., Horrace W. (eds) Festschrift in Honor of Peter Schmidt, Springer New York, Chapter 9: 281-314.
-         Singh, K., & Vashishtha, S. (2020). Does any relationship between energy consumption and economic growth exist in India? A var model analysis. OPEC Energy Review, 44(3): 334-347.
-         York, R., & Light, R. (2017). Directional asymmetry in sociological analyses. Socius: Sociological Research for a Dynamic World, 3: 1-13.